🏳️ آزادی
🔹 این، مبنای تفکر اومانیستی دربارهی آزادی است. در اسلام مسئله بکلی از این جداست. در اسلام مبنای اصلی آزادی انسان، توحید است. ... توحید عبارت است از اعتقاد به خدا، و کفر به طاغوت؛ عبودیت خدا، و عدم عبودیت غیر خدا؛ «تعالوا الی کلمة سواء بیننا و بینکم الّا نعبد الّا الله و لا نشرک به شیئا».
🔸 هیچ چیزی را شریک خدا قرار ندهید. یعنی شما اگر از عاداتِ بیدلیل پیروی کنید، این برخلاف توحید است؛ از انسانها پیروی کنید، همین جور است؛ از نظامهای اجتماعی پیروی کنید، همین جور است - آنجائی که به ارادهی الهی منتهی نشود - همهی اینها شرک به خداست، و توحید عبارت است از اعراض از این شرک.
🔹 فمن یکفر بالطّاغوت و یؤمن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقی»؛ کفر به طاغوت وجود دارد، بعدش هم ایمان به خدا. خب، این معنایش همان آزادی است. یعنی شما از همهی قیود، غیر از عبودیت خدا، آزادید. «۱»
🔸 ریشهی آزادی در غرب عبارت است از خواست انسان، تمایلات انسان. وقتی میگوئیم خواست و تمایلات انسان، مقصود همه، تمایلات عقلانی و منطقی هم نیست؛ یعنی انسان یک سلسله خواستها دارد، تمایلات دارد، بعضیاش مهم است، بعضیاش حقیر است؛ بعضیاش منطقی است، بعضیاش پوچ و واهی است، بعضیاش مربوط به مسائل شهوانی است، بعضی مربوط به مسائل فکری و روحی و چیزهای دیگر است.
🔹 اما هر چه هست، چون انسان دارای یک خواستی هست، یک تمنائی هست، یک میلی هست، باید بتواند این میل خود و تمنای خود و خواست خود را اعمال کند. این به طور کوتاه و خلاصه فلسفهی آزادی در غرب است. «۲»
🗓️ ارجاعات:
«۱» بیانات در چهارمین نشست اندیشههای راهبردی، ۱۳۹۱/۰۸/۲۳
«۲» خطبههای نماز جمعه تهران، ۱۳۶۵/۱۰/۱۹
#رهبر_نویسندگان
#نویسنده_متعهد
#توحید
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
✅ ۱۵ نکته طلایی از کتاب «برای نویسنده شدن»
قسمت دوم
6️⃣ حرفۀ روزنامهنگاری درسهایی را تعلیم میدهد که هر نویسندهای باید آن را بیاموزد، یکی اینکه میتوان ساعاتی طولانی بدون احساس خستگی نوشت؛ دیگر اینکه اگر شخص، نخستین بیحوصلگی را پشت سر بگذارد، به خزانۀ عظیم نیرویی میرسد که تصورش را نمیکرد.
7️⃣ وقتی دربارۀ زمان نوشتن تصمیم گرفتید، باید سر ساعت مقرر بنویسید. هیچ عذر و بهانهای جایز نیست. از اهمیت این امر، هر چه بگویم، کم گفتهام.
8️⃣ بیشتر نویسندگان آتی، درواقع خوره کتاب هستند. همه نویسندگان ترجیح میدهند کتاب بخوانند، تا اینکه غذا بخورند.
9⃣ هرروز فرصتی را به این اختصاص دهید که نیم ساعت به چشمان باز و حیرتزده پنجسالگیتان بازگردید.
🔟 در خیابانهای ناآشنا قدم بزنید، به تماشای نمایشگاهها بروید، یکی دو بار در هفته در یکی از بخشهای ناآشنای شهرتان به سینما بروید تا نگرشی تازه را تجربه کنید. اگر واقعاً بخواهید بنویسید، چنین تمرینات آسان و کوچکی میتوانند کمک کنند.
1⃣1⃣ اگر نخواهید صادقانه باورهای امروزتان را بنویسید -همان باورهایی که شاید بعداً دگرگون شوند- چهبسا تا بستر مرگ صبر کنید و هنوز چیزی ننوشته باشید.
2⃣1⃣ بهترین کتابها زاییدۀ نیرومندترین آرمانها و باورها هستند.
3⃣1⃣ اگر میخواهید در خودتان انگیزۀ نوشتن ایجاد کنید، سرگرمیهای بدون کلام را برگزینید. به جای اینکه به تئاتر یا سینما بروید، پیادهروی انفرادی را انتخاب کنید.
4⃣1⃣ اگر بهطور جدی از هرگونه گفتگو و مطالعه بپرهیزید، میبینید برای جبران آن به نوشتن رو میآورید.
5⃣1⃣ اگر جملۀ آغازین و پایانی مناسبی به نظرتان نمیرسد، جایش را خالی بگذارید.
✍🏻 #دروتیا_برند
ترجمه: #گیتی_خوشدل
#راهنمای_نویسندگی
#نویسندگی_خلاق
✿📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
💰 رزق الهی و «درآمد ناکافی»؛
تعارض یا تکمیل؟
💬 در یکی از جملات اخیر رهبری به مناسبت روز زن آمده بود: «باید از زنانی که با وجود درآمدهای ناکافی و ثابتِ همسران و گرانی اجناس، هنرمندانه خانه را اداره میکنند، قدردانی کرد.» برخی این سؤال را مطرح کردند که: «مگر رزق در دست خدا نیست؟ آیا این سخن، با باور به رزّاقیت الهی ناسازگار نیست؟»
⚖️ برای پاسخ، لازم است بین دو حیث فرق بگذاریم: حیث اعتقادی و حیث اجتماعی!
حیث اعتقادی، پایه و چراغ راه است؛ یعنی ما بر اساس ایمان، معتقدیم خداوند رازق مطلق است و هیچ رزقی خارج از ارادهٔ او نیست. این باور، به انسان آرامش و جرأت میدهد تا واقعیتهای سخت اقتصادی را انکار نکند؛ بلکه با توکل، آنها را ببیند و برای اصلاحشان اقدام کند. حیث اجتماعی، همان مسیری است که این چراغ ایمان در آن راهنمای عمل میشود؛ یعنی وظایف فردی، خانوادگی و حاکمیتی، برای کاهش رنج معیشتیِ مردم.
🔍در این چارچوب، اشارهٔ رهبری به «درآمد ناکافی» نفیِ رزّاقیت الهی نیست. همانا تشخیص و نامگذاری یک درد اجتماعی است. انسان مؤمن، چون به رزّاقیت خدا ایمان دارد، از دیدن فشار اقتصادی و سختی معیشت مردم، روی خود را برنمیگرداند؛ بلکه خود را موظف میبیند در سه سطح اقدام کند:
· 🏠 مدیریت و تدبیر شخصی و خانوادگی.
· 🤝 کمک و همیاری با دیگران.
· 📢 مطالبهگری و تلاش برای تحقق عدالت اجتماعی.
📖 اگر مفهوم ایمان و توکل را در کتاب «طرح کلی اندیشهٔ اسلامی» رهبری دنبال کنیم، به این نکته میرسیم که ایمانِ حقیقی، تعهدآور است. ایمان به رزّاقیت الهی، بهجای اینکه به توجیه وضع موجود و نادیده گرفتن مشکلات بینجامد، انسان را به مسئولیت در برابر فقر، تبعیض و کاستیهای معیشتی سوق میدهد. از همین رو، در کنار اعتقاد به اینکه خدا رازق است، احکامی همچون زکات، انفاق و وظایف اقتصادی حکومت نیز تشریع شده است؛ یعنی همان خدایی که رازق است، بندگانش را به تقسیم عادلانهتر رزق و رفع محرومیت فراخوانده است.
🌟 در سخن یادشده، رهبری از زنانی تقدیر میکند که با وجود فشارهای اقتصادی، «مدیران هنرمند خانواده» هستند. این تقدیر، هم نوعی دیدنِ رنج معیشتی است و هم تکریمِ نقش زن در مدیریت خانواده. پس جمع میان «رازق بودن خدا» و «ناکافی بودن درآمدهای موجود»، تناقضی ندارد. ترجمانِ پیوند ایمان با مسئولیت اجتماعی است؛ ایمانی که هم آرامش میدهد و هم انسان را به حرکت وادار میکند.
✍🏻 #محمدرضا_نجفی
#یادداشت_اختصاصی
#تحلیل_بیانات_رهبری
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ریل
✊🏻 به یاری خدا در این راه میمانیم و فاتح خواهیم بود.
#نویسنده_متعهد
#شهید_بهشتی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
⁉️ روی پای شاه افتاد و کفش او را بوسید!
🔸 یک وقت عدّهای از آقایانِ ادبا به اینجا آمده بودند؛ و من خاطرهای را که به یادم آمده بود، برایشان تعریف کردم. مضمون حرفم این بود که گفتم: «من، بزرگِ این اساتید و هنرمندان جبههی مقابل را دیدم که روی پای شاه افتاد و کفش او را بوسید!» این را که میگویم «دیدم»، نه اینکه خودم به عینه دیده باشم؛ بلکه در زمان ما و علی مرئی و مسمع ما واقع شد.
🔹 آری؛ به مناسبتی، اساتید و رؤسای دانشکدههای آن روزگار، در صفِ سلام ایستاده بودهاند که آن فرد، با آن همه تحقیق و کتاب و اسم و رسم، روی پای شاه افتاد. مدّتی از این رسوایی گذشته بود که یک روز به او گفتم: «استاد! این چه کاری بود شما کردید!؟ این مردک بیسواد کیست که روی پایش افتادید!؟» گفت: «هیبتِ سلطانی، مرا گرفت!» این عذرش بود!
🔸 به آن آقایانِ ادبا گفتم: «عناصر جبههی غیر خودی، کسانی هستند که رئیسشان چنان فردی بود. آن وقت شما میخواهید من که دلباختهی انقلابم، برای کسی که در مقابل آن بت، آنطور جبهه بر زمین میسایید - بتی که ما آن را با دست خودمان شکستیم - اندک ارزش و حرمتی قائل باشم!؟ معلوم است که قائل نیستم!»
🔹 هنرمندان جبههی خودی که مرعوب عناصر جبههی غیرخودی میشدند، غالباً نمیدانستند آنها کیاند و چه کارهاند. نمیدانستند آنها همان کسانی هستند که منّت کشی میکردند و پول میگرفتند، تا بتوانند به فلان قهوهخانهی روشنفکری بروند و تا ساعت دویِ بامداد، عرق بخورند!
🗓️ بیانات در دیدار هنرمندان و مسئولان فرهنگی ۱۳۷۳/۴/۲۲
#رهبر_نویسندگان
#نویسنده_متعهد
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🚦 سر کوچه بعدی
📻 راديوی تاکسی روشن بود و گوينده راديو میگفت؛ «باور کنيم که سر هر کدام از کوچه های خيابان زندگی مان اتفاقی جديد انتظار ما را مي کشد و از سر هيچ کوچهای بی توجه رد نشويم، شايد اتفاق خجستهای سر کوچه بعدی منتظر ايستاده باشد.»
👤 مردي که عقب تاکسی پهلوی من نشسته بود، گفت؛ «اتفاق خجسته ديگه چيه؟ تو اين برف و يخبندان ما داريم از سرما قنديل ميبنديم، اين داره از اتفاق خجسته ميگه، آخه مگه اتفاق خجسته هم جايی هست؟»
🤵🏻 راننده گفت؛ «بودنش که هست ولی نميدونم چرا برای ما پيش نمياد.» مرد پرسيد؛ «مثلاً اگه الان چه جوري بشه برای شما اتفاق خجستهايه؟» راننده گفت؛ «من شانزده سالم که بود خاطرخواه دختر همسايهمون شدم، اگه الان بعد از بيست و پنج سال دختر همسايه مون سوار تاکسی بشه که من يه نظر ببينمش اين ميشه خجستهترين اتفاق دنيا.»
🚕 همان موقع خانمی که کنار خيابان ايستاده بود، گفت «مستقيم» و روی صندلی جلو کنار راننده نشست. گوينده راديو هنوز داشت حرف میزد؛ «امروز پنجشنبه بيست و هفتم دی ماه است و هنوز درخت های شهر ما از برفي که چند روز پيش باريده سفيدپوش است.»
✍🏻 #سروش_صحت
📙 تاکسی نوشت
#داستان_کوتاه
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
👀 در دورههای نویسندگی بهانش چه میگذرد؟!
🎯 ایستگاه پایانی دوره مقدماتی نویسندگی
✨ استاد احمدی در جلسات خوانش، در رابطه با ارتباط زیست عمیق یک نویسنده با جسارت و شجاعت در نوشتن و نترسیدن از قضاوت دیگران، مفصل صحبت کردند.
😍 چقدر خوشحالیم که با راهبری دلسوزانهی خانم واحدی به این مهم در آموزش هنرجوهای عزیز پرداخته شده.
#گزارشها
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh