🥀 چون کشتیِ شکسته، پهلو گرفتهای
🍂 غم به جراحت میماند، یکباره میآید اما رفتنش، التیام یافتنش و خوب شدنش با خداست. و در این میانه، نمک روی زخم و استخوان لای زخم و زخم بر زخم، حکایتی دیگر است. حکایتی که نه میشود گفت و نه میتوان نهفت.
🕯️ حکایت آتشی که میسوزاند، خاکستر میکند اما دود ندارد، یا نباید داشته باشد.
مرگ پیامبر برای تو تنها مرگ یک پدر نبود، حتی مرگ یک پیامبر نبود، مرگ پیام بود، مرگ شمع نبود، مرگ روشنی بود. آن که گفت: حَسْبُنا کِتابَ اللّه ، کتاب خدا را نمیشناخت. نمیدانست که یکی از دو ثقل به تنهایی، آفرینش را واژگون میکند، نمیفهمید که با یک بال نه تنها نمیتوان پرید که یک بال، وبال گردن میشود و امکان راه رفتن بطئی را هم از انسان سلب میکند.
📜 و نه او که مردم هم نفهمیدند که کتاب بدون امام، کتاب نیست، کاغذ و نوشتهای است بی روح و جان و نفهمیدند که قبله بدون امام قبله نیست و کعبه بدون امام سنگ و خاک است و قرآن بدون امام، خانه بیصاحبخانه است.
🍃 هر کس به خانه بیصاحبخانه، به میهمانی برود، به یقین گرسنه بر میگردد. مگر آن که خیال چپاول داشته باشد و قصدِ غصب کرده باشد یا کودک و سفیه و مجنون باشد.
✍🏻 #سید_مهدی_شجاعی
📕 کشتی پهلوگرفته، قسمت۸
#معرفی_کتاب
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
13.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ریل
🌱 معنای خانهداری زن، تربیت انسان است...
#رهبر_نویسندگان
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🙋🏻 سلام خدمت همراهان عزیز
♻️ اولین دوره بمبنویس مدتی پیش با شرکت نزدیک به صد نفر هنرجو به پایان رسید و الحمدلله تعدادی از دوستانهم فعالیت نویسندگی خودشون رو بعد از به پایان رسوندن دوره، با عضویت در باشگاه نویسندگان ما شروع کردند.
▶️ دور دوم بمبنویس هم از دیروز به لطف خدا ساماندهی شد و هنرجوها کار خودشون رو شروع کردند.
🔸 تصویر اول توضیحات آقای نجفی درباره بمبنویسه.
اینجا گذاشتم برای آشنایی دوستانی که قصد دارند در مراحل بعدی با ما همراه بشن.
#گزارشات
✿📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔰 صادق هدایت؛ نویسندهای کوچک در مقابل نویسندههای معروف دنیا
🔸 اگر نقد حقیقتاً انجام بگیرد و نقاد بیرودربایستی کار «نقد» را انجام دهد، سطح کارهای فرهنگی ارتقاء پیدا میکند. شما [اعضای گروه ادب و هنر صدای جمهوری اسلامی ایران] باید آدمهایی داشته باشید که بنشینند مثلًا کار جمالزاده، هدایت، چوبک و ... را واقعاً نقد کنند و نقاط قوّت و ضعفش را بگویند؛ این کار نباید همهی برنامهی شما را فرابگیرد؛ باید بخشی از برنامه را بگیرد.
🔹 شما خیال میکنید که شخصیت قاآنی از شخصیت جمالزاده خیلی بهتر بوده است؟ قاآنی، الدنگ زمان خودش بوده؛ اما جمالزاده بندهی خدا پیرمردی است که دارد نان خدا را میخورد و نفس میکشد! نه، محدودیتهای شما اینها نیست؛ شما محدودیتهای دیگری دارید. شما اگر محدودیتهای طبیعی نداشته باشید، اینها مشکلی نیست.
