☝🏻 در مطالعات اقناع، غربیها از ما جلوترند؛
کاری باید کرد
📊 امروز، هم سختافزارهای مخالف، معارض و معاند تطوّر پیدا کرده، پیشرفت پیدا کرده که اشاره کردم، هم نرمافزارها؛ شیوههای باورپذیر کردن پیام را ــ چیزهایی که در گذشته، هیچ کس بلد نبود ــ با پشتیبانی علمی روانشناسی و امثال اینها رایج کردند؛ اینها ابزارهای نرمافزاری است، اینها خیلی مهم است.
🎭 جوری حرف میزند، جوری فیلم درست میکند، جوری صحنهسازی میکند، جوری در روزنامه تیتر میزند که کسی که ملاحظه میکند، تردید نمیکند که این درست است؛ در حالی که صد درصد غلط است! ما امروز با اینها مواجهیم.
⚠️ ...شیوههای تبلیغی ما محدود است. ای بسا شیوههای اثرگذار بهتری، بیشتری وجود داشته باشد ... در این قضیّه غربیها از ما جلویند؛ شیوههای نوبهنو، شیوههای اثربخش برای پیامها دارند؛ ما در این زمینهها عقبیم. شیوههایی را بایستی حتماً تنظیم کنیم، تولید کنیم.
🗓️ ۱۴۰۲/۴/۲۱
#رهبر_نویسندگان
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
💠 نوازش یا حمله؟!
☝🏻 در دنیای پرمشغلهی امروز، یک نکته بسیار مهم است: هر چیزی که مینویسیم و از خود به جای میگذاریم، ریشه در کدام نگاه و نیت دارد؟ مخاطب، ضد ماست یا خود ما؟ به دنبال برتریجویی و دیده شدنِ تکروانه هستیم، یا باور داریم که میشود دست در دست هم، بالاتر رفت؟
👥 در حرکتهای مؤمنانه، نیاز است نگاه ما به خود، اجتماع و حقیقتهای دینیمان محسوس و ملموس باشد. چند روز پیش، در یک فضای آموزشی شاهد بودم که یک نفر، از یک نقد کاملاً سازنده و درست به اثرش، چقدر برآشفته شد؛ فقط به این دلیل که فکر میکرد به اندازهی کافی کلاس رفته و کسی حق نقدش را ندارد.
😍 درست در همان روز، وقتی ویدیوی بررسیِ دلسوزانه و محترمانهی خانم واحدی و پیام ایشان را برای هنرجوهای دوره دیدم، حقیقتاً شگفتزده شدم. گویی پاسخی عملی به همان دغدغه بود.
✅ وقتی در نگاهم برتریطلبی نباشد و مخاطبم را مثابهی «خودم» بدانم، نه دانشم را انحصاری میبینم و نه از یادگیری دست میکشم. در این حالت، «تجربه» را تقسیم میکنم و «رشد جمعی» رقم میزنم. هم کارم را با تعهد انجام میدهم؛ هم - به قول خانم واحدی - تکتک تلاشهایی که اطرافیانم برای اثرشان کشیدند را ارزشمند میدانم.
🔻 بیاییم انتخاب کنیم؛ از آن دستهای باشیم که میدانند: نقد، نوازشی برای بهتر شدن قلم است؛ نه حملهای به شخصیت! فرصتِ داشتن هدایتگرِ دلسوز و دقیقی چون خانم واحدی، گنجی است برای بهانش و بهانهای است برای نوشتن. 🔺
✍🏻 #ادمین
#یادداشت
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
8.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱تمام آنچه در این هشت جلسه تمرین، از قلم شما بر صفحه نشست، با دقت در این دفترچه گرد آوردم. میخواستم هیچ نکتهای، حتی کوچکترین اشارهای، درباره نوشتههای ارزشمندتان از یادم نرود و گم نشود.
✨ و این را به صداقت بگویم: تکبهتک جملههایی که در این مسیر نوشتید، برای من «ارزشمند» بود. اگر در این راه، کاستی یا کوتاهی از من سر زد، از سر بزرگواری و مهر، حلالم کنید.
✍🏻 راضیه واحدی
(هدایتگر بهانش)
#گزارشها
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
✉️ میدانیم که گاهی عمیقترین حرفها، همانهاییاند که فقط در سایهٔ ناشناس میشود زمزمهشان کرد.
🏠 اینجا، در حریم امن «بهانش»، گوش ما فقط برای شنیدن صدای شماست؛ بدون هیچ نام، هیچ قضاوت و هیچ نشانی. گاهی یک حرف، کلید تغییر است.
لینک ورود به حریم راز:
🔗 https://daigo.ir/secret/21711672940
ما گوش میدهیم✨
خانۀ نویسندگان بهانش✒️
✉️ میدانیم که گاهی عمیقترین حرفها، همانهاییاند که فقط در سایهٔ ناشناس میشود زمزمهشان کرد. 🏠
⌛کیفیت ثبتنام دوره سوم نویسندگی «بمبنویس» به زودی اعلام میگردد.
31.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📋 کلاس نویسندگی
درس اول: مبانی داستان نویسی
🎙️ #عباس_معروفی
#راهنمای_نویسندگی
✿📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
☃️ و سرانجام آدم برفیها محو تماشای خورشید میشوند...
✍ راضیه واحدی
#متن_کوتاه
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🪜 نردبان بیپایان
💯 یکی از عناصر مهم در باب نویسندگی این است که انسان روزبهروز کیفیت آن را بیشتر کند؛ والّا هرکس استعدادی پیدا کند، چیزی مینویسد.
📊 این مرحلهی اول را باید به مرحلهی دوم و مراحل گوناگون دیگر همینطور ادامه داد. واقعاً یکی از اسرار وجود بشر، پایانناپذیری اوست؛ یعنی در هیچ حدی آدم نمیتواند بگوید که الحمدللَّه کارمان خوب است؛ نه، باید در همان لحظه احساس کرد که ما در قدمهای اول و پلههای پایین نردبانیم و پلههای این نردبان همچنان ادامه دارد.
🗓️ ۲۸/۱۱/۱۳۷۰
#راهنمای_نویسندگی
#رهبر_نویسندگان
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
📜 تأدیبِ «تدبیر»
دیدهبانی دور، خستگی نزدیک
🌳 مردمسالاریِ دینی، نه آن نهالِ فانتزیِ گلخانهای است که با بادی بلرزد، نه آن چوبِ خشکی که فقط به دردِ تکیه دادن بخورد. درختی است که ریشهاش را در زمینِ «حقانیت» سفت کرده؛ اما برای قد کشیدن، محتاجِ آفتابِ «مقبولیت» است. این وسط، «ولیِ فقیه» کیست؟ «باغبان» است. از آن پیرمردهایِ حکیمِ روزگاردیده که میداند گاهی برایِ فهمیدنِ فرقِ غوره و انگور، باید اجازه داد شاگرد، طعمِ گسِ میوهیِ نارس را بچشد.
🌫 «برجام»، قصهیِ همین اجازه دادن بود. حضرتِ آقا، همانروزها هم میدانستند که تهِ این جادهی مهآلود، سراب است. هشدار دادند؟ بله. تذکر دادند؟ بله. اما فرمان را رها نکردند؛ تا ملت، خودش دست به فرمان شود. اجازه دادند این مسیرِ پر پیچ و خم تجربه شود. این سکوت، از رضایت نبود؛ یکجور فرصتدادن برای «بزرگ شدن» بود. نتیجه را هم دیدیم؛ آمریکا زیرِ میز زد. اروپاییها هم جز «ای وایِ» دیپلماتیک، هنری نداشتند. اما دستاوردِ اصلی، همین «تجربهیِ برجام» بود. ملت فهمید با کسی که در جیبش چاقویِ ضامندار دارد، نمیشود سرِ سفرهیِ رفاقت نشست. باغبان اجازه داد میوهیِ نارس چیده شود تا ذائقهیِ سیاسیِ ملت، طعمِ واقعیِ «ناپایبندیِ دشمن» را یاد بگیرد.
⚖️ همین الگو را بگذارید کنارِ انتخاباتِ ۱۴۰۳. جایی که صندوقِ رای، دوباره فصلالخطاب شد. عدهای فکر میکردند لابد باید از غیب، دستی بیرون بیاید و مهرهها را جابجا کند. اما نه! مردم در چهارچوبِ نظام، میانِ گزینههایِ تایید شده، چرخیدند و گشتند و به کسی رسیدند که شاید برایِ خیلی از مدعیان، «غیرمنتظره» بود. اینجا مردمسالاری از لایِ کتابها بیرون آمد و روی برگههای رای نشست. ولیِ فقیه، زمینِ بازی را برای مردم صاف کرد. خطکشیها را کشید، اما نگفت چه کسی گل بزند. این یعنی احترام به همان «حقِ مقبولیت»؛ یعنی مردم در میدان باشند، بیازمایند و انتخاب کنند.
🩸 اما اشتباه نکنید؛ اینجور حکمرانی کردن، از کوهکنیِ فرهاد هم دشوارتر است. راه رفتن رویِ لبهیِ تیغ است. اینکه از یک طرف اجازه بدهی مردم بدوند، تجربه کنند و حتی زمین بخورند تا «مرد» شوند؛ از طرف دیگر، ششدانگِ حواست به سقفِ مملکت باشد که اصلِ بنا پایین نریزد؛ کارِ هر کسی نیست. حاکم باید خونِ جگر بخورد، تهمت بشنود و صبوری کند تا «توده» به «امت» تبدیل شود. در این مسیر، سفرهها کوچک میشود و صورتها با سیلی سرخ! اما همهاش هزینهیِ همان «بلوغ سیاسی» است.
🔭 حالا کافی است کمی سرمان را بالا بیاوریم و به دور و برمان نگاه کنیم. به کشورهایی که یا در استبدادِ مطلق یخ زدهاند یا در دموکراسیهایِ فرمایشی، مهرهیِ خیمهشببازیِ این و آن شدهاند. آنوقت میفهمیم که ایران کجایِ داستان ایستاده است. بلوغِ سیاسیِ این ملت، با تزریقِ بخشنامه حاصل نمیشود؛ محصولِ چشیدنِ سرد و گرمِ روزگار به دست آمده است.
🕯 رهبری بازیکنِ میدان نیست که بخواهد همهیِ توپها را خودش گل کند. او داوری است که چراغ میافروزد. او میداند ملتی که خودش طعمِ اشتباه را نچشد، هیچوقت خردمند نمیشود. او راه را نشان میدهد، اما قدمزدن را به عهدهی خودِ ملت میگذارد. قافله باید خودش به مقصد برسد، وگرنه مسافری که با زورِ کتک به مقصد رسیده باشد، هنوز در بندِ آغازِ راه است...
✍🏻 محمدحسین نجفی
#یادداشت_اختصاصی
#رهبر_نویسندگان
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh