eitaa logo
داوش فندک داری؟
1هزار دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
262 ویدیو
9 فایل
سخت است همزیستیِ دائم با کسانی که دغدغه هایت را نمیفهمند، اما عزیزان تو هستند .
مشاهده در ایتا
دانلود
داوش فندک داری؟
#پیام_جدید متن پیام:نصف شب از خواب بیدار شدم، گوشی مامانمُ انداختم رو سرامیک صبح که پاشدم دیدم گوشی
منم چندبار برای بیدار شدنم که زنگ‌میزارم گوشیو میزارم بغل بالشم بعد تو خواب دستم میخوره به گوشی ، گوشیم می‌افته از تخت ولی نمیدونم چرا هنوز بااینکه کلی خورده زمین سالمه .
همین امروز برگشتم بهش گفتم عهه چقدر صورتت خوب شده ، جوشات رفته‌هاا گفت عهه چیزی نگو دفعه قبلم یکی دیگه گفته بود کلی جوش زدم باز 😭😂😂
https://eitaa.com/chaneel_621/1531 دلییی از تو انتظار نداشتم پسر😭😭😭😂 دندونات سالمن؟ :)))
وای منم اینو الان یادم اومد ، بابام رفته بود مشهد بعد برام سوغاتی یه دستبند فوق‌العاده خوشگل نقره آورد بعد یه هفته بعدش مهمونی دعوت بودیم اونو انداختم دستم نمی‌دونم میخواستم چیکار کنم دستبندو درآوردم دادم مامانم گفتم بزاره تو کیفم اونم گذاشت تو کیفم ولی نمی‌دونم چرا از اون موقع به بعد غیب شد💆🏻‍♀
حق میگی دابشم .
متن پیام:بچه بودم شونه تخم مرغو داده بودن دستم یهو انداخامش زمین🤣🤣رو کردم به بابام در کمال بچگی با ناز و مظلومیت گفتم بابا افتاد بعد بابام گف فدا سرت ولی من گریم گرف دوییدم برم تو خونه🤣🤣🤣هنوزم که هنوزه به روم میاره و ادامو در میاره با ناز میگه افتاد وای جررررر🤣🤣🤣بزرگترینش نیس ولی خب ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ وای تصورش کردمم😭😭😭😂
داوش فندک داری؟
به مامانم میگم کی برمیگردی شام‌نداریم گشنمه میگه دوتا راه حل داری یا نیمرو درست کنی و خودتو از گشنگ
مامانم برام حلوا و کباب نگه داشته ، هیچی اندازه این خوشحالم نمیکردد😭😭😭✨✨ حس خوب -
آخه کی نصفه شبی کوچ میکنه خونه مامان بزرگش که من الان اومدم اینجا .
صبح شد ، وقتشه بخوابم .
این دقیقا منم :))) باتفاوت اینکه الان آب رفته چندسال پیش خیلی بیشتر بود😭😂
سلامتی همه خسارت زنا🍻
متن پیام:خب.من بچه ک بودم یه دفعه رفته بودیم خونه مامان بزرگام و خیلی اونجا شلوغ بود.بچه ها همه موبایل دستشون بود و بازی میکردن خلاصه منم هی به مامانم میگفتم گوشیتو بهم بده که بازی کنم ولی مامانم بهم نمیداد و میگفت تو جمع نباید گوشی دستت باشه و به خاله اینام میگفت که گوشیاتون رو از بچه هاتون بگیرید خلاصه منم خیلیی اصرار کردم اما مامانم بهم نداد (اتفاقا همون وقتم من سیب میخواستم ولی چون داشتم مخ مامانمو میخوردم میگفت پوس نمیکنم خلاصه خودم چاقو رو برداشتم و در حالتی ک نق میزدم سیب رو پوست میکندم ) یه دفعه مامانم گفت اگر یه دفعه دیگه بگی میندازم از خونه بیرون منم چاقو رو پرت کردم کهه خورد تو چشم مامانم و همون وقت یه قطره خون ار چشمش ریخت ،، هنوزه ک خواهرم میگه مامان تو بخاطر این پسرت خون گریه کردی ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ وای شتتت :))) این خیلی درد داشت .