8.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انقدر راه رفته بودیم که وقتی رسیدیم به مترو و دیدم هیشکی نیست فقط نشستم *صدامو ایگنور کنید دسخسننسنصن
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ساعت ؟ ۱۱ و ربع.
هیشکی تو مترو نبود و استرس اینو داشتیم اتوبوس نباشه برگردیم و تمام مدتی که تو مترو بودیم هی بهمون زنگ میزدن که کجایید و واقعا نمیدونستم چی جواب بدیم تا پارمون نکنن :))))))
مامانم وقتی بهش گفتم هنوز تو مترویم :
یگانه این دفعه آخره که میزارم بری
مهسا : سریای پیش هم میگفت دفعه اخره🤣
رسیدیم به پایانه اتوبوس و اصلا به جمعیتی که اونجا بودن نمیخورد که ساعت ۱۱ شب باشه و انگار ۷ ۸ غروب بود
انقدر شلوغ بود و همه منتشر اتوبوس بودن
دریغ از یه اتوبوسسس ، دوتا اتوبوس اومدن که برای جاهای دیگه بودن
من : مهسا بیا با همین بریم از هیچی بهترهه
ملت جوری به اتوبوس حمله میکردن که فقط سوار شن انگار اگه نمیتونستن سوار شن توسط هاپو ها خورده میشدن و میمردن😭😂😂😂
خلاصه رفتیم نشستیم رو جدول و منتظر اتوبوس
با خانومای اونجا که کلی باهامون فرق داشتن کلی حرف زدیم و خندیدیم و حسابی خوش گذشت به قول مهسا اصلا احساس غریبی نمیکردیم🤣
یکی میگفت بریم تو همین مسجد و بعد از نماز صبح حرکت کنیم ، یکی میگفت مترو که تا ساعت یک بازه پاشیم همگی باهم بریم امامزاده صالح