eitaa logo
خانۀ نویسندگان بهانش✒️
672 دنبال‌کننده
290 عکس
157 ویدیو
26 فایل
🎒اینجا یک «کوله‌پشتی» برای سفر نویسندگی‌ست!🏕️ 🤝شبکه‌سازی خلاق میان نویسندگان متعهد 📰توزیع آثار برتر در سکوهای نشر 🖊️آموزش نویسندگی و تجربه‌های ادبی 📚معرفی کتاب‌ها و مجلات الهام‌بخش @admin_bahanesh 🧑‍💻 📮ارتباط با دبیر @m_shekaste
مشاهده در ایتا
دانلود
🔰 درس‌گفتارهای نویسندگی فصل دوم (جوشش و شکوفایی) قسمت ۱/۳ 🌊 فرض بگیریم صفحه روح و جان نویسنده، اقیانوسی است عمیق اما آرام، یکنواخت، بی‌موج و کسل‌کننده؛ اما زلزله‌هایی در اعماق، باعث می‌شود این روح و این اقیانوس، توفانی و هیجان‌انگیز شود. چه محرک‌هایی به حیات خود نویسا می‌انجامد؟ ما در پی اینیم که محرک‌ها را بشناسیم و آن‌ها را ایجاد کنیم. آتشفشان خاموش باید بگدازد؛ اما چگونه؟ چه چیزهایی جلو جوشش را می‌گیرد و سد راه آفرینشگری ما می‌شود؟ 🔸 «وجود و حضور مخاطب» یکی از موانع بارش‌های قلمی است؛ البته اگر نوشته به سرانجام برسد و منتشر شود، لابد خواننده‌ای هم خواهد داشت. سخن درباره‌ی لحظه‌ی نوشتن است؛ آن‌جا که مخاطبی نیست هنوز؛ اما سنگینی‌ حضورش بدجوری ذوق را می‌کشد؛ آن‌جا که کسی یا کسانی، بی‌آن‌که روبه‌روی ما باشند، بی‌دعوت و بی‌صدا، آمده‌ و نشسته‌اند میان ذهن‌مان. حضورشان موهوم و خیالی‌ است؛ اما بار و زیانی واقعی و سنگینی دارند. 🔹 این حضور زیان‌بار، ذهن و قلم ما را، پیش از زایش و آفرینش، زمین‌گیر می‌کند و دست و پایش را می‌بندد. 🔸 ما به وقت نوشتن، سخنران نیستیم. چشم‌هایی در چشم ما دوخته نشده‌اند و گوش‌هایی سمت زبان ما نیستند. نوشتن، اغلب، کارِ خلوت است؛ محصول تنهایی‌های بی‌ صوت و صدا؛ اما در میانه‌ی همین خلوت، ناگهان بتی می‌تراشیم به‌ نام «مخاطب» یا «مخاطبان»؛ سپس او یا آنان را می‌نشانیم روبه‌روی واژه‌های‌مان. آن‌وقت، می‌خواهیم با چنین شیطان رجیمی، آفرینشگری کنیم. اینجا، باید «فَاستَعِذ بالله» هنگام قرائت قرآن را یاد بیاوریم. پناه بردن از شر و پلیدی مخاطب موهوم، مقدمه‌ی خوبی است برای نوشتن. اثر منفی چنین موجودی بر قلم ما، اگر بیشتر از اثر ابلیس بر رفتارهای ما نباشد، کمتر هم نیست. هنگام قدم گذاشتن به عرفات قلم و مشعر اندیشه، آن‌چه از نویسنده باید خواست، «رجم» و «رمی» همین مخاطب خودساخته است. دور و پرتاب کردنش از میدان تکاپوی واژه‌های‌مان. 🔹 این‌که ناگهان در دل نوشتن، عبارت‌هایی مثل «شما که غریبه نیستید» یا «صادقانه اعتراف می‌کنم» می‌پرد جلو چشم، از همین حضور خیالی می‌آید. این عبارت‌ها، اثر همان مؤثر است. هنگام نوشتن، ما نه مخاطبی داریم، نه برای کسی خودافشایی می‌کنیم. مخاطب اول و آخر نوشته، خودِ ماییم. این را که بفهمیم، دیگر چیزی به‌نام خودافشایی هم در قاموس و فرهنگ‌واژه‌های قلم ما نمی‌ماند. آن‌چه رو می‌آید و فروغ می‌گیرد «صداقت» است و «روراستی» با عیاری بیشتر و آشکارتر. 🔸 بنویسیم برای خواندن خودمان؛ نه دیگران. این، البته یعنی توجه و اقدام برای تثبیت قدرت نوشتاری؛ نه اینکه در ادامه‌ی مسیر قلم، دچار بی‌اعتنایی مطلق به مخاطب شویم. 🔹 آثار مکتوب، خواهی‌نخواهی خواننده خواهند داشت. هر اهل فنی هم می‌داند که توجه فنی و ماهرانه به خواننده، از مهم‌ترین وظایف نویسنده‌ است. این دو موقعیت و دو فضای متفاوت را نباید با هم درآمیخت. اکنون درباره گام‌هایی سخن می‌گوییم که ما را به شکوفایی قلم نزدیک می‌کند. ✍🏻 استاد سعید احمدی ✿📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
🔰 دفعه‌ی هشتم ⁉️ این دفعه، دفعه‌ی هشتم بود. شاید برایتان سوال باشد که چه چیزی هشت دفعه اتفاق افتاده است! 🔸 امروز هشتمین دفعه‌ای بود که یادداشت من در روزنامه منتشر شد اما عکسم را بازهم اشتباه زدند. هنوز هم مانند دفعات اول ناراحت می‌شوم. چند وقتی است که ذهنم درگیر است؛ درگیر اینکه چرا اینطور میشود. شاید یک دفعه یا دو دفعه یا حتی پنج دفعه سهوا باشد، اما هشت بار! 🔹 حس میکنم خداوند سعی دارد نکته‌ای را به من بفهماند؛ نکته‌ای که بارها و بارها توجه خودش را به من جلب کرده است. همین که مداوم عکس من در کنار علی لرستانی، اشتباه منتشر می‌شود. حس می‌کنم خدا می‌خواهد به من بگوید، چرا اینقدر درگیر خود هستی، چرا از خودت رها نمی‌شوی تا به من برسی. 🔸 با خود می‌گویم، من این یادداشت هارا برای خدا نوشته‌ام، پس چرا این را حس میکنم؟ قدری که فکر میکنم، درمی‌یابم که برای خدا نیست، چرا که اگر برای خدا بود، دیگر مهم نبود عکس من باشد یا نباشد، اسمم باشد یا نباشد، مهم این بود که خدا می‌داند این یادداشت را که نوشته و برای چه نوشته! 🔹 اما اینک من از نبود عکسم در روزنامه غمگینم. پس یعنی برای خود می‌نوشتم. این یعنی درگیر خود بوده‌ام نه درگیر او. این خبر تازه‌ای نیست، عمری است که درگیر «خودم» و نمی‌توانم رها شوم و به تازگی فهمیده‌ام کلید رسیدن به او، رها شدن از خود است. 💢 حقا که این جهاد کبیر نیست، این جهاد اکبر است. شکست دادنِ خود، کلید پیروزی هر چیزی است و برای پیروزی، باید از خود شکست خورد. 💢 باید این من تبدیل به او شود. تغییر نام پروفایل و تغییر بیوگرافی کافی نیست، باید ایمان متعهدانه به شکست من پیدا کرد، تا اوی متعهد را بیابی. البته که او همیشه متعهد است، مشکل ما هستیم که سالیان سال است، عهد بسته‌ایم و عهد می‌شکنیم. 🔸 باید منِ او شوم و تازه فهمیده‌ام که عمریست منِ خودم. شاید اینطور به نظر می‌رسد که نمی‌دانم چه می‌گویم. اما، درست‌ترین چیزی که در تمام عمرم گفته‌ام همین است. 🔻 او همیشه برای ماست و ما همیشه برای خود. بیست و اندی سال درگیر من بوده‌ام، دلم میخواهد قدری درگیر او باشم، اما شرط درگیری با او شکست من است، پس می‌شکنم من را تا او مرا دریابد و من او را. از خیر نام و عکسم گذشتم چرا که فهماند، او همه چیز را. من اویم و او من و نیست چیزی میان ما.🔺 ✍🏻 علی لرستانی 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
☝🏻تأثیر مطلقاً با خداست. 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
😍 با هر جلسه‌ای که دوره مقدماتی جلو میره، قشنگ میشه راه افتادن قلم هنرجوها رو دید. 🤲🏻 صد الحمدللّه 🖍️ نظرتون چیه این جلسه شما این متن تمرینی رو ارزیابی کنید؟ نکاتی که در رابطه باهاش به نظرتون میرسه رو برامون توی ناشناس بفرستید. 🔗 https://daigo.ir/secret/2811666419 ✿📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
☝🏻 این یک رهبری استثنایی است. من در زندگی رهبران مطالعه کردم. بسیاری از رهبران انقلاب‌های عصر جدید را می‌شناسم. 🗓️ سخنان تاثیرگذار آیت‌الله خامنه‌ای در جبهه، مرداد ۱۳۶۷ 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
🕌 جلوی حرم وایسادم گفتم: ✨ امام رضا خیلی مردی بازم آقا بغلم کردی منو حتی خودم نمیخوام تو ولی دعوتم کردی اذن دخول خوندم، درب ورودی رو بوسیدم و عمیق گفتم: «آخیش» ✍🏻 آقای ادمین ✿📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
🕌 حرم امام رضا جان به نیابت از همه‌ی اعضای خیلی عزیز بهانش زیارت انجام دادم. 🤲🏻 دعای من برای جمع‌مون این بود که حضرتِ پروردگار به برکت امام رضا علیه‌السلام، روایتِ حق رو از طریق ما و در وجود ما به جریان بندازه. 🕊️ اصلا من میشم نامه‌رسون، شما بنویسید، من برای آقا میخونم. اگه با انتشارش توی کانال مشکلی نداشتید، بگید بهم.😅 🔗🔗 https://daigo.ir/secret/2811666419 ✿📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔰 درس‌گفتارهای نویسندگی فصل دوم (جوشش و شکوفایی) قسمت ۲/۳ 🚪 ورود وجه قلمی ما به صحنه، همراه با صمیمیت، سادگی و روانی قلم، مسیرهای مختلفی دارد؛ اما فکر می‌کنم پیشنهاد بهتر این است که از راه‌های راحت‌تر، در دسترس‌تر و زودبازده‌تری برویم. علاقمندان، وقتی می‌پرسند از کجا شروع کنیم؟ پاسخم دو چیز است: آزادنویسی و خاطره‌نویسی. 🔸 نخست، دومی را می‌گویم؛ چون از زوایایی، رجحان دارد. 🔹 «خاطره‌نویسی» از مهم‌ترین قالب‌های نویسندگی است. خاطره یعنی غلبه حضور ما در واژه‌ها با ویژگی‌ها و حالات گوناگون؛ یعنی بی‌حضوری مخاطبِ غیر؛ یعنی خودم و نوشتنم؛ یعنی خودم درباره‌ی خودم؛ بی‌ریا و صادقانه. خاطره احساس دارد، تصویر دارد، رنگ دارد، ریخت و قیافه دارد، زمان دارد، مکان دارد، قصه دارد و مهم‌تر از همه، واژه دارد. خاطره نفس و نبض دارد و جوانه و جنین در حال رشد قلم ماست. 🔸 چه کسی؟ چه هنگام؟ کجا؟ چه اتفاقی؟ و چگونه؟ همراه با نوع مواجهه ما با آن ماجرا در خاطره، آن را از حالت کلی‌گویی و از پشت دیوار شب نگریستن خارج می‌کند. ما را به بهتر دیدن عادت می‌دهد. چشم‌ تیزبین و ربیزبین ما را به متن زندگی باز می‌کند. پخمگی، کودنی و بلاهت بی‌متنی را از ما دور می‌کند. بسیاری از ویژگی‌های ارزشمند هنری را در ما زنده می‌کند. دیگر، چیزی برای ما معمولی نخواهد بود. جهان میان ذرات را پیش چشم ما می‌گذارد. به ما سیر و سلوک می‌دهد. سکوی پرش ما برای سیر در آفاق و انفس است. دیگر آنی نخواهیم بود که از دیدن یک باغچه، یک پر گل، یک گربه لاغر، یک پریز از جا درآمده توی دیوار، یک خط‌کشی رنگ‌ورو رفته‌ی عابر در خیابان و دیگر چیزها مجذوب نشویم. دیگر آنی نخواهیم بود که زاغچه‌های سر یک مزرعه را جدی نگیریم. ما دیگر «درختان» را درخت، «برگ‌ها» را برگ، «آب‌ها» را آب، «آدم‌ها» را آدم نخواهیم دید. هر شاخه، تاریخی است از رستن و پژمردن و مردن. هر قطره، یعنی حلقه‌ی سنگین و پولادین اتصال دریا و خشکی‌ها. 🔸 از دل خاطره‌نویسی به اینجا می‌رسیم که بین خط‌ها، سطح‌ها، حجم‌ها، بافت‌ها، رنگ‌ها، اصوات، بوها و برداشت‌ها، تفاوت‌های چشمگیری ببینیم. سنگی جان می‌گیرد، آدمی سنگ می‌شود و قواعد مرسوم زیستی رایج به هم می‌ریزد. صلحی جهانی است در ما که مرزهای هستی و هرآنچه در آن وجود دارد را عین مرزهای قراردادی کشورها در هم می‌شکند. این‌طور، دنیای درون ما به زندگی بازمی‌گردد. نسبت واقعی ما با مناسبات جهان و دنیای پیرامون، رو می‌آید. نظم و نظامی نو در ما می‌آفریند. 🔸 این‌ اتفاق کمی نیست؛ اگرچه تمرین می‌خواهد و کوشایی. 🔹 خاطره‌نویسی یعنی غفلت و تغافل ممنوع! خاطره‌نویسی یعنی طراحی و پی‌ریزی صداوسیمای نویسنده؛ زیرا ندای درونی و نگاه هر کسی با دیگری تفاوت دارد. هر خاطره، واگویی انحصاری نویسنده است درباره همه‌ چیزهایی که با دیگران مشترک است. اصالت امضای نویسنده در خاطره‌نویسی چون‌وچرای خاصی ندارد. ✍🏻 استاد سعید احمدی ✿📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh