eitaa logo
خانۀ نویسندگان بهانش✒️
1.2هزار دنبال‌کننده
766 عکس
283 ویدیو
62 فایل
🎒اینجا یک «کوله‌پشتی» برای سفر نویسندگی‌ست!🏕️ ❃ زنگ نویسندگی و انتقال تجربه‌های ادبی ❃ رسالت اهل قلم و خوانش بیانات رهبری ❃ معرفی مجلات و پاره‌کتاب‌های خواندنی ❃ شبکه‌سازی خلاق میان نویسندگان متعهد @admin_bahanesh 🧑‍💻 📮ارتباط با دبیر: @m_shekaste
مشاهده در ایتا
دانلود
🔻ادامه دروغ‌پردازی اینترنشنال برای تحقق عملیات روانی در خیابان 🔹«یک مسیر دشمن، عملیات رسانه‌ای او است که در این ایام به طور خاص با نشانه‌گیری ذهن و روان آحادی از مردم، قصد خدشه در ملّی و به تبَع در امنیت ملی را دارد.» 🗓۱۴۰۴/۱۲/۲۹ 📝بهانش | بهاے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 گُل حکمت ▫️: با داستان فلسفی، گُل حکمت را بر سر سفره مردم بیاوریم... 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
🔰 عاشقِ دل‌خسته اسم سعدی را از بچگی تا همین امروز زیاد شنیده‌ام؛ از کتاب‌های درسی تا شعرهایی که گاهی در اینترنت می‌بینیم. اما سعدی فقط شاعر نیست؛ معارف است، حکمت است، زندگی است. گلستان و بوستانش را که بخوانی، راه و رسم درست زیستن را می‌آموزی: می‌فهمی کجا باید سخن بگویی، می‌دانی عشق چیست و با بزرگ‌زاده و صاحب‌منصبی چگونه باید رفتار کنی. می‌بینی سکوت و دندان بر زبان گذاشتن، گاهی چقدر سودمند است. زندگی همیشه شادی نیست؛ گاهی قناعت است و نخوردن و صبر کردن. جوانی هدیه‌ای زودگذر است که باید قدرش را دانست و پیری هم آدابی دارد. «هر که حمّالِ عیبِ خویشتنید طعنه بر عیبِ دیگران مزنید» سعدی در غزلیات، سوخته است؛ آتش گرفته است. او عاشقی است که به معشوق نرسیده؛ پروانه‌ای که از آتش عشق، بال‌هایش جزغاله شده است. «هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی الا بر آن که دارد با دلبری وصالی همچون دو مغز بادام اندر یکی خزینه با هم گرفته انسی و ز دیگران ملالی» سعدی آسان‌خوان است؛ برخلاف بسیاری از شاعران بزرگ ما. سعدی قند و نبات است؛ با او می‌خندی و اشک می‌ریزی. از سعدی می‌توان زبان فارسی را آموخت و از آن لذت برد. بزرگی گفته بود: «برای نوشتن و آموختن، زیاد سعدی بخوانید تا پاکیزه بنویسید.» چه خوب است که سعدی را داریم. شکر خدا برای چنین شاعر عزیزی. ✍🏻 –هیئت تحریریه بهانش 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
🔰وقتی فریادِ سکوت خانه بلند می‌شود سکوت خانه را در‌بر‌گرفته است. دلش آرام و قرار ندارد و خودش تاب ماندن در خانه را. چند روزی است از بچه‌ها خبری نیست، اما دعای خیرش را با «هرجا هستند، خوش باشند» روانه‌ی زندگی‌شان می‌کند. عصایش را در دست می‌گیرد، دست دیگرش لبه‌ی صندلی را می‌چسبد. چند باری روی صندلی جا‌به‌جا می‌شود تا بالاخره با سلام و صلوات بلند می‌شود. نگاهش به آینه می‌افتد. تصویری مه‌آلود در آینه نمایان است. عینک ته‌استکانی‌اش را روی بینی‌‌قلمی‌اش می‌نشاند. چشم‌هایش را ریز می‌کند. قد خمیده‌اش داستانِ گذرش از خمِ کوچه‌پس‌کوچه‌های دنیا را پیش چشمش زنده می‌کند. انگار همین دیروز بود که نگرانیِ نشسته در کنج نگاه پدر و نق‌زدن‌های از سر دلهره‌ی مادرش را به جان خریده و اعلامیه‌‌ها و کاست‌های سخنرانی امام را با هزار ترفند جا‌به‌جا می‌کرد. طنابی به گردنِ ترسش انداخته و سرش را به ققنوسِ در حال پروازِ آرمان‌های بلندش سپرده بود تا مجالی برای خودنمایی نیابد. از یادآوری نفس‌نفس‌زدن‌های پس از فرار از دست ماموران ساواک، روزی که بعد از تحویل‌گرفتن اعلامیه‌ها از کتاب‌فروشی، تعقیبش کرده بودند و بعد از پریدنش از روی جدول، پایش لغزیده بود؛ لبخند کم‌رنگی بر چهره‌اش می‌نشیند و چین‌های ریز و درشت را عمیق‌تر می‌کند. «آن روز خدا رحم کرد.» می‌گوید و به سمت تلفن می‌رود تا به آژانس زنگ بزند. شماره را از روی دفترچه می‌خواند و با دست‌های لرزانش یکی یکی عددها را می‌گیرد. چند باری زنگ می‌خورد اما کسی جواب نمی‌دهد. دوباره امتحان می‌کند...باز هم سکوت. نگاهی به تصویر در آینه می‌اندازد. چاره‌ای نیست، باید پیاده راه بیفتد. دسته‌کلیدش را از کنار آینه برمی‌دارد. پرچم عزیزش که تمام این شب‌ها برای رفتن به تجمعات همراهی‌اش کرده، کنارِ در به انتظارش ایستاده است. ✍🏻 –هیئت تحریریه بهانش 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اتفاقا امروز پسرم تب شدیدی داشت… 📽 آرشیو جنگ 📝بهانش | بهاے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
📌هنرجویان دوره‌های آموزشی به تمرین سوم رسیدند. چندتا چه میشد اگر... بخونیم ازشون: 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا