eitaa logo
خانۀ نویسندگان بهانش✒️
670 دنبال‌کننده
296 عکس
162 ویدیو
26 فایل
🎒اینجا یک «کوله‌پشتی» برای سفر نویسندگی‌ست!🏕️ 🤝شبکه‌سازی خلاق میان نویسندگان متعهد 📰توزیع آثار برتر در سکوهای نشر 🖊️آموزش نویسندگی و تجربه‌های ادبی 📚معرفی کتاب‌ها و مجلات الهام‌بخش @admin_bahanesh 🧑‍💻 📮ارتباط با دبیر @m_shekaste
مشاهده در ایتا
دانلود
🌱 می‌گویند: «کمال الإنقطاع»، کمالِ بریدن. نه بریدنِ رنج‌بار، که پیوستنِ آسوده. آن‌گونه که رود، با بریدن از کوه، به دریا می‌پیوندد. ✨ اما چشمِ دل ما، در پیچ و خمِ «خود» گم شده است. «من» می‌اندیشم، «من» می‌خواهم، «من» می‌ترسم... و این «من»، پرده‌ای می‌شود، حتی بر نور. ✍🏻 محمدحسین نجفی 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✊🏻 جوان امروز در مقابل موج عظیم رسانه‌ها هویت دینی خودش را حفظ کرده است. 🔸 جوان‌های ما جوان‌های خوبی هستند. این وسایلی که امروز هست و وجود دارد، در دوره‌ جنگ تحمیلی در اوّل انقلاب نبود؛ این دستگاه‌های بسیار پیشرفته‌ای که برای انتقال مطلب، انتقال مفهوم، انتقال محتوا به ذهن های طرف مقابل و تحت تأثیر قرار دادن آنها امروز در کار هستند، آن روز نبودند؛ امروز جوان ما در مقابل اینها دارد مقاومت می کند. 🔹 آن که اهل نماز است، آن که اهل نماز شب است، آن که اهل نافله است، آن که اهل مسجد است، آن که اهل هیئت و سینه‌زنی است، در واقع دارد در مقابل یک چنین موج عظیمی، هویّت دینی خودش را نگه می دارد و حفظ می‌کند و تقویت می‌کند؛ این خیلی باارزش است؛ ما قدر این را باید بدانیم. جوان های امروز ما به نظر من جوان های بسیار خوبی هستند. 🗓️ دیدار دست‌اندرکاران کنگره شهدای استان البرز، ۱۴۰۴/۰۹/۲۴ 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
🔺️وال استریت ژورنال: موشک‌های بالستیک برای ایران به «چاقوی همه‌کاره سوئیسی» تبدیل شده‌اند؛ این موشک‌ها هم ابزار قدرت هستند، هم ابزار دفاع و هم ابزار بازدارندگی. 🔆 یه احوال‌پرسی هم داشته باشیم از بزرگواری که می‌گفت: «دنیای فردا دنیای گفتمان‌هاست، نه دنیای موشک‌ها.» - چطوری ایرانی؟ ✍🏻 زینب رحیمی 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
🌷 فردا می‌آیم. با همین کفشِ گلی که از کوچه‌های خیسِ یأس، گل‌آلود شده. قدم‌هایم را بشمار، شاید یکی دو تا کم بیاوری... 🥀 ✍🏻 محمدحسین نجفی 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
🌷 یوم‌ الله 🌷 حق: من از سال هزار و چهارصد در راهپیمایی بیست و دوی بهمن شرکت نکردم. خوب یا بد من یک سال زودتر از سال زن زندگی آزادی زبانم به اعتراض علیه نظام باز شد. حسم این بود که جمهوری اسلامی دارد به نظام محبوب مصباحیستها تبدیل می‌شود؛ پس راهپیمایی بیست و دوی بهمن به من چه؟ نانوشته نگذارم که سالهای قبلترش عاشق یوم‌الله بودم. از صبح زود شال و کلاه می‌کردم و خودم را به میدان آزادی می‌رساندم. اصرار هم داشتم که شیکترین لباسم تنم باشد. حتمم این بود که چشم دنیا به یوم‌الله تماشایی ماست. آن فرشته‌هایی بودند که چشم داور را بستند تا گل دست خدا را هند نگیرد؛ در فکرم این جور می‌گذشت که میدان آزادی پاتوق همه‌ی آن فرشته‌هاست و دیگوی بزرگ هم چشمش به حضور ملت ماست. از آدم تا نوح و از ابراهیم تا موسی و از عیسی تا محمد همه‌ی پیامبران و همه‌ی امامان چشم‌شان به قدوم ملت ایران است. برای من راهپیمایی بیست و دوی بهمن مناسک انسانیت بود و روز مرگ شیطان بود و من یک سال منتظر می‌ماندم که کی بیست و دوم بهمن می‌شود. غروب بیست و دوی بهمن هزار و چهارصد یکی از تلخ‌ترین غروبهای زندگی‌م بود. بعد از عمری حضور، غیبت کرده بودم در مراسم یوم‌الله با بهانه‌هایی موجه یا غیر موجه و الان یک آن دو به شک شدم که نکند موجح درست باشد. نه. همان موجه درست است. هایده بود، کی بود که از عالم مستی حرف می‌زد؟ اعتراف می‌کنم الساعه مستم. مست مست و راست است که گفته‌اند مستی و راستی. هر چه باداباد. به همین باران قسم می‌خورم که بنا دارم بعد از چند سال فردا باز در راهپیمایی بیست و دوم بهمن شرکت کنم. فکر می‌کنم از اصالت به دور است که در دوگانه‌ی ترامپ- خامنه‌ای خامنه‌ای را تنها بگذارم. این یعنی تنها گذاشتن وطن. فردا روز بچه‌بازی نیست. فردا صدای حسین است و میدان آزادی. کیست مرا یاری کند؟ من نصیری نیستم که از کانادا برای سیدعلی خط و نشان بکشم. همین جا اعتراض می‌کنم به خامنه‌ای ولی فردا یک‌سو خامنه‌ای است و سوی دیگر نتانیاهو. نامردی است سید را تنها بگذارم در این جنگ. فردا اعلام وفا نسبت به جمهوری اسلامی در حکم وفاداری نسبت به خون چمران است و چمران هم اهل بچه‌بازی نبود. هر اختلافی هست، فردا یوم‌الله حضور است. فردا روز بهشتی و مطهری است. فردا عطر طالقانی و بازرگان دارد. فردا حتی چشم مارادونای ضد سلطه هم به ملت ماست، چشم چ و چشم امام موسی و چشم همه‌ی مبارزان و چشم یعقوب هم فردا دنبال یوسف در میدان آزادی می‌گردد. حلقه‌ی وصل اسماعیل به اسحاق و من بنا دارم از همین امروز نفسم را قربانی کنم. کاری که آرش کرد. من می‌آیم... ✍🏻 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
22.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌 آقای ایرانی 🔹 نماهنگی متفاوت از آقایی که قلبش برای ایران می‌تپد... 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
🙋🏻 سلام صبح ۲۲ بهمن‌تون به خیر و مبارکی 🖐🏻 برای استفاده و نشر محتوای کانال بهانش، کاملا دستتون بازه. ✌🏻😁 سه تا صلوات ✿📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🏠 اعضای باشگاه نویسندگان، در گروه «ویرایشِ بهانش» حسابی مشغول چکش زدن به متن‌های همدیگه هستند... در ادامه، مشاوره و نقد دبیر بهانش ناظر به این متن رو که در گروه قرار دادند بخونید.. 👇🏻 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
🔰 نقد و بررسی ✍🏻 🔻چند وقتی است سکوتِ این حقیر، بلندتر از نقدهایش شده. خدا شاهد، از بی‌تفاوتی نیست؛ از جنس همان بی‌توفیقیِ همیشگیِ آدمیزاد است. مشغله‌ها دیگر فقط "مشغله" نیستند؛ خاکِ رهگذری شده‌اند که کم‌کم تا گلوگاهِ حوصله بالا آمده. دارد حالم را به هم می‌زند. برایم از جنسِ گیجیِ پس از چرخ‌وفلکِ بی‌امان شده... بگذریم. عجالتاً – که کلمه‌ی عجیبی است برای آدمِ پشت‌کرده به عجل – باد قرعه، برگِ نامِ شما را از لابه‌لای اوراقِ زمان کند و پیشِ رویم انداخت. خب... چه کنیم؟! بسم‌الله. نه فقط برای شروع، برای رهایی از همین گیجی... حالا چند نقطه: 1⃣ فقدان تصویرسازی بدیع و عینی: مفاهیمی مانند «سختی و تهمت و افترا» و «طوفان» در ادبیات آیینی ما به شدت تکرار شده‌اند. به جای آنکه این مصائب را در قالب یک تجربه‌ی شخصی، یک صحنه‌ی ملموس یا یک تشبیه تازه به تصویر بکشید، مستقیم و شعارگونه به آنها اشاره می‌کنید! مثلا «طوفان» چه شکلی است؟ آیا تلاطم درونی است؟ فشار اجتماعی است؟ این طوفان برای یک نوجوان با یک معلم یا یک کارمند، یک شکل نیست. همین کلی‌گویی، اثر را از حالت هنری به سمت بیانیه‌ی عمومی می‌کشاند. 2⃣ نزدیکی بیش از حد به زبان شعارهای مرسوم: جمله‌هایی مانند «باکم نیست» و «دستم بگیر»، از دل ذکرها و ادعیه برآمده‌اند، قبول! اما وقتی با ریتم و ساختار مشخص و هشتگ‌های همراه می‌شوند، بیشتر یادآور سرودهای دسته‌جمعی یا شعارهای دیواری هستند تا یک دل‌نوشته‌ی شخصی و عمیق. احساس اصیل خود را در قالبی ریختید که پیش‌تر هزاران بار استفاده شده و این، از تازگی و تأثیرگذاری آن می‌کاهد. 3⃣ تضاد میان حالت خطابِ شخصی و قالب عمومی: متن با یک خطاب صمیمی و شخصی شروع می‌شود: «تا به چشم تو آیم». این، یک رابطه‌ی تنگاتنگ و خصوصی را می‌طلبد. اما بلافاصله با هشتگ‌هایی مانند و همراه می‌شود که به یک حرکت جمعی و مناسبت عمومی اشاره دارند. این دوگانه، حس اثر را مخدوش می‌کند. گویی مخاطب فقط «امام زمان» نیست، پس جمعیتی از کاربران فضای مجازی نیز هستند... این همان نقطه‌ای است که هنر، به تبلیغ یا اطلاع‌رسانی نزدیک می‌شود. 4⃣ ایستایی و نبود روایت یا حرکت درونی: در متن، یک حالت ثابت بیان می‌شود: «من اینجا هستم، مشکلاتی هست، مرا نجات بده». اما خبری از کشمکش درونی، شک، امیدواری لحظه‌ای، یا حتی توصیفِ «آمدن» فردا نیست. همه چیز در حد یک اعلام موضع باقی می‌ماند. یک اثر هنری قدرتمند، معمولا گذر از یک حالت به حالت دیگر را نشان می‌دهد. ⚪️ جمع‌بندی و پیشنهاد: متن شما که تاج سرید، از حس و نیت اصیلی برخوردار است و برایم بسیار قابل احترام. اما این حس، در چنبره‌ی قالب‌های تکراری و زبان کلیشه‌ای محبوس شده است. پیشنهاد میکنم دفعه‌ی بعد، پیش از نوشتن، لحظه‌ای با خودتان خلوت کنید. به جای استفاده از واژه‌های بزرگ و کلی، از یک تصویر کوچک و شخصی شروع کنید. مثلا: «فردا می‌آیم. با همین کفشِ گلی که از کوچه‌های خیسِ یأس، گل‌آلود شده. قدم‌هایم را بشمار، شاید یکی دو تا کم بیاوری...» اینطور، نوشته از انحصار شعار بیرون می‌آید و به یک اثر منحصربه‌فرد و تأثیرگذار تبدیل می‌شود. هنر، در خاص بودن است، نه عام بودن. قلمتان سبز؛ نویسا بمانید. ارادت🍀 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
✍🏻 بعدَ التحریر: 🔹اینها را ننوشتم که حالا همه مثل مجسمه‌های گچیِ موزه، خشک و بی‌حرکت بایستید و فقط نگاه کنید. نوشتم که مثل همان بچه‌ای شویم که اولین بار دوچرخه‌ سواری یاد می‌گیرد. زمین می‌خورد، زانویش خون می‌آید، ولی باز سوار می‌شود… تا روزی که باد در موهایش می‌دود. _ بنویسیم! حتی اگر حرف‌هایمان مثل نخِ پاره‌ی مروارید، دانه‌دانه روی زمین بریزد. _ اشتباه کنیم! آنقدر که دفترمان بوی خاکِ خطا بدهد. _ دوباره بنویسیم! تا وقتی که دست‌مان به جای خودکار، نفسِ کلمات را لمس کند. ▫️ما همه...، همیشه اشتباه می‌کنیم. فقط بعضی‌ها هنوز دفترشان را باز نکرده‌اند تا ببینند. سعی کنیم «کمتر»؟ شاید. اما اگر روزی نوشته‌ای بود که یک اشتباه هم نداشت، معلوم است دیگر از جنسِ ما نیست؛ احتمالا متنِ راهنمای کار با مایکروفر است. پس، بیایید قلم به دست، زمین بخوریم؛ برخیزیم؛ حرکت کنیم... بسم‌الله. 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh