🧑🏻🏫 «معلم ادبیات» چه فایدهای دارد؟
🧠 فرض کنید استاد ادبیات در دانشگاه هستید و بخش قابلتوجهی از سرمایهگذاران ریسکپذیر دنیا متقاعد شدهاند که یک ماشین میتواند همان چیزهایی که شما درس میدهید را بیاموزد – اگر هم همین حالا نتواند، بهزودی زود خواهد توانست. بهعلاوه، این ماشین میتواند از دانشجویان آزمون بگیرد، تکالیف و امتحانات آنها را تصحیح کند و عادلانه نمره بدهد. حالا شما و همکارانتان باید در اقتصاد همیشه در حال تغییر امروز، به دنبال فرصتهای شغلی هیجانانگیز و جدید بگردید، چون دیگر نیازی به شما نیست.
💬 سرمایهداران خطرپذیر میگویند این مجازاتی درخور برای شمایی است که به خواندن و نوشتن علاقه داشتید. چون بهجای ادبیات، باید از همان ابتدا میرفتید برنامهنویسی یاد میگرفتید. سپس اضافه میکنند که البته امروز به برنامهنویسان هم دیگر چندان نیازی نیست.
🔍 طی چند سال گذشته، به دلیل پیشرفتهای صورتگرفته در آنچه که با تسامح «هوش مصنوعی» نامیده میشود، خیلیها به آیندۀ کارشان شک کردهاند. فیل کریسمن، استاد نویسندگی دانشگاه میشیگان که بیستسال است در دانشگاه ادبیات درس میدهد نیز از همین دسته است. کریمسن مینویسد: همیشه هستند افرادی که هر فناوری و مد جدیدی که از راه میرسد را دستمایه قرار میدهند و دست به پیشبینیهای عجیبوغریب میزنند، این روزها هم ظاهراً کارشان شده پیشبینی پایان آموزش عالی «بهشیوۀ فعلی».
🎗️ او به یاد میآورد که طی این بیستسال هم همیشه حرف از این بوده است که تدریس ادبیات دیگر آیندهای ندارد. بااینحال، به نظر میرسد کارکردن در حوزهای که بهوضوح در حال کوچکشدن است، اما هنوز از بین نرفته مزایایی دارد. چون این موقعیت آدم را به فکر فرو میبرد.
🔹 کریسمن میگوید هر معلم ادبیاتی حالا باید پاسخی جدی برای این سوال پیدا کند که «ارزش کار من در چیست؟» خود او پاسخ واضحی دارد: «من عاشق ادبیات و درسدادن آنم. و فکر میکنم همۀ بچهها باید فرصت این را داشته باشند که ادبیات بخوانند». اگر این پاسخ از نظرتان کافی نیست، باید بحث بزرگتری را باز کنیم: چه شد که به اینجا رسیدیم که «درس و کار» را صرفاً چیزهایی بدانیم که باید هر چه زودتر از دستشان خلاص شد تا به «اهدافی دیگر» برسیم؟ و آنوقت آن اهداف چیستند؟ سفر به مریخ یا دانلودکردن سریعتر.
⚠️ واقعیت دیگری هم وجود دارد: دستهای از مخالفان علوم انسانی را هیچوقت نمیتوانید راضی کنید. منظور آنهایی است که زیبایی، غنا یا نیکی برایشان اموری غریبه و مبهم است، و فقط سرعت و بهرهوری را میفهمند. کریسمن اسم آنها را «نهلیستها» میگذارد و میگوید حتی افلاطون هم در نهایت نتوانست نهلیستها را قانع کند.
🔄 بنابراین در دنیایی که هر روز زمام امور بیشتر به دست نهیلیستها میافتد، طرفداران علوم انسانی هم باید غیر از تلاش برای توضیحدادن خودشان و اثبات ارزشمندی کارهایشان، به راههای دیگری متوسل شوند. شاید بد نباشد معلمان ادبیات سری به دانشکدههای کسبوکار بزنند و از تاریخ غنی نهفته در آثار ادبی، «راههای مذاکره و فروش» بیرون بکشند. یا شاید بتوانند دورههایی برای ثروتمندانی برگزار کنند که میخواهند تمایز اجتماعیشان را با سواد ادبی نشان دهند. یا شاید هم باید با تمام توان جلوی این مسیر سودمحورشدن همهچیز، از جمله دانشگاه، بایستند.
📌 آنچه خواندید مروری کوتاه است بر مطلب «آیا تدریس ادبیات و نوشتن آیندهای دارد؟» که در سیوچهارمین شمارۀ مجلۀ ترجمان علوم انسانی منتشر شده است. این مطلب در تاریخ ۶ اسفند ۱۴۰۳ در وبسایت ترجمان نیز بارگذاری شده است. این مطلب نوشتۀ فیل کریسمن است و فرشته هدایتی آن را ترجمه کرده است. برای خواندن نسخه کامل این مطلب و دیگر مطالب ترجمان، به وبسایت ترجمان سر بزنید.
🔗 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
b2n.ir/r22680
#راهنمای_نویسندگی
#معرفی_مجله #ترجمان
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
10.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌نامه محرمانهای از رهبر معظم انقلاب با دستخط ایشان به دستم رسید که مضمون آن برایم بسیار جالب بود | جمهوری اسلامی باید در تولید آثار فاخر هنری صاحب سبک شود | کاری که از آغاز پیروزی تا امروز در این زمینه شده است، کمی بیش از صفر است
▫️صبح، رئیس دفترم گزارشی از مشکلات مالی وزارتخانه [فرهنگ و ارشاد اسلامی] داد که باید از طریق معاون اداری و مالی حل کنم. سپس جلسهای با حضور آقایان علی جنتی [امور بینالملل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی]، دکتر سریعالقلم، دکتر ابریشمی [دو مشاور وزیر] و چند نفر دیگر از دوستان درباره فعالیتهای فرهنگی خارج از کشور داشتیم.
🔹آقای مسجدجامعی [معاون فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی] ملاقاتی داشت و راجع به بودجه بخش فرهنگی وزارتخانه و بُن کتاب مطالبی را مطرح کرد. به ایشان گفتم خوب است با همکاری وزارت علوم و وزارت بهداشت، چند نوع بُن کتاب تهیه و بین دانشجویان توزیع کنیم.
🔸مثلاً ۳۰۰ میلیون تومان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بگذارد و ۳۰۰ میلیون تومان وزارت علوم و ۳۰۰ میلیون تومان هم وزارت بهداشت؛ یعنی در واقع، یک کار جمعی صورت بگیرد. ایشان پسندید. خودم با دو وزیر دیگر هماهنگ کردم و ایشان پیگیر کار شد.
▪️بعد از جلسه هیئت دولت به محل کار رفتم. نامه محرمانهای از رهبر معظم انقلاب با دستخط ایشان به دستم رسید که مضمون آن برایم بسیار جالب بود. با توجه به سیر آثار هنری در زمینه رمان، فیلم و تئاتر، بحثی را مطرح کرده بودند که با گروهی از کارشناسان، مطالعات لازم برای تولید آثار فاخر در این زمینهها به انجام برسد و جمهوری اسلامی در این خصوص صاحب سبک شود. اینکه رهبر انقلاب با چنین دقتی مسائل فرهنگی و هنری را دنبال کرده بودند، تأثیر قوی روی من گذاشت. بنابراین، با جدیت باید این فکر را دنبال کنم. قسمتهایی از این نامه به دلیل اهمیت آن ذکر میشود:
🔻«اگر رمانها و نمایشنامههای نویسندگان شوروی را دیده باشید، میدانید که... آنها بهترین کار و تلاش را کردند. از باب نمونه، مادر (رمان) و واسا ژلزنوا (نمایشنامه)، هر دو از ماکسیم گورکی، و دن آرام (رمان) از شولوخف و گذر از رنجها (رمان) از الکسی تولستوی و دهها رمان و نمایشنامه بسیار خوب از این قبیل است که در آن، هم ترسیم اوضاع پیش از انقلاب و هم تشریح فداکاریهای مبارزان و رهبران و مردم در انقلاب گنجانده و تبیین شده است. کاری که از آغاز پیروزی تا امروز در این زمینه شده است، کمی بیش از صفر است. وظیفه شماست که این مسئولیت بزرگ را بشناسید و بهطور جدی و با صرف وقت و همت... جبران کنید... گزارش شروع، پیشرفت و کیفیت کار را به من اطلاع بدهید.»
🗓 چهارشنبه ۱۵ دی ۱۳۷۲ | علی لاریجانی | دفتر اول کتاب سیاحت در سیاست
#رهبر_نویسندگان
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
18.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💐 دستهگل به آب بدهید
🔸 در نوشتههای شخصی، بیشتر وقتها لحن وقتی درست از کار درمیآید که صادق و آسیبپذیر باشید و نشانمان دهید کسی که کار را خراب میکند یا چیزی را غلط میفهمد، خود شما هستید.
🔹 شخصینویسی وقتی بهترین نتیجه را به بار میآورد که رگهای از تأسف و پشیمانی در آن ببینیم؛ ردی از اشتباههایی که مرتکب شدهاید و خیالهایی که پوچ از کار درآمدهاند. به تعبیر جِی.پی. دانلیوی: «نوشتن یعنی تبدیل بدترین لحظههایتان به پول.»
🔸 وقتی دربارهی دستهگلهایی که به آب دادهاید مینویسید، به دلمان مینشینید چون ما هم دستهگل به آب دادهایم. به این ترتیب، لحنی همدلیبرانگیز، آسیبپذیر و در نتیجه جذاب میسازید.
🔹 (البته اگر در زندگیتان مثل توپ پینگپنگ از موفقیتی به موفقیت دیگر پریدهاید، قصهتان را برای خودتان نگه دارید. ممنون.)
♦️ اگر به ما بگویید در دورهی ترک اعتیاد شوهرتان به الکل، خودتان مدام الکل مینوشیدهاید، توجهمان جلب میشود.
🎖 در مقابل، اگر بگویید در جریان جنگ عراق، وقتی معاون رئیسجمهور بودهاید، هیچ اشتباهی نکردهاید، دیگر جذابیتی برایمان ندارید.
❗️ ما دنبال کثافت هستیم؛ دنبال اینکه واقعاً چه فکر میکنید و چه حسی دارید، نه دنبال فکر یا حسی که قاعدتاً باید داشته باشید.
✍🏻 اَدِر_لارا
📔 رهاوناهشیارمینویسم
#نویسندگی_خلاق
#معرفی_کتاب
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
444.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📗
#معرفی_کتاب
🔸 «ایلسو؛ روایت تبلیغ عشایری» منتشر شد
🔹 کتاب «ایلسو؛ روایت تبلیغ عشایری» نوشته سعید احمدی، روایتی از تجربههای تبلیغ دینی در میان عشایر و زندگی مردمانی است که در پیوند با طبیعت، سنتها و فرهنگ ایلی زیست میکنند.
🔹 این اثر با روایت داستانها و خاطراتی از زندگی عشایری، به تجربههای مبلغان دینی در مناطق دوردست میپردازد؛ تجربههایی آمیخته با دشواریهای مسیر، مواجهه با مسائل اجتماعی و فرهنگی و تلاش برای روشن نگهداشتن چراغ تبلیغ دین.
🔹 عناوین کتاب، از «عقد غیابی» و «مرد ایلی» تا «تبلیغ طبیبانه»، «دین زورکی» و «چرا؟»، از تنوع موقعیتها و روایتهایی حکایت دارد که نویسنده در این مجموعه گرد آورده است.
🔹 «ایلسو» افزون بر روایت تجربههای تبلیغی، تصویری از زیست عشایری و نسبت آن با هویت، فرهنگ و ریشههای زندگی ایرانی ارائه میکند.
✍️ نویسنده: سعید احمدی
🏢 ناشر: پژوهشکده باقرالعلوم(ع)
📄 مشخصات: ۲۰۲ صفحه | چاپ نخست ۱۴۰۵ | شمارگان ۵۰۰ نسخه
🔗 معرفی و سفارش کتاب:
🌐https://rbo.ir/__a-4671.aspx
🛒https://www.pbshop.ir
#تازههای_نشر | #ایل_سو | #تبلیغ_عشایری
#پژوهشکده_باقرالعلوم
📲 @rboresearch
📌در حاشیه انتشار کتاب «ایلسو»
▫️استادِ ما، سعید احمدی، کسی است که بلد است بنشیند پای حرف مردمانی که حرفشان را کسی نشنیده.
🔹در #خوانش_بهانش گلستان سعدی پای کلام او نشسته بودیم؛ آنجا یاد گرفتیم ادبیات ما از کوچهها برمیخیزد، نه از حجرهها. حالا او رفته است سراغ دوردستها؛ سراغ مردمانی که سقف خانهشان آسمان است و دیوار خانهشان افق.
📖 «ایلسو» روایت تبلیغ است، اما تبلیغ بهمعنای خودش؛ نه از منبرِ بلند، که از دلِ زندگی. داستان مبلغانی که برای روشن نگهداشتن چراغ دین، شب را در دشت میخوابند و روز را با ایل میگذرانند.
🔻آقارضا امیرخانی (شفاهالله) میگفت: «نویسنده باید از شهر بزند بیرون تا شهر را بفهمد.» استاد ما هم از شهر زده است بیرون، تا ریشههایمان را از زیر خاک عادت بیرون بکشد. آنجا، جایی که طبیعت و سنت و هویت گره میخورند، چراغی روشن است بهنام «ایلسو».
📚 کتابی که اگر اهل جاده و ریشه هستید، از دستتان نیفتد.
✍🏻 محمدحسین نجفی
–مدیر خانهٔ بهانش
#معرفی_کتاب
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh