eitaa logo
خانۀ نویسندگان بهانش✒️
1.2هزار دنبال‌کننده
762 عکس
282 ویدیو
62 فایل
🎒اینجا یک «کوله‌پشتی» برای سفر نویسندگی‌ست!🏕️ ❃ زنگ نویسندگی و انتقال تجربه‌های ادبی ❃ رسالت اهل قلم و خوانش بیانات رهبری ❃ معرفی مجلات و پاره‌کتاب‌های خواندنی ❃ شبکه‌سازی خلاق میان نویسندگان متعهد @admin_bahanesh 🧑‍💻 📮ارتباط با دبیر: @m_shekaste
مشاهده در ایتا
دانلود
🔰اسلام باید خفه بماند نام رهبر جنبش ضد استعماری هندوستان؟ ماهاتما گاندی. تنها و تنها او. نقش‌بسته بر کتب تاریخ و نشسته بر تریلر فیلم‌های سینمایی.گاندی را می‌شناسم، مردی نیمه برهنه با ردایی سپید بر دوش که دنده‌هایش قابل شمارشند و گویی از مال جهان تنها عینکی ته استکانی به او رسیده. رهبر انقلاب هند. این را از همان سال‌های ابتدای دبستان می‌دانستم، از کتاب‌های تاریخ و فیلم‌های مکرر هندی در بازخوانی نقش او در مبارزات ضد استعماری؛ همین شد که در ذهنم انقلاب هند با نام او گره خورده. حالا در بازخوانی مجدد تاریخ، نام رهبران دیگری به میان می‌آید؛ مولانا شاه عبدالعزیز دهلوی، مولانا محمودالحسن، مولانا ابوالکلام آزاد، مولانا محمدعلی، مولانا شوکت علی. نکته‌ی عجیب، خالی بودن کتاب‌ها و رسانه‌ها از این حضور تاریخی است. همین مولانا شاه عبدالعزیز معروف به سراج‌الهند، فتوای تاریخی لزوم مجاهده‌ی مسلمانان با انگلیسی‌ها به عنوان دشمن محارب، را صادر کرد که ریشه‌ی تمامی مبارزات مسلمانان برای اخراج انگلیسی‌ها از هند شد یا مولانا محمودالحسن مبدع نظریه‌ی عدم همکاری با انگلیس بود. شاید و شاید، کسی یا کسانی نخواسته‌اند نام اسلام و شهره‌اش به ظلم‌ستیزی عالم‌گیر شود، که اسلام تنها مکتب ذوابعاد است. شاید و تنها شاید مطرح کردن یک هندو به عنوان رهبری ظلم‌ستیز، قابل هضم‌تر باشد که او هندوست، با آئینی که تارک دنیا بودن اصل است و مشروع‌ترین نعمت‌های الهی در آن نامشروع؛ او می‌تواند راهبر باشد اما الگو هرگز، که دنیایی که با تکنولوژی و رفاه خو گرفته، این حجم از ترک نعمات را بر نمی‌تابد. اما یک مسلمان نباید رهبر معرفی شود که او به تمامی وجوه الگوست، که اگر زهد دارد تارک دنیا نیست، اگر آخرت را مقدم می‌داند دنیا را رها نمی‌کند. نقش گاندی را قطعا نمی‌توان در این مبارزه نادیده گرفت که اگر انقلابی هست در اجماع قلوب تپنده‌ی مبارزان و ید با کفایت سردمداران انقلاب است. اما چرایی دوخته‌شدن لبان تاریخ در بیان نقش دیگر راهبران، پای شبهه‌‌ای را باز می‌کند که شاید و فقط شاید دست استعمار از آستینی دیگر بیرون زده‌است. منبع: طرح کلی اندیشه‌ی اسلامی/ آیت‌الله سید علی خامنه‌ای _ مسلمانان در نهضت آزادی هندوستان/ ترجمه و تألیف آیت‌الله سید علی خامنه‌ای ✍🏻 –هیئت تحریریه بهانش 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻از خجالت مُردَم!🔺 🎙️ آیت‌الله حائری‌شیرازی: رهبر شما عاشق است! شیراز بودم که به من زنگ زد و گفت: «آه، شوقا». از خجالت مُردم! اصلاً عشق و محبت از او می‌بارد. 📝بهانش | بهاے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
🔻نامزدهای دوازدهمین هفته هنر انقلاب معرفی شدند ۱. محسن چاووشی در سال گذشته که کشورمان درگیر دو جنگ تحمیلی ۱۲روزه و رمضان بود، قطعات موسیقی «علاج» و «حسبی‌الله» را تولید کرد که موسیقی را به مفهوم وطن‌دوستی گره زد و واکنش‌های مثبت بسیاری را از سوی شنوندگان دریافت کرد. او در پرالتهاب‌ترین روزهای ایران، روحیه مقاومت را زنده نگه داشت و امید را در دل‌های مردم تقویت کرد. ۲. سیدعلی میرفتاح هنرمند نقاش در نخستین روزهای پس از جنگ، یک جنبش داوطلبانه شبانه را آغاز کرد. او تصاویر شهدای جنگ را بر دیوارهای تهران نقش زد و یاد آن‌ها را در قلب شهر جاودانه ساخت. این هنرمند در جنگ تحمیلی رمضان مانند جنگ ۱۲روزه راوی قهرمانان ملت شد و این بار از رهبر شهید و عزیز ملت، تصویری ماندگار بر بوم ساخت. ۳. مریم شعبانی کارگردان و نویسنده تئاتر «برای هانا» است که روایتی حماسی از زیستن در میانه جنگ را به تصویر کشید و با مفهوم مقاومت گره خورد. او در میانه آشوب‌های دی‌ماه، نمایش خود را به‌صورت رایگان اجرا کرد و در جریان جنگ تحمیلی رمضان نیز با نمایش «فرشته‌های میناب» روی صحنه بود. ۴. سیروس مقدم از هنرمندان باسابقه عرصه تصویر، در سالی که گذشت با مجموعه تلویزیونی «پایتخت ۷» در ایام نوروز مهمان خانه‌های مردم بود و توانست رکوردهای قابل توجهی را از حیث میزان مخاطب و تماشا ثبت کند. ۵. محمد میرکیانی نویسنده برجسته کشورمان با کتاب «قصه ما مثل شد» توانست به تیراژ یک میلیون نسخه برسد و اثرش به یکی از پرمخاطب‌ترین آثار حوزه ادبیات کودک و نوجوان ایران بدل شود. 📝بهانش | بهاے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📌فرهنگ نقد در بیان رهبری در نقد کردن، من سال گذشته یکی از توصیه‌هایم این بود که انتقاد کنید، نقد اشکال ندارد؛ سؤالاتی در این زمینه مطرح شده که خب چه طوری، چه جوری نقد کنیم؟ مثلاً در وضع جنگی، در وضعیّت معارضه‌ دشمنان چه جوری نقد کنیم که به اینها برنخورد؟ نقد اشکال ندارد منتها نقد کردن با تهمت زدن فرق می‌کند؛ مراقب باشید وقتی نقد می‌کنید، کسی را متّهم نکنید. سؤال مطرح بشود؛ اشکال ندارد، سؤال مطرح بشود، ابهام مطرح بشود، و فرصت جواب دادن به وجود بیاید. گاهی هست که طرف [مقابل] بعضی از سؤالات را هم نمی‌تواند جواب بدهد؛ یعنی فرصت جواب ندارد یا امکان جواب دادن نسبت به این قضیّه نیست؛ در این‌طور موارد حتّی ابهام را هم مطرح نکنید. با یک چنین شیوه‌هایی، فرضیّات احتمالی را مسلّم ندانید. 🗓۱۴۰۳/۱۲/۲۲ 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
🔰 کیش و مات درب آسانسور باز شد. پیرمردی عصا به دست وارد مطب شد. با نیم‌ نگاهی به اطراف، به سمت پنجره رفت و همانجا روی صندلی نشست. طولی نکشید که سر صحبت را با بغل دستی‌اش باز کرد. از هر دری گفتند. جوری مسائل سیاسی، نظامی و اقتصادی کشور را تجزیه و تحلیل می‌کردند که یک لحظه احساس کردم آنتن شبکه ۴ و برنامه میزگرد سیاسی اجتماعی است. پیرمرد در لابلای حرفهایش دو بار با قاطعیت گفت: «اینها برا حضور تو خیابون، شبی ۲ میلیون تومان می‌گیرن». جوان خوش قد و قامتی، سمت چپ پیرمرد با یک صندلی فاصله نشسته بود. رو کرد به پیرمرد و گفت: «پدر جان! شنیدم شما هم برا نیومدن تو خیابون، شبی ۳ میلیون تومان می‌گیرین، درسته؟!» پیرمرد برآشفته شد و گفت: «کی این چرندیات رو گفته؟» جوان بی درنگ پاسخ داد: «همونایی که اون چرندیات رو به شما گفتن تا شما هم یه میلیون بذاری روش و این طرف اون طرف جار بزنی!» داشتم از خنده می‌ترکیدم. به زور خودم را کنترل کردم. پیرمرد بدجور کیش و مات شد و دیگر چیزی نگفت اما مطمئنم در دلش داشت به جوان بد و بیراه می‌گفت. ✍🏻 –هیئت تحریریه بهانش 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
خانم معلم کلاس اول که موقع دیدن نقاشیم گفتی چرا گلاتو آبی رنگ کردی مگه گل آبی داریم؟ خواستم بگم: آره داریم... ✍🏻 –تحریریه بهانش 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
🔰 دنیای زیباتر روی لبه‌ی جدول کنار خیابان نشسته بودم. به عکسی که در دست راست داشتم نگاه کردم؛ همان عکسی که پایینش نوشته بودند «رهبر شهید». کنارم پسربچه‌ای با عجله مشق‌هایش را می‌نوشت. هر بار که مردم در پاسخ مداح «حیدر حیدر» می‌گفتند، او هم دست‌هایش را مشت می‌کرد و همراهی می‌کرد و بعد دوباره سرش را می‌برد روی دفترش. دیدنش مرا پرت کرد به سال‌های دور؛ کلاس پنجم دبستان، مدرسه‌ی معاد. زنگ فارسی بود. معلم با صدای کشیده‌ی «قژ» در، وارد شد؛ کت‌وشلوار سورمه‌ای اتوشده، دست راست در جیب شلوار. مستقیم رفت طرف پنجره‌ی آهنی زنگ‌زده، آن را باز کرد و بوی شکوفه‌های زردآلوی باغ پشت مدرسه یک‌باره پرید توی بینی‌مان. بعد سمت تخته رفت، گچ سفید را برداشت و نوشت: «به نظر شما چه چیزی بیشترین زیبایی را به دنیا می‌بخشد؟» با صدای بمش گفت: «دفترها رو دربیارید و جواب این سؤال رو بنویسید.» ده دقیقه گذشت. یکی‌یکی بچه‌ها را صدا زد تا پاسخ‌شان را بخوانند. علی نوشته بود «باغ‌ها». رضا نوشته بود «دریاها»… نوبت من شد. قلبم تند می‌زد. نفس عمیقی کشیدم و گفتم: «بعضی آدم‌ها.» کلاس یک‌باره زد زیر خنده. معلم دستی به صورت تازه‌اصلاح‌شده‌اش کشید و گفت: «احسنت! چه جواب قشنگی.» خنده‌ها خوابید و سکوت نشست روی کلاس. آرام چشم‌هایم را باز می‌کنم. از آن سال‌ها تا امروز، روزگار چند بار دیگر هم همان «احسنت» را به من هدیه داده است. بلند می‌شوم. پسرک هنوز مشغول نوشتن است. دوباره به عکس در دستم نگاه می‌کنم و زیر لب می‌گویم: «برای تمام زیبایی‌هایی که به دنیای ما بخشیدی… ممنونم.» و بعد در میان جمعیت گم می‌شوم. ✍🏻 –هیئت تحریریه بهانش 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh