💠 یازدهم آذر ماه، سالروز شهادت میرزا کوچکخان جنگلی
🔸 قضیّهی مرحوم میرزا کوچک جنگلی یک قضیّهی ویژه است؛ اگرچه که در آن دورهی خاص -یعنی در دورهی فاصلهی بین مشروطیّت و سرِ کار آمدن رضاخان- حوادث گوناگونی در کشور بهوجود آمده و همزمان با نهضت جنگل، چند کار بزرگ دیگر هم در گوشه و کنار کشور -مثل مرحوم شیخ محمّد خیابانی در تبریز، یا کلنل محمّدتقی خان پسیان در مشهد- اتّفاق افتاده که اینها همه تقریباً همزمان است، لکن قضیّهی جنگل یک قضیّهی ویژه است. خب ما قضایای تبریز را و حضور مرحوم شیخ محمّد خیابانی و اینها را خوب میدانیم دیگر، هم در تاریخ نوشته شده و هم قضایای خصوصی و اطّلاعات زیادی داریم، امّا آن صبغهی مردمی و نجابتی که در کار مرحوم میرزا کوچک خان جنگلی هست، در هیچ کدام از این دو سه کار دیگری که همزمان در آن دوره اتّفاق افتاد در سرتاسر ایران، نظیر ندارد.
🔹میرزا کوچک -همینطور که اشاره کردید- یک روحانی است، یک طلبه است. البتّه من شنیده بودم، نقل شد برای ما از سالها پیش که ایشان مرحوم میرزای شیرازی را درک کرده، لکن خیلی باورکردنی نیست. این را مرحوم پدرم نقل میکرد از مرحوم آ سیّد علیاکبر مرعشی -که شوهر خواهر پدر ما بود، یعنی باجناق مرحوم شیخ محمّد خیابانی بود- که او از بزرگان علمایی بود که منزوی بود در تهران؛ او گفته بود که میرزا کوچک درس میرزا را درک کرده. به نظرم نمیآید این خیلی قابل تأیید باشد، زیرا که سنّ میرزا کوچک در وقتی که میرزای شیرازی از دنیا رفته، چهارده پانزده سال بیشتر نبوده، بعید به نظر میرسد که ایشان توانسته باشد درک کند مرحوم میرزای شیرازی را؛ لکن در اینکه طلبه بوده، در اینکه روحانی بوده، هیچ شکّی نیست؛ در حوزهی خودِ رشت، بزرگانی هم در آن وقت بودهاند که میتوانسته از آنها استفاده کند، در این هیچ تردیدی نیست. بنابراین منشأ حرکت میرزا کوچک خان یک منشأ صددرصد دینی و اعتقادی است.
🔸 رفتار او هم یک رفتار دینی