✊🏻یک مشت!
🔸افراد جامعه مانند پنج انگشت هستند. هیچیک شبیه دیگری نیست. ولی، مواقعی که احساس خطر شود، این دست، به شکل مشت، همهی انگشتها و تفاوتها را در خود جمع میکند.
♦️ما، در میان خود، اختلافات سیاسی و اعتقادی کم نداریم. اما زمانی که احساس خطر کرده؛ حیات، آزادی و استقلالمان زیر سوال برود؛ دیگر آن اختلافات به چشممان نخواهد خورد. محورِ انسجام ما، عبارت از هدف واحد با محوریتِ ایرانجانمان است. غیرتی که بر اسم خلیج فارس و تعصبی که برایش میکشیم؛ ما را در یکجا جمع میکند. این همان زیستبومِ چندهزار سالهی ماست که در حافظهی تاریخی هر ایرانی نقش بسته است.
✅مردم خوب میدانند، یدالله مع الجماعه است. زمانی روشنفکران ایرانی که انتقاد شدیدی بر عملکرد نظام اسلامی داشتند؛ پیشنهاد بمب هستهای دادند. چراکه عِرق ملی و عزت بینالمللی، فراتر از جناح بازیها بود. ما به خوبی درک میکنیم که دشمن اگر تسلطی پیدا کند؛ پیر و جوان، زن و مرد، بیدین و دیندار نمیشناسد. تر و خشک، باهم خواهند سوخت. لذا این همصدایی و اتحاد را باید غنیمت شمرد. افتخار کرد به اینکه ما این وحدت را از تاریخمان به دوش میکشیم. ما هرچه در توان داشته باشیم، برای حفظ میهن فدا میکنیم. این خاک، ریشهی ماست.
🔹اتحاد ما عبادت است. یعنی باید بدانیم انسجام در جامعه و سعی بر ایجاد آن، از ایمان مومنان است. پیامبر اسلام فرمودند: «المؤمنون متحدون متآزرون متضافرون كأنهم نفس واحدة.»
(بحارالانوار، ج۵۸ ،ص۱۵۰)
مؤمنان متحد، یاریرسان یکدیگر و همبسته هستند؛ گویی یک جان دارند.
✍️ #جواد_جعفری
#روایت_صادق
🌐 http://revayatesadegh.ir
🆔 @bahanesh
🔸عاقبت به خیر🔸
🔻سرسری تیتر خبرها را با نوک انگشت رد میکردم. چشمم روی عکسی ثابت ماند. پسر جوانِ خوشبر و رویی، با لبخندی محو، به گوشهای در افق خیره بود. زنجیر ونیزی ضخیمی روی تیشرتش انداخته؛ تیتر خورده بود: "تشییع شهید رضا عباسزاده، دانشجوی نخبه هوافضا".
◾قلبم به سینهام مُشت میکوبید. امان نمیداد، نفسی تازه بگیرم. بغضم را فرو دادم. لعنت فرستادم به باعث و بانیاش. زمان و مکان را به خاطر سپردم. با دوستانم هماهنگ کردیم که حدود ساعت پنج و نیم، فلکه ولایت باشیم. قرار بود ساعت پنج، پیاده راه بیفتند تا روضةالزهرا. گفتیم دیرتر برویم که زیر آفتاب نمانیم. ساعت چهار و نیم، صدای "خیبر خیبر یا صهیون" بلندگو را شنیدم. تا خودم را رساندم رفته بودند.
◽با ماشین رفتیم تا نزدیکی آرامستان. عکس بزرگ شهید، با همان شمایل پوستر، همراه زمینهی ساز عزا و صدای خواننده بختیاری: "مَر جنگه مَر جنگه خدا دونه جنگه تفنگه" سر داده شده بود. مردم همچنان از راه میرسیدند. صدای ساز قطع شد. جمعیت قامت بستند برای نماز میت. بعد از نماز، شعار "مرگ بر اسرائیل"، اینبار با خشم بیشتری از حنجرهها، به آسمان میرفت. شهید را تا جایگاه همراهی کردیم.
🔹برنامه شروع شد. سرود جمهوری اسلامی که پخش میشد، چشمهایم قابی پر صلابت بسته بود. تصویر شهید و پرچم ایران، در کنارش برافراشته و توی باد میرقصید. انگار داشت دهن کجی میکرد به آرزوهای خام دشمن. پسر جوانی که موهای بلندش را از پشت بسته بود، عرقریزان بین جمعیت، بطریهای آب خنک توزیع میکرد. جوانهای ما نمیگذارند دل دشمن خنک شود.
🔻بقیه برنامه، پس از سخنرانی بود. من اما، در تمام مدت به مادر شهید فکر میکردم. به همهی روزهایی که، به ثمر نشستن میوهی دلش را دیده و قند توی دلش آب میشده. به تمام قربان صدقه رفتنهایش، وقتی قد و بالای رعنای پسر را میدید. به همهی وقتهایی که زیر لب گفته بود: " الهی عاقبت به خیر بشی رودم". دعای مادر مستجاب است. پسر عاقبت به خیر شد.
✍🏻#فاطمه_حسینی
#روایت_صادق
🌐 http://revayatesadegh.ir
🆔 @bahanesh
☝🏻دست برتر
دست بالا بردهای، ای شیر دخت فاطمه
این رجزها میدهد روزی به باطل خاتمه
دست بالا بردهای، حالا شبیه زینبی
نیست حتی اندکی در صورت تو واهمه
دست بالا بردهای، نطقت چه طوفان کردهست
این کلامت ثبت شد در روز فتح واقعه
دست بالا بردهای، غیرت تمام روح تو
خواندهای با صوت خود از بهر آنها فاتحه
دست بالا بردهای، شمشیر شد انگشت تو
بستهای راه تمام بمبهای شایعه
دست بالا بردهای، سیلی زدی بر دشمنان
تو شدی سجیل، اسرائیل گشته فاجعه
✍🏻#نسیم_موسیوند
#روایت_صادق
#شعر
🌐 http://revayatesadegh.ir
🆔 @bahanesh
الآن وقت صلح است؟
🔰ساعتی قبل، اعلام شد که ایران و رژیم صهیونی بر سر #آتشبس متقابل، توافق کردهاند. برخی این آتشبس را #صلح میدانند، برخی همان معنای آتشبس موقت را معتقداند و برخی آن را هربهای جنگی با اهدافی مشخص میدانند.
🔹بهنظر نویسنده، الآن اهمیتی ندارد که معنای این آتشبس چیست؛ و همچنین به نظر نویسنده الآن نه وقت صلح است و نه وقت جنگ؛ الآن وقت "تبعیت محض" از ولیفقیه است. ولیفقیهای که به صراحت، #صلح_تحمیلی را رد کردهاند و شخصاً تدبیر امور و فرماندهی میدان را در دست دارند.
🔻الآن در شرایط عادی کشور نیستیم که تحلیلهای احساسی یا رقابتهای سیاسی را به میدان بیاوریم و وحدتِ گرانسنگِ برآمده از دل جنگ را به راحتی به دستان خودمان بر باد دهیم.
🔸پس لطف کنید یک دوش آب سرد بگیرید تا هیجانتان فروکش کند و منتظر اطلاعات بیشتر باشید. ما به درایت فرماندهی معظم کل قوا، شجاعت فرماندهان سپاه و ارتش و ستادکل و فداکاری و همدلی مردم در دوران جنگ اعتقاد راسخ داریم. پس گوش به فرمان فرماندهی معظم کل قوا باشیم نه دست به قلمِ تحلیلهای بدون اطلاعات و از روی حس و حدس!
✍️مهدی ایزدی
🌐 http://revayatesadegh.ir
🆔 @bahanesh
فصل جدید تاریخ تمدن
▫️مدتی است می شنویم عِز و جِز می زنند که ایران نباید هیچ چیز هسته ای داشته باشد؛ سوال اینجاست؛ در دنیایی که خودِ مدعیان، فناوری هسته ای که هیچ سلاحش را هم دارد، چرا برای ما ممنوع است و هزار ناظرِ جاسوس مآب بر سرمان هوار می کنند؟
🔹واقعیت این است؛ تاریخ بداند؛ دنیا ببیند:
استعمار برنمی تابد کشوری را که نه تنها ریز بار ظلم نمی رود بلکه انتقام مظلوم را می گیرد و باعث بیداری ملت ها شده است. ایران قوی، کابوس هر شبشان است.
تقلاهای اخیر نشان از این دارد که ما در طرف درست تاریخ قرار داریم جایی که کوروش، داریوش و نادر ایستاده بودند؛ جایی که مولایمان علی و امام حسین ع و خواهر غیورشان ایستاده بودند.
◾️تاریخ خواهد نوشت ایران درگیر دشمنی وقیح شد، که شب شهر به شهرش را درگیر جنگ می کرد اما از ترس انتقام و قدرت غیور مردان ایران، صبح ادعای صلح خواهی می کرد.
🔺ما در حال نوشتن فصل جدیدی در تاریخ به نام "تاریخ تمدن ایران اسلامی" هستیم.
✍️زینب رحیمی تالارپشتی
#روایت_صادق
#ایران_تاریخ_ساز
#زینتا
🌐 http://revayatesadegh.ir
🆔 @bahanesh
حرف تا عمل موثر
🔹من اینجا در قم جایی که آمریکا به بهانهی فردو بمب فرستاد و اعلام جنگ کرد، سر کارم هستم و خانوادهم توی خونه آروم خوابیدن. ناگفته نمونه که موقع بمبارانی که ادعا میکنن باهاش فردو رو ترکوندن خواب بودم و هیچ صدایی هم نیومد که لااقل بیدار بشم پیگیر خبرها باشم.
🔸همین حالا تلآویو دربهدر و با خاک یکسان شده و زیر آوار مونده.
قدرت یعنی این که اونا ادعای نابودی ما رو دارن اما خبرها چیز دیگه ای رو نشون میده. ما حرف نمیزنیم؛ ادعا نمیکنیم؛ در عمل ثابت میکنیم که کت تن کیه؟
♦️افتاد؟
✍️زینب رحیمی تالارپشتی
#روایت_صادق
#وضعیت_جنگی
#زینتا
🌐 http://revayatesadegh.ir
🆔 @bahanesh
🔰خدا برا هیشکی نخواد
نمیدانم صدایش گرفته بود یا نه ... مثل همیشه دل و دماغ نداشت و پای هر جملهاش از پشت خط تلفن قربان صدقهام نرفت؛ "فدات بشم من. الهی خدا برات بخواد". قبلا هر باری که میگفت قند توی دلم آب میشد. اصلا انگار یک جورهایی تکه کلامش بود.
اما این دفعه پشت تلفن سر حال نبود. حدس زدم شاید شلوغی تصاویر و اخبار و بحثهای جنگی نگرانش کرده و چینی به چینهای پیشانیاش اضافهتر. که خودش بحث را باز کرد و گفت:
- ها الان داره شبکه خبر تصویر انفجار نشون میده .. مال کجاست؟
- نمیدونم خاله. پای تلویزیون نیستم.
- ما بمب زدیم یا اونا؟
- حتما ضرب شست موشکای ماست. و به تکاپو افتادم تا کنترل تلویزیون را پیدا کنم. سریع پرسید:
- تهش چی میشه خاله؟ و سرفهای کرد.
پا روی پا انداختم و محکم گفتم: هیچی نمیشه خاله .. هیچ غلطی نمیتونه بکنه. نگران نباشی ها . خداروشکر که جای شما امن و امانه! میگم سرما خوردی خاله؟
خواستم فضا را عوض کنم.
- ها این دختر ورپریدهی زهرا ویروس آورده .. همه مون مریض شدیم. من که زمستون هم سرما نمیخورم حالا گیر افتادم.
- رفتید دکتر؟ سرم تقویتی زدید.
- ها رفتم .. قرص و آمپول داد. سرم نداد. گفت ذخیره نگه میدارن. خدای نکرده جای ما هم جنگ بشه.
سکوت کردم. موندم چی بگم که نگرانش نکنم .. که خودش بلافاصله ادامه داد:
_ آره جونم تا فهمیدم بهشون حق دادم. کارشون درسته. ولی الهی هیشکی به اون سُرما محتاج نشه. الهی خدا برا هیشکی نخواد.
✍️زینب قاسمی
#روایت_صادق
#مقاومت
#زندگی_جاریست
🌐 http://revayatesadegh.ir
🆔 @bahanesh
🔳 پدافند درون
▫️هجم پیامها را رد میکنی. احساس میکنی موجی از انفجارهای دشمنان تو را لرزانده و قلبت ترسیده است. گوشی را خاموش میکنی. چشمانت را میبندی. تصاویر مختلف .. رنگهای سرخ و سیاه به سرعت از مقابل چشمانت میگذرد. نگرانی .. همیشه این پیامها نگرانت میکنند. چه کاری از دستت بر میآید؟!
▪️همان لحظه بلند میشوی و با خنکی آب، صورت و دستت را در پناه وضو میسپاری. لب ساحل سجاده، همه نگرانیهایت را دانه دانه به اقیانوس خدا میسپاری. همه تحلیلها و خبرها را برایش تعریف میکنی. و بعد کمکش را طلب میکنی. تکرار میکنی. با لبهایت. با قلبت . بارها ...
▫️و خودت و کشورت را به او میسپاری .. و اینگونه پدافند یاد خدا در وجود تو، حملهها را پس میزند. روی جراحتهای ذهنت مرهم میگذارد. و وضعیت ذهن و قلبت سفید میشود. آرام میشوی.
🔺 نسبت به زخم و جراحتهای ذهنت بی خیال نباش.
✍️زینب قاسمی
#مقاومت
#روایت_صادق
🌐 http://revayatesadegh.ir
🆔 @bahanesh
🔹اصلا میدونی جنگ تحمیلی یعنی چی؟؟ یعنی بستنی خریدی و داری لیس میزنی بعد یکی بیاد و بستنیت رو بگیره. چندتا کتک هم بزنه..!
🔸از اون بدتر. میدونی صلح تحمیلی یعنی چی؟؟ یعنی مجبورت کنه که هر روز براش بستنی بخری.
✍️زینب قاسمی
#روایت_صادق
#جنگ_تحمیلی
#صلح_تحمیلی
🌐 http://revayatesadegh.ir
🆔 @bahanesh
🔹یک عمر در گوش بچههایمان با «قصهی بزبز قندی» گفتهایم که نباید به حرفهای گرگِ پشت در، ولو اگر صدایش را نازک کند؛ ولو اگر دستهایش را آرد بپاشد و سفید کند؛ اطمینان کنیم.
🔸حالا هم قصه همان است. به خبرهای دشمن اطمینان نکن. ولو اگر اولین روایت را دارد. ولو اگر نقطهزنیهایش را به رخ میکشد. ولو اگر صدای هارت و پورتش بلند است.
🔻ظاهرش معادلات پیچیده جنگی است؛ ولی اصولش ساده و غیر قابل تغییر است.
✍️زینب قاسمی
#مقاومت
#روایت_صادق
🌐 http://revayatesadegh.ir
🆔 @bahanesh