«کتمان» گاهی شریفترین نوعِ گریستن است.
این که این روزها در جواب کسی که از حالم میپرسد؛ میگویم: «خوبم.» از فراموشی نیست؛ دروغ میگویم!
و این بزرگترین دروغ بازماندهای است که هنوز نمیخواهد داغِ «تو» را به حقارت اشک آلوده کند.
✍🏻 #محمدجواد_مقدسی
–تحریریه بهانش
#کوتاه_نوشت
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
اعضای محترم هیئت تحریریه بهانش
اینقدر قشنگ پیرامونِ متنها مباحثه میکنند…
خدایا شکرت به خاطر همهی نعمتها
#روایت_بهانش
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
بعدش میبینم همین فرستهی بالا رو
آشیخ جواد جعفری (فیلسوفِ بهانش)
بازنشر میده توی صفحهی شخصی
و میگه دریابید آقا، دریابید 🙌🏻
خدایا شکرت بهخاطر فرصت آشنا شدن با این همه بندههای خوبت
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
📌«بهانش» پاتوقِ کلمهبازها نیست. دور هم جمع شدهایم تا بهتر بنویسیم. همین.
نویسندهی جبههی انقلاب، تکتیراندازِ خوبیست؛ اما جنگ را تکتیراندازها نمیبرند. جبهه، تشکیلات میخواهد. متنِ استخواندار میخواهد. ما در بهانش نشستهایم تا ضعفهایمان را روی دایره بریزیم و از آنها نقطهی قوت بسازیم.
میخواهیم از پیلهی فردی دربیاییم، حلقه بزنیم تا شبکه شویم. باید مشقِ کار جمعی کنیم تا از یک مُشت اسمِ پراکنده، برسیم به یک «جبهه» واقعی. اینجا خبری از اسمورسم نیست. سرمایهی این تشکیلات، همان آدمهای بیادعایی هستند که کارشان را بلدند؛ اخلاص دارند و پای کلمه میایستند. بیهیاهو، راهبلد.
✍🏻 دبیر تحریریه بهانش
#روایت_بهانش
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔰 بی دو!
یه برههای تو زندگی هست، دنبال یه چیزی میگردی، یه راهی، یه جایی که از یکنواختی خلاص بشی. شاید اون برهه خیلیم سخت نباشه شاید اوضاعت خوبم باشه حتی، ولی اسمش روشه دیگه یکنواخته! مثلا وسط اون همه خوراکی جورواجور یهو دلت کاهو سکنجبین بخواد!
تا دو سال پیش، هرازگاهی مینوشتم، توی همون دفترچههایی که همهمون یکی یدونه داریم که از لیست خرید گرفته تا نقاشی و شعر و خاطره و یادداشت همه چی دَر هم توش هست. نویسندگی رو دوست داشتم ولی فرصتی نبود... اون وقتا کانال نگاشته، یه آگهی دورهی نویسندگی زده بود؛ بمب نویس. قبل اینکه اسمش توجهم رو جلب کنه، شرایط ثبتنامش برام جالب بود؛ پنجاه هزار تومان که باید واریز میکردیم به حساب پویش ایران همدل.
با وجود سر شلوغیام، اون حرکت خوب به دلم نشست و ثبت نام کردم. و بعدش وارد دنیایی شدم که کمتر از سرزمینِ عجایبِ آلیس نبود! من جدی جدی شروع کردم به نوشتن. حالا دیگه همه چیز رو از پشت ذرهبین قلم میدیدم... اونجا بود که یاد گرفتم لازم نیست برای نوشتن یه عینک هری پاتری بزنی و بشینی پشت میز تحریر و یه آیس لته کنار دستت باشه، شاید موقع سرخ کردن سیبزمینی، ظرف شستن و حتی توی مهمونی میتونه بهترین متنها به ذهنت برسه.
نیت خالص و تدریس عالی و متفاوت استاد محمودی باعث شد من وارد دنیای نوشتن بشم و حمایت بیدریغشون، پازل آشنایی با آدمای خوب و کتابای خوب رو برام چید.
که مهمترینش، آشنایی با خانواده بهانش بود. قرار گرفتن توی یه جمعی که ارزش نوشتن رو به خوبی درک کردن با دبیری آقای نجفی که دوندگیشون برای بهانش و لطفشون به نو قلمهایی مثل ما، غیر قابل توصیفه.
حالا دوگانهی بمب نویس و بهانش کنار هم، باعث شدن تا من افتخار بودن در کنار هفت گروه آموزشی رو داشته باشم. حسِ خوبِ خوندنِ اولین کلماتی که از ته دل آدما میاد و یاد گرفتن اینکه نوشتن نجاته!
نوشتن؛ دیدن، شنیدن و حتی راه رفتن یادت میده. اینکه خوب ببینی، درست بشنوی و توی مسیر صحیح قدم برداری. بنویس تا زمانی که دیگه نیستی، بازم باشی!
✍🏻 #راضیه_واحدی
–هدایتگر باشگاه نویسندگان بهانش
#روایت_بهانش
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ریل
💡یه سوال:
«به نظرتون، چرا اشک شوره؟»
این سوالی بود که خانم واحدی توی دوره آموزشی مطرح کردند. بعد با حوصله نشستند و به قول خودشون «گُلِ متنها رو انتخاب و تادااا» ✨
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh