با فاطمه داشتیم برمیگشتیم یه کاپل خوشگل دیدیم که پسره به دختره میگفت : مراقب خودت باش سرما نخوری رسیدی زنگ بزن بهم
ما : گاد عزیز این بود مرام و معرفت ؟
وقتی گوشیم میافته دست بچههای کلاس : گوشی رو سریع ازشون میگیرم
وقتی میافته دست مبینا : احساس امنیت میکنم و میزارم دستش بمونه😂
زنگ اول که امتحان داشتیم چون خیلی بلد بودمش رفتم جلوی کلاس نشستم .
بعد دیدم دوستام اون پشت موندن سر سوالا خلاصه باکلی ایما و اشاره رسوندم بهشون تهش معلم بهم گفت یگانه اتیش سوزوندیاا😂
داوش فندک داری؟
کلی مدل لباس خوشگل درآوردم نمیدونم کدومشونو بدوزم ، واقعا انتخاب سخته😭😂
ابجی و بابام روهم وارد این بازی کثیف کردم.