هدایت شده از [ماضیِ بَعید]
درسته داداش ندارما ولی یه دایی دارم که از صدتا داداش بدتره😐💔
قشنگ درک میکنم اونایی که داداش بزرگتر دارن چی میکشن
داوش فندک داری؟
درسته داداش ندارما ولی یه دایی دارم که از صدتا داداش بدتره😐💔 قشنگ درک میکنم اونایی که داداش بزرگتر
وای دقیقااا🙂😂
سرکارش که شیفتی بود بیشتر مواقع خونه بابابزرگم بودم میگف حالا که اینجایی برای صبحونه این میوه رو بزار قشنگ خوردش کن ناهار هم فلان غذا رو بزار
لباسام رو پهن کردم خشک شد اتو بزن
خاااا به من چههه
چرا زن نمیگیری دایی عزیزم؟؟
شب هفتم امام بود..شب جمعه بود :)
خسته از هئیت برگشته بودم دعای اون روزام شده بود خدایا تروخدا اقاجونم چیزیش نشه..
شبش بارفیقام حرف زدم گفتم بهشون من امید دارم که برمیگرده دوباره میاد برام مداحی میکنه دوباره میاد بغلم میکنه میگه تو یکی یدونمی(:
تااذان صبح بیدار بودم دلشوره عجیبی داشتم..
باچشای پف کرده از گریه خوابیدم..با گریه خالم بیدار شدم که فقط زجه میزد بابام رف بابام رف :)))
خیلی بهم شک وارد شد خیلی،کارم به کجا رسیده بود که پسرداییم برام اب قند درست کرد
هیچوقت اون روز یادم نمیره:)💔
خالمهام بلند بلند گریه میکردن مامانم حالش بد شد.. :))
رسید به روز تشییع جنازه :))))
درد و بلات بخوره توسرم آقاجون🙂💔
لحظه اخر که میخواستن بزارنش تو قبر کفنش رو باز کردن دیدمش...چقد اروم خوابیده بودی،چقد ارامش داشتی ؛))
ولی خیلی بیمعرفتی همیشه سالای پیش اولین نفر تولدمو تبریک میگفتی و کادو میدادی...قرار بود باهم بریم مشهد چرا انقد زود رفتی دورت بگردم :)
میرفتم بیرون دیر میومدم زنگ میزدی میگفتی کجایی نگرانم زود بیا🙂💔🚶🏻♂
هنوز که هنوزه باورم نمیشه نیسی باورم نمیشه انقد زود رفتی..
هوامو داشته باش یکی یدونهت قلبش درد میکنه(:💔
فردا میام پیشتاا ۳ هفتهس نیومدم پیشت :)
زنگ بزن بگو بیا خونمون بمون،یه بار دیگه زنگ بزن فقط یه بار :))))