🔸 یک روز در کشور چیزی مُد میشود و هرکس سعی میکند مطابق آن رفتار کند؛ مثلًا یک روز صادق هدایت در این کشور مُد بود البته حالا اینطور نیست؛ این مربوط به حدود بیست سال پیش است هرکس میخواست راجع به قصه حرف بزند، حتماً باید اسم صادق هدایت را میآورد! البته صادق هدایت نقاط قوّتی دارد؛ اما نقاط ضعفی هم دارد. صادق هدایت که جزو نویسندگان بزرگ دنیا نیست.
🔹 اگر شما صادق هدایت را با نویسندههای معروف دنیا مقایسه کنید چه نویسندههای روسی، چه نویسندههای فرانسوی، چه نویسندههای انگلیسی؛ اینهایی که رمانهای معروف را خلق کردند و داستانهای بزرگ را نوشتند در مقابل آنها بچهی کوچکی است! البته او در ایران جایگاهی دارد؛ اما در همان حد باید او را تفخیم کرد، و نه بیشتر؛ آدم نباید اسیر مُد باشد.
🔸 آقایی برداشته ده جلد رمان نوشته، که علیالظاهر کار قشنگی است؛ اما - به قول ما مشهدیها - توی بحر کار که میروید، میبینید کار پوکی است؛ این را نقد کنید. حالا مُد شده است که بردارند مرتب تعریف بنویسند؛ فلان کس یک رمان ده جلدی نوشته و چنین و چنان کرده؛ خیلی خوب، یک آدم نقادِ واردِ دارای چشم بصیر این را بخواند و عیوبش را پیدا کند؛ عیوبی که در زبانش هست؛ عیوبی که در محتوایش هست؛ عیوبی که در تاریخش هست؛ عیوبی که در انسجام داستانیش هست.
🗓️ بیانات در دیدار اعضاى «گروه ادب و هنر» صداى جمهورى اسلامى ایران
۱۳۷۰/۱۲/۰۵
#رهبر_نویسندگان
#نکات_روشی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🕯️ «بوی آتش در شهر»
قسمت ۱ / ۲
🍂 از سردرد میپرم. خانه، هیچکس نیست. آسیه را صدا میزنم؛ جواب نمیدهد. باز صدا میزنم؛ جواب نمیدهد. گلویم میسوزد، جمِیله مادرمُرده هم نیست. لعنتی میفرستم به این خانه. درِ خانه باز است اما هیچکس نیست. شبیه روزهایی شده که قرار بود به شهر حمله کنند. در کوچه حتی پرنده هم نیست.
🥀 بوی سوخته، شهر را پر کرده. دماغم را میخارانم و چشمهایم بد میسوزد. هیچکس انگار در شهر نیست. حتی مُنذِر که هر روز در کوچه میچرخید، حرفهای مسخره میزد هم نیست. مُنذِر دیوانه کجاست؟ بیست سال در این کوچه بود.
🚶🏻 دکتر گفته بود زیاد راه نروم؛ اما نمیشد. حس میکردم شهر دارد میلرزد. آرام دیوارها را میگیرم تا ببینم چه خبر است. دیوارها سفت بودند و دستم را میخراشیدند. خدا نکند آدم صورتش بخورد به این دیوار و بعدش بخورد زمین. زمین پر از سنگ است. باید با احتیاط راه رفت.
🪨 انگار طوفان سنگ آمده، بوی دود از طرف مسجد است. نکند مسجد آتش گرفته باشد. بند دلم پاره میشود. پا تند میکنم. آفتاب حسابی امروز جان گرفته است. یکباره صدای جیغی میآید. میایستم. ناخودآگاه، جیغ یک زن است. تمام بدنم میلرزد. چه خبر شده در این شهر؟ درِ خانهها باز است. یکییکی نگاه میکنم. حتی گربه و سگ هم در کوچه نیست. آنها هم رفتهاند تماشای آتش.
👥 از دور جمعیت را میبینم. همه نیزه و شمشیر به دست هستند. عدهای هم مشعل به دست. دشمنی خارجی گرفتند. آب دهانم را به سختی قورت میدهم. در خانهی علی چه میکنند! اینها تازه امروز پیامبر را از دست دادند. رفتهاند برای عرض تسلیت؟ مگر نگفتند هنوز پیامبر زنده است؟ ولی در گوشی شنیدم فوت شده، بعضیها نمیخواهند بگویند.
📜 نمیفهمیدم چه خبر است. بچهها را کنار زدم. پرندهها لب بام نشسته بودند و نگاه میکردند. چند کبوتر هوهو میکردند. سگها پارس میکردند. چند گربه میرفتند بالای بام و بعد برمیگشتند. درِ خانهی علی سوخته بود. چندین نفر رفته بودند داخل، لشکرکشی کردند. علی دوست من است. چه خبر شده! من با او شمشیر زدم. چندین بار جان من را نجات داده و تازه امام من است. در سقیفه بیعت کردم. قضیه چیست!
✍🏻 ابوالفضل گلستانی
#داستان_کوتاه
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
11.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
996.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰 درسگفتارهای نویسندگی
فصل اول (از خودآگاهی تا خودمانایی)
قسمت ۵/۵
👤 از حرفهای بهمنی است که «من یک جسم معمولیام در میان جهانی که پر است از اتفاقهای معمولی، روز و شبهای معمولی، گریهها و خندههای معمولی؛ ولی شعر همهی این معمولها و معمولیها را تبدیل میکند به شگفتیها و دلخوشیها. از زاویهی شعر که به جهان مینگرم و جهان را توصیف میکنم دلم جور دیگری باز میشود. شعر بهترین دوست من بوده است».
🔸 تا ما قلم را فقط ماده نبینیم، بلکه تنی ببینیم که روحی توفانی بر او چیره و حاکم است، با عالم نویسندگی آشنا نخواهیم شد. قلم جسمی است که بار سنگین یک روح بزرگ را از آغاز آفرینش تا پایان و تا ابد با خودش حمل میکند.
🔹 آیا حافظ با این آفرینشگری، پایان و فنا دارد؟ نه! ویکتور هوگو چه؟ نه! هر کسی به اندازهی سعه وجودی خود در نویسندگی میشود ستارهای در کهکشان هستی که درخششی بیغروب خواهد داشت.
🔸 اشتباه هم نشود و کسی گمان نبرد که این حرفها یعنی رفتن به سوی خودستایی یا فردیت و فردگرایی. هرگز روی سخن ما اینها نیست. از قضا مغز این حرفها هیچ ربطی به آن مسئله اخلاقی و این موضوع فلسفی ندارد.
🔹 حرف درباره کشف خود واقعی ماست در این هستی بینهایت. ثبت افکار، احساسات، سرگذشت، دریافتها و برداشتهای خودمان، از سهمی که از زندگی داشتهایم؛ نه بیشتر و نه کمتر. اخلاق حرفهای قلم هم از همین جا برمیخیزد؛ مثل صداقت و حریت قلم. اگر چنان نباشیم، چنین نیز نخواهیم بود.
🔸 دراینباره، چه نیکوست سری بزنیم به زندگینامههای خودنوشت قلمداران و چگونگی بیان سرگذشت ایشان؛ ازجمله خواندن کتابهایی مثل ابنمشغلهی نادر ابراهیمی، اتاق آبی سهراب سپهری، فرار از فلسفهی سید بهاءالدین خرمشاهی و سیاحت شرق آقانجفی قوچانی و البته دیگرانی که در این سلک و ترازاند.
🔚 پایان فصل اول
✍🏻 استاد سعید احمدی
#راهنمای_نویسندگی
✿📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh