eitaa logo
خانۀ نویسندگان بهانش✒️
669 دنبال‌کننده
297 عکس
163 ویدیو
26 فایل
🎒اینجا یک «کوله‌پشتی» برای سفر نویسندگی‌ست!🏕️ 🤝شبکه‌سازی خلاق میان نویسندگان متعهد 📰توزیع آثار برتر در سکوهای نشر 🖊️آموزش نویسندگی و تجربه‌های ادبی 📚معرفی کتاب‌ها و مجلات الهام‌بخش @admin_bahanesh 🧑‍💻 📮ارتباط با دبیر @m_shekaste
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🪞 نقاب‌های شکننده در قاب آینه؛ خوانشی از داستانک «سفری پذیرفتم» ☝🏻 ما با یک داستانک که تکیه بر فشردگی، ایجاز و به‌کارگیری نمادهای متکثر دارد طرفیم. نجفی در محدوده فضایی یک سفر کوتاه اسنپ، جهانی از تنش، نمایش و جستجوی رهایی را به تصویر می‌کشد. روایت از زاویه دید سوم شخص محدود به راوی-راننده پیش می‌رود که این انتخاب، هوشمندانه و کلیدی است. راننده به عنوان «چشمی خنثی» و «آینه‌ای منفعل» عمل می‌کند که تنها بازتاب‌دهنده کنش‌ها و واکنش‌های شخصیت اصلی «رها موسوی» است. همین انفعال، فضایی مستعد برای کشمکش درونی رها فراهم می‌آورد. 1️⃣ ساختار روایی و فضاسازی: داستان با ریتمی آهسته و با تاکید بر جزئیات حسی آغاز می‌شود: «بوی غلیظ قهوه»، «خنده‌های نیمه‌تمام»، «عطر تند و تلخ». این جزئیات علاوه بر توصیف محیط، حالات روانی شخصیت‌ها را نیز نمایندگی می‌کنند. خنده نیمه‌تمام، نشانی از شادمانی ناقص یا تصنعی است. عطر تلخ، فضای مسموم و پرتنش درون خودرو را تشدید می‌کند. حرکت از «میدان مفتح» به سمت «میدان مفید» و سپس توقف ناگهانی پیش از رسیدن به مقصد، می‌تواند استعاره‌ای از سفر ناتمام یا جستجوی ناموفق برای رسیدن به «مفید» بودن یا آرامش باشد. 2️⃣ شخصیت‌پردازی و نقش نقاب: شخصیت رها موسوی، حول محور دوگانگی ظاهر و باطن ساخته شده است. ظاهری «سرد و صیقلی» مانند سنگ، در تقابل با علائم اضطراب درونی (لرزش خفیف دست، گزیدن لب، غلظ در صدا) قرار می‌گیرد. دیالوگ‌های او و دوستش، پر از ایما و اشاره و نیمه‌گفته‌هاست. جمله‌هایی مانند «نگاه نمی‌کنه!» و پاسخ رها «حواسش جای دیگه‌ست»، نشان می‌دهد که تمام این نمایش، برای مخاطبی اجرا می‌شود که همان ناظر خنثی (راننده) است. آنها در حباب خود نبوده، بلکه می‌دانند زیر نگاه دیگری هستند و سعی در کنترل آن نگاه دارند. این، نشانی از وسواس نسبت به قضاوت اجتماعی و تمایل به ارائه تصویری خاص است. 3️⃣ نمادهای کلیدی:آینه: پرکاربردترین و مهم‌ترین نماد داستان. آینه هم وسیله‌ای برای خودنمایی و مراقبت از نقاب است (از آینه بهم زل زد)، هم محلی برای رخنه‌کردن حقیقت (نگاهش در آینه روی نگاهم قفل شد). آینه، جایی است که نگاه‌ها بدون واسطه برخورد می‌کنند و نقش‌ها می‌شکنند. ❖ عطر تند و تلخ: نماد همان نمایش سنگین و مصنوعی است که جای «اکسیژن» یا هوای واقعی را گرفته است. ❖ دریافت و بستن در: عمل پیاده‌شدن ناگهانی رها، یک اقدام رهایی‌بخش نمادین است. او از قفس آن خودرو-صحنه نمایش و از زیر آن نگاه خارج می‌شود. بستن محکم در، تأکیدی بر قطعیت این تصمیم است. ❖ صندلی عقب خالی اما پر: این پارادوکس نهایی (صندلی عقب خالی بود، اما آن عطر تلخ... بیرون نرفت) نشان می‌دهد که بار روانی تجربه‌ها و دیدگاه‌های جدید، ماندگارتر از حضور فیزیکی است. راوی دیگر یک ناظر بی‌طرف صرف نیست؛ او اکنون حامل خاطره‌ای تلخ و انسانی شده است.
4⃣ لحن و زبان: لحن روایت، دقیقا مطابق با شخصیت راوی (observant) تیزبین است. دقیق، کمی دور و در عین حال انسانی. استفاده از جملات کوتاه و قطع‌شده (ترمز زدم. یا در را محکم بستند.) ضرباهنگ اضطراب و قطعیت ناگهانی را منتقل می‌کند. کاربرد افعال احساسی مانند «چنگ زدن»، «گَزیدن»، «تشر زدن»، هیجان زیرین ظاهر آرام را فاش می‌سازد. 5⃣ درون‌مایه اصلی: درون‌مایه مرکزی، تنهایی در عین همراهی و فشار ناشی از اجرای دائمی نقش اجتماعی است. رها در کنار دوستش و زیر نگاه راننده، تنهاست. نگاه پایانی او به راننده، به عنوان شاهدی بر شکستن نقابش است. این داستان، پرتره‌ای است از آنچه «اروینگ گافمن» در نظریه نمایشی خود مطرح می‌کند: انسان‌ها در «صحنه» اجتماعی نقش‌آفرینی می‌کنند، اما گاه فشار «پشت صحنه» به درون صحنه نشت می‌کند و نقش را می‌شکند. 🔻 قدرت اصلی داستان در «نگاه» است. همه چیز حول محور نگاه کردن، دیده شدن، نگاه نکردن و نگریسته شدن می‌چرخد. راوی می‌نگرد، رها در آینه خود و راوی را می‌نگرد، دوستش نگران نگاه راننده است و در نهایت، نگاه رها و راوی در آینه یکدیگر را می‌یابند. این لحظه اتصال خاموش، اوج هنری داستان است. 🔺 📝 جمع‌بندی: «سفری پذیرفتم» داستانی کم‌حرف اما پُر معناست. با ظرافت خوبی، اضطراب زندگی مدرن و نمایشی را در قالب یک سفر تاکسی معمولی به تصویر می‌کشد. نجفی نشان می‌دهد که در عصر ارتباطات، انسان‌ها بیش از هر زمان دیگری در حال اجرای خود هستند. و رهایی گاه در ساده‌ترین عمل‌ها -مانند پیاده‌شدن زودهنگام از یک وسیله- نهفته است. 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
📹 در باب مستند ترانه ⭕ فمینیسم انتخابی، درست مثل عدالت‌خواهی انتخابی، بیش از آن‌که یک موضع اخلاقی باشد، یک پروژه تبلیغاتی است. پروژه‌ای که در آن، رنج برخی زنان دیده می‌شود و رنج برخی دیگر عمداً نادیده گرفته می‌شود؛ چون هزینه دارد، چون الگوریتم‌ها دوستش ندارند، چون اسپانسرها خوششان نمی‌آید. 🙅🏻 اینجا ترانه علیدوستی ما را به یاد همان ترانه پانزده ساله می‌اندازد. دختر نوجوانی که در مستند آهنگرانی به جای آنکه یادآور معصومیت و اعتراض باشد، به نماد امتناع از بلوغ فکری و مسئولیت‌پذیری سیاسی تبدیل شده است. گویی برای این طبقه، زمان متوقف شده؛ سلبریتی همچنان در مقام نوجوانِ همیشه‌معترض باقی می‌ماند: حق فریاد دارد، اما تکلیف پاسخ ندارد. ❓ مشکل جامعه با اعتراض نیست؛ مشکل با اعتراضِ کودکانه‌شده است. اعتراضی که نه برنامه دارد، نه تحلیل، نه پاسخ‌گویی. در این مدل، سلبریتی هر زمان که بخواهد، به خیابان نمادین می‌آید، ژست می‌گیرد، هزینه نمادین جمع می‌کند و سپس دوباره به حاشیه امن بازمی‌گردد. این نه کنش سیاسی است و نه شجاعت؛ این بازی با احساسات عمومی است. ترانه علیدوستی و پروژه رسانه‌ای پیرامون او، دقیقاً نماینده همین الگو هستند: الگوی «طلبکاری دائمی». طلبکاری از نظام، از جامعه، از مردم، از تاریخ؛ بی‌آن‌که لحظه‌ای بپذیرند خودشان هم بخشی از معادله قدرت، ثروت و شهرت بوده‌اند. ⚠️ کسی که سال‌ها از ساختار رسمی سینما، سرمایه‌های کلان و تریبون‌های گسترده بهره برده، نمی‌تواند ناگهان خود را بیرون از این چرخه جا بزند و در نقش قربانی بنشیند. 🔻 مستند پگاه آهنگرانی نه‌تنها کمکی به روشن‌شدن این تناقض‌ها نمی‌کند، بلکه آگاهانه آن‌ها را می‌پوشاند. این مستند، سند یک فرار رو به جلو است: تبدیل پرسش به احساس، تبدیل مطالبه به اشک، و تبدیل نقد به همدلی اجباری. در این روایت، علیدوستی نه کنشگر، که «قربانی شرایط» معرفی می‌شود؛ قربانی‌ای که اتفاقاً همیشه دست بالا را دارد.‌ 🔺 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
313.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🙏🏻 نگران بدفهمی‌های هم باشیم... 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📚 شما اگر این کتابهایی را که در دوره جوانی ما درباره امریکای لاتین و آفریقا نوشته شده است، خوانده باشید - مثل کتابهای «فرانتس فانون» و کسانی دیگر که آن زمانها کتاب مینوشتند و امروز هم کتابهایشان به اعتبار خودشان باقی است - درمییابید که وضع ما هم همین‌طور بود. 🇮🇷 در مورد ایران کسی جرأت نمیکرد بنویسد؛ اما در مورد مثلاً آفریقا یا شیلی یا مکزیک راحت مینوشتند. من با خواندن این کتابها میدیدم که عیناً وضع ما همین گونه است. یعنی آن جوان کارگر هم بعد از آن که کار سخت میکرد و یکشاهی، صَنّار گیر میآورد، نصف این پول صرف عیّاشی و ولگردی و هرزه‌گری و این‌طور چیزها میشد. ‼️ اینها همان چیزی بود که ما در آن کتابها میخواندیم و میدیدیم که در واقعیّت جامعه خودمان هم همین‌طور است. انصافاً خیلی بد بود. محیط جوانی، محیط خوبی نبود. البته در داخل دل جوانان و محیط جوان، طور دیگری بود؛ چون جوان اساساً اهل نشاط و امید و هیجان و اینهاست.   ✊🏻 من خودم شخصاً جوانىِ بسیار پُرهیجانی داشتم. هم قبل از شروع انقلاب، به خاطر فعّالیتهای ادبی و هنری و امثال اینها، هیجانی در زندگی من بود و هم بعد که مبارزات در سال ۱۳۴۱ شروع شد، که من در آن سال، بیست و سه سالم بود. طبعاً دیگر ما در قلب هیجانهای اساسی کشور قرار گرفتیم و من در سال چهل و دو، دو مرتبه به زندان افتادم؛ بازداشت، زندان، بازجویی. ☝🏻 میدانید که اینها به انسان هیجان میدهد. بعد که انسان بیرون میآمد و خیل عظیم مردمی را که به این ارزشها علاقه‌مند بودند، و رهبری مثل امام رضوان‌الله علیه را که به هدایت مردم میپرداخت و کارها و فکرها و راهها را تصحیح میکرد، مشاهده مینمود، هیجانش بیشتر میشد. این بود که زندگی برای امثال من که در این مقوله‌ها زندگی و فکر میکردند، خیلی پرُهیجان بود؛ اما همه این‌طور نبودند. 🗓️ ۱۳۷۷/۰۲/۰۷ 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🧑🏻‍🎨 بهرام دبیری نقاش و هنرمند تجسمی ایرانی است. 🖼️ آثار دبیری در نمایشگاه‌های بسیاری در ایران، ایالات متحده، اسپانیا، آلمان و امارات متحده عربی به نمایش گذاشته شده است. 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🧑🏻‍🏫 اهمیت تدریسآیا تدریس چیزی را در شما تغییر داده است؟ منظورم نسبت به زمانی ا­ست که این کار را انجام نمی­‌دادید و تجربه‌­هایی که طی این سال‌­ها کسب کرده‌­اید. 🌱 تدریس بزرگترین لطفی که به من کرد کم کردن از بی‌قراری‌ام بود. من عاشق نوشتن در همه‌ی زمینه‌ها هستم. از کارهایی بسیار تجربی تا نوشتن تقریبا در همه ژانرها. و چون من رابطه‌ی شدید عاطفی با نوشته‌ی بچه‌ها پیدا می‌کنم احساس می‌کنم هر رمانی که می‌نویسند من دارم می‌نویسم. 📝 برای همین میل مفرط نوشتن داستان‌های مختلف در من با شروع کلاس‌ها فروکش کرد و توانستم در حوزه‌هایی بنویسم که گمان می‌کردم توانایی بیشتری در آن دارم. و یک چیز دیگر هم این که، تدریس باعث شد وجدان کاری‌ام افزایش یابد. از زمان تدریس به این سو همواره سعی می‌کنم صادق باشم و توصیه‌هایی که به بچه‌ها می‌کنم، خودم مجری‌شان باشم. ☝🏻 مثلا همیشه به بچه‌ها می‌گویم مقهور خستگی نشوید. مقهور جلوه‌گری نشوید. نخواهید زودتر سر و ته اثر را هم بیاورید تا زودتر وارد بازارش کنید. تا زودتر تحسین بخرید. هیچ تحسینی به اندازه‌ی راحتی وجدان خودتان در زمان تنهایی، موثر نیست. وجدان راحتی که به شما می‌گوید در زمان نوشتن این اثر مردی و زنده شدی. حالا اگر خوب نشده در بعدی جبران می‌کنی. 🎙 ✿📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh