eitaa logo
خانۀ نویسندگان بهانش✒️
1.2هزار دنبال‌کننده
759 عکس
282 ویدیو
62 فایل
🎒اینجا یک «کوله‌پشتی» برای سفر نویسندگی‌ست!🏕️ ❃ زنگ نویسندگی و انتقال تجربه‌های ادبی ❃ رسالت اهل قلم و خوانش بیانات رهبری ❃ معرفی مجلات و پاره‌کتاب‌های خواندنی ❃ شبکه‌سازی خلاق میان نویسندگان متعهد @admin_bahanesh 🧑‍💻 📮ارتباط با دبیر: @m_shekaste
مشاهده در ایتا
دانلود
اینکه نظرتون رو اینقدر راحت و صمیمی می‌نویسید، خیلی دوست دارم. در مورد پیام دوم، اصلِ حرف شما کاملا درست است؛ اما تقویت «فرهنگ نقد»، مخصوصاً میان مذهبی‌ها، از وظایف قطعیِ هر دلسوزی است که «دغدغه‌های فرهنگی» دارد. 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
هدایت شده از محسن قنبریان
حجت‌الاسلام و المسلمین قنبریانسخنرانی14050122.mp3
زمان: حجم: 4.2M
🔘 مردم رهبر مذاکرات! سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین قنبریان ۲۲ فروردین ۱۴۰۵/ سر در دانشگاه تهران ▫️روایت قرآن از جبهه حق و استکبار • شبکه مفاهیم جبهه حق پیرامون «جهاد» به معنای اعم • جهاد که بود،« نصر» و «فتح» و «سلم» و... معنا دارد! • واژه مرکزی برای جبهه استکبار، «کید و مکر» است • او هم قتال و سلم و... می کند اما همه ذیل مکر و کید! ▫️فلسفه ماندن در خیابان! • تمثال «قائماً» شدن در آیه ۷۵ آل عمران! • مردم تماشاگر مذاکرات نیستند، ناظر و میدان اند! • اگر شرطی تحمیل یا نقض شود، دیپلماتها را فرا می خوانند! • ۱۰ مطالبه مردمی منعکس در بیانیه شعام را در تجمعات سر دست بگیرید! 📎 مرتبط و اینجا ☑️ @m_ghanbarian
🔰 من هنوز زنده‌ام؟ زنگ خانه را زدم. به درِ خانه نگاه کردم، حسابی رنگش پریده. روزی صورتی خوش‌رنگ و خوشگلی بود؛ به عشق خانمم صورتی‌اش کردم، حتی راهروی خانه را. چند بار زنگ زدم؛ زیینگ، زییینگ. کسی جواب نداد. کلید انداختم. هیچ کفشی جلوی درِ خانه نبود؛ فقط کفش گلی خودم بود، گلش خشک شده، انگار برای یک قرن پیش بود. گلیم‌های راه‌رو پوسیده است؛ پا روی هر پله می‌گذاشتی، خاک بلند می‌شد. دیوارها پر از ترک. وارد خانه شدم. بوی نم پرت شد در دماغ و مغزم. هیچ‌کس نبود. الکی چند باری صدا زدم: عشقم؟ عزیزم؟ پسرکم، کجایید؟ هیچ‌کس نبود. برق را زدم. مهتابی پرپر می‌کرد، پرررر، پرررر، تا آرام گرفت. سماور را روشن کردم. گفتم تا آب‌جوش بیاید چایی را روبه‌راه کنم. چای ایرانی راه‌ورسم و مراسم، ذکر و آداب دارد. من باشم حتی می‌گویم باید با وضو چایی درست کنی؛ این‌ها را همیشه به خانمم می‌گفتم. وسط شستن چایی با آب سرد بودم که بی‌خیال شدم. گفتم چایی مزه‌اش این است که یکی باشد کنارش بخوری؛ وقتی کسی نیست، چایی می‌خواهم چه کار؟ آب را بستم. درِ سطلِ آشغالِ زرد را برداشتم. روزگاری زردِ زرد بود، الان بیشتر شبیه سفیدِ کبود است. پسرم عاشق رنگ زرد است؛ حتی اولین دوچرخه‌ای هم که گرفته بود زرد بود. خانه یک جورهایی زرد و صورتی است. تفاله‌ها را که داشتم خالی می‌کردم، از داخل قوری دیدم چقدر تفاله! منجمد بودند. شاید دیشب هم خالی کردم... یعنی دیشب هم کسی خانه نبوده؟ سماور را خاموش می‌کنم. اصلاً دسته‌ی گاز را می‌بندم. غذا هم نمی‌خواهم. می‌خواهم یک چیز سرد بخورم. یخچال را باز می‌کنم؛ گرمایش بدنم را سرد می‌کند. چراغش خاموش است و خالی! فهمیدم یخچال را هم از برق کشیده‌ام. می‌خواهم زنگ بزنم غذا بیاورند، اما اشتها ندارم. نگاهی به پرده‌ها می‌کنم؛ چقدر کدر شده‌اند. سقف هم انگار تار عنکبوت بسته. لوستر هم چراغ‌هایش سیاه است. می‌روم سراغ کتاب‌خانه؛ کتابی از شهریار باز می‌کنم. چشمم می‌خورد به این بیت: «دارم هوای صحبت یاران رفته را یاری کن‌ای اجل که به یاران رسانیم» آقای دکتر، من تا صبح اشک ریختم. دکتر نگاهی به من می‌کند. دست‌وپاهایم می‌لرزد. نمِ اشک را از داخل گودی چشمم می‌گیرم و دکتر می‌گوید: «پدرجان! برایتان قرص خواب تجویز می‌کنم.» خواستم بگویم مرگ تجویز کن؛ تنهایی دارد دقم می‌دهد. کاش خانمم بود... همان‌جا در مطب می‌زنم زیرِ گریه با صدای بلند، هااای... هااای... صدایی مدام می‌گوید: «ابوالفضل... ابوالفضل! بیدار شو!» از خواب پریدم. خانمم وحشت‌زده نگاهم می‌کند؛ پسرکم در تختش خوابیده. نگاهی به اطرافم می‌کنم؛ پرده‌ها مرتب و سفید، دیوارها صورتیِ خوش‌رنگ. خانمم می‌رود از داخل یخچال آب می‌آورد و می‌دهد دستم: «خواب جنگ دیدی؟ خواب بد دیدی؟ همش ناله پشت ناله بود.» آب را مزه‌مزه می‌کنم. خواستم بگویم بدترین خواب دنیا را دیدم: نبودنِ تو، ندیدنِ تو، نشنیدنِ صدای تو، سوختنِ امید و زندگی‌ام... هیچی نگفتم؛ سری تکان دادم. تمامش خواب بود؛ بدترین خواب زندگیم. چشم‌هایم را بستم. یکباره صدایی در گوشم می‌پیچد و چشم‌هایم را باز می‌کنم: «آقای عزیز! قرص خواب، همراه با فنلزین و کلومیپرامین... عالیه، بخور. هفته‌ی بعد باز بیا...» ✍🏻 –هیئت تحریریه بهانش 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قرارمون یادت نره..💞 📽️ لحظه گرگ و میش 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
🔻مشاور رسانه‌ای نتانیاهو: ما بیشترین ضربه را از این دو قشر شیعیان در خاورمیانه خورده‌ایم: "روحانیون" و "زنان مذهبی" 📝بهانش | بهاے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
هدایت شده از شبکه نویسندگان
تولید محتوا و انتشار ویژه ایام جنگ رمضان شبکه نویسندگان انقلاب اسلامی با همکاری خانه نویسندگان بهانش (قسمت اول) ۱ـ‌ دیروز سالگرد شهادت سید شهیدان اهل قلم بود ✍️ فاطمه فیروزجایی https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775908287789314636 ۲ـ به هلی‌شات نیازمندیم ✍️فاطمه نصراللهی‌نسب https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775908967156304597 ۳ـ هیچ چیز ✍️علی لرستانی https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775909807140067527 ۴ـ‌ بازتاب درون؛ تفاوت جهان‌ها از «غایت» تا «غارت» ✍️مهدی الیاس https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775910750607572150 ۵ـ به صلابتِ رشته‌کوه‌های سر‌به‌فلک‌کشیده‌ی زاگرس ✍️پردیس قاسمیان https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775911436738066962 ۶ـ بانکِ اهداف ✍️علیرضا مرادی https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775912203662562715 ۷ـ تنها نبود ✍️فاطمه مصطفوی https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775913090986094763 ۸ـ ۴۰ روز احساس ۴۰ روز حماسه ✍️سعیده اجتهادی https://farsnews.ir/tahrirgaran/1776090594009547625 ۹ـ تاریخِ جیغ ✍️ابوالفضل گلستانی https://farsnews.ir/tahrirgaran/1776091607764630930 ۱۰ـ ســلام بـــابـــا ✍️مرضیه اکبرزاده https://farsnews.ir/tahrirgaran/1776093399232246552 ۱۱ـ Black Friday ✍️مهدی ایزدی https://farsnews.ir/tahrirgaran/1776094264732255261 ۱۲ـ ما گُل، شما مگس! ✍️محمدحسین نجفی https://farsnews.ir/tahrirgaran/1776095102104300628 🔸 خانه نویسندگان بهانش https://eitaa.com/bahanesh 🔸شبکه نویسندگان؛ محلی برای نوشتن جمعی https://eitaa.com/writersnetwork
انعکاس نظر شما 🌻 در مورد زنگ نویسندگی دیروز برای خواندن، اینجا کلیک کنید. 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
از حرف‌های دلسوزانه و دردمند در مورد احوال ادبیاتِ ما... ممنونیم. چشم🌼 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻‌‌تفاوت روایت تولستوی و ویکتور هوگو از جنگ روسیه و ناپلئون 🎙️ در بیان امام شهید انقلاب 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
حصر؟ آن هم در عصری که مردم مبعوث شده‌اند؟! نصری تاریخی برای ایران را به نظاره خواهید نشست. ✍🏻 –تحریریه بهانش 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
بله بله😅 یکی از مخاطبین، یه وقتی گفته بودن: من اهل ادبیات و نویسندگی نیستم؛ بهانش رو فقط به خاطر های آخرِ شبش دارم ولی.. 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh