💵 وقتی «دانش» میشود دکّان.
🎓 در دانشگاه، قرار بود انسان بیاموزد انسان بودن را؛ نه معاملهگر عقل و اخلاق شود. رسالت نخست دانشگاه تربیت فکر آزاد بود، تربیت ذهنی که بتواند نقد کند و بشکند تا بسازد. اما این روزها گوشههایی از همین جامعه بزرگ علمی، گرفتار بلایی شده که نامش را باید «بیاخلاقی مزمن دانشگاهی» گذاشت. بیاخلاقیای که با لبخندِ فرهنگ علمی آغاز میشود و با اجبار پایان میگیرد؛ اجبار به خرید کتابی که استاد همان درس نوشته و به صراحت میگوید: «اگر نخری، از کلاس جا میمانی.»
⚔️ اینجا دیگر آموزش نیست؛ معاملهای است بیروح میان قدرتِ نمره و نیاز مالی. استادی که به جای هدایت، تجارت میکند. دانشگاه، به جای بستر پژوهش، به بازار اندیشه تبدیل میشود. چه نیازی است ذهن دانشجو، به جای منابع معتبر وزارت و نهادهای علمی، اسیر کتابی شود که مهر تأیید علمیاش را هیچکس ندیده؟ کدام شورا، کدام هیئت علمی، سطرهای این کتابها را به مثابه منبع رسمی و قابل دفاع بررسی کرده؟
☝🏻 جامعهای که در آن «خودنوشت استاد» حکم قرآن کلاس را پیدا کرده، از حقیقت آموزش دور شده است. استاد باید منبع الهام و نقد باشد نه فروشندهی کالای فکری خود. این رفتار، نه در شأن علم است و نه در شأن انسانی که قرار بود معلم اخلاق شود. سودی که از جیب دانشجو بیرون کشیده میشود، شاید کمبود مالی را پر کند، اما شکافی در اعتماد علمی نسل را باز میگذارد؛ شکافی که با هیچ جزوهای پُر نمیشود.
🧠 دانشگاه زمانی دانشگاه است که افکار، آزادند در انتخاب مسیر فهم؛ زمانی که کتابها، میچرخند در محور عقل جمعی، نه در سایهی امتیاز و قدرت استاد. هر بار که جزوه و کتاب اجباری استاد جایگزین منابع رسمی میشود، پویایی فکری خاموش میگردد و علم به تکصدا بدل میشود. این تکصدایی مقدمهی مرگ اندیشه است.
⚠️ دانشگاه اگر بازار شود، دانشجو کالاست و استاد، دکّاندار. و این بزرگترین خیانت است به رسالت تعلیم، به وجدان علم و به اعتماد نسلی که هنوز باور دارد میتوان در دانشگاه انسان بود.
✍🏻 جواد جعفری
#یادداشت_اختصاصی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#کلیپ
💠 من از نظر اعتقادی اشعری و در فقه شافعی مذهب هستم.
وظیفه خودم میدانم این حقیقت را درباره سید خامنهای بگویم...
🎙️ (سخنان شیخ غازی یوسف حنینه، رئیس هیئت امنای تجمع علمای مسلمین لبنان)
#رهبر_نویسندگان
#امت_واحده
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🧕🏻 حجاب خیلی جالبه!
فکر کن؛ در عین حال که تو رو میپوشونه و حفظ میکنه؛ ذاتِ بد بعضی از آدما رو هم عریان میکنه...
✍ راضیه واحدی
#متن_کوتاه
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🧑🏻🏫 «معلم»ها
👥 انسانها به دو گونه معلم نیاز دارند: معلمهای کاهنده و معلمهای افزاینده. کاهندگان، بیش از آنکه بیاموزانند، آموزشهای پیشین را میستُرند و میکَنند. آنان غلطها را نشان میدهند، بر خطاها انگشت میگذارند، جانهای انباری را سبکبار و رودخانۀ جامعه را لایروبی میکنند.
🧑🏻🔬 سپس نوبت به افزایندگان میرسد که آموزههای نو بیاورند و اندیشههای بکر بیافرینند. بدون معلمهای کاهنده، از درۀ حماقت و بلاهت بیرون نمیآییم و بدون معلمهای افزاینده، به هیچ قلهای نمیرسیم.
🚩 مُزد معلمهای کاهنده، خون دل است و بدنامی و اتهامات رنگارنگ و فقر و مرگ آهسته. این گروه از آموزگاران، نه جایی استخدام میشوند، نه جیره و مواجب دارند و نه حرمت و احترام. آنان، به جرم کاستن و کندن، آماج تیر ابلهان و شمشیر ابلهسواران و نیزۀ بلاهتپرستانند.
🔻 هیچ روزی از سال، به نام ایشان نیست؛ اما آینده بر گردۀ زخمی آنان سوار است. 🔺
✍🏻 استاد رضا بابایی
#راهنمای_نویسندگی
#نویسنده_متعهد
✿📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🫀 باورها
🚌 صبح یک روز تعطیل در نیویورک سوار اتوبوس شدم. تقریباً یک سوم اتوبوس پر شده بود. بیشتر مردم آرام نشسته بودند و یا سرشان به چیزی گرم بود و درمجموع فضایی سرشار از آرامش و سکوتی دلپذیر برقرار بود تا اینکه مرد میانسالی با بچههایش سوار اتوبوس شد و بلافاصله فضای اتوبوس تغییر کرد.
👬 بچههایش داد و بیداد راه انداختند و مدام به طرف همدیگر چیز پرتاب میکردند. یکی از بچهها با صدای بلند گریه میکرد و یکی دیگر روزنامه را از دست این و آن میکشید و خلاصه اعصاب همهمان توی اتوبوس خرد شده بود. اما پدر آن بچهها که دقیقاً در صندلی جلویی من نشسته بود، اصلاً به روی خودش نمیآورد و غرق در افکار خودش بود.
⚡ بالاخره صبرم لبریز شد و زبان به اعتراض بازکردم که: «آقای محترم! بچههایتان واقعاً دارند همه را آزار میدهند. شما نمیخواهید جلویشان را بگیرید؟» مرد که انگار تازه متوجه شده بود چه اتفاقی دارد میافتد، کمی خودش را روی صندلی جابجا کرد و گفت: بله، حق با شماست. واقعاً متاسفم. راستش ما داریم از بیمارستانی برمیگردیم که همسرم، مادر همین بچهها٬ نیم ساعت پیش در آنجا مرده است. من واقعاً گیجم و نمیدانم باید به این بچهها چه بگویم. نمیدانم که خودم باید چه کار کنم و ... و بغضش ترکید و اشکش سرازیر شد.»
❓ استفان کاوی بلافاصله پس از نقل این خاطره میپرسد:« صادقانه بگویید آیا اکنون این وضعیت را به طور متفاوتی نمیبینید؟ چرا این طور است؟ آیا دلیلی به جز این دارد که نگرش شما نسبت به آن مرد عوض شده است؟ » و خودش ادامه میدهد که:« راستش من خودم هم بلافاصله نگرشم عوض شد و دلسوزانه به آن مرد گفتم: واقعاً مرا ببخشید. نمیدانستم. آیا کمکی از دست من ساخته است؟ و....
⌛ اگر چه تا همین چند لحظه پیش ناراحت بودم که این مرد چطور میتواند تا این اندازه بیملاحظه باشد٬ اما ناگهان با تغییر نگرشم همه چیز عوض شد و من از صمیم قلب میخواستم که هر کمکی از دستم ساخته است انجام بدهم .»
✍🏻 #استفان_کاوی
#داستان_کوتاه
#روایت
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ریل
🔇 «اینجا کسی کتاب نمیخونه
و آدمها دربارهی هیچچیز حرف نمیزنند.»
🎬 بار هستی 1988
🎥 #فیلیپ_کافمن
#معرفی_فیلم
#دیالوگ_نویسی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
#یا_شافی
▫️در ستونِ خالیِ این روزهایِ قلم، خبری تلخ جا مانده است. رضاجان، همان که واژهها را از جانِ خاک برمیکشید و بر کاغذ میکاشت. اینک در بستر بیماری است.
🥀 او همیشه برای «ما» نوشت. «ما» جز دعا، کاری بلد نیستیم. لطفا برای سلامتیِ «فرمانده نیروی هوایی نویسندگان» دعا کنید و حمد شفا بخوانید.
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔸 به نقل از دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب، در تماس تلفنی از سوی دفتر مقام معظم رهبری با همسر رضا امیرخانی، ضمن ابلاغ سلام و نگرانی رهبر معظم انقلاب از حادثه پیش آمده برای این نویسنده متعهد کشورمان، تأکید شد که حضرت آیتالله خامنهای دعاگوی سلامتی و بهبود وی هستند.
🔹 همسر امیرخانی نیز در این تماس از رهبر معظم انقلاب تشکر کرده و از همه خواست برای سلامتی وی دعا کنند.
#رهبر_نویسندگان
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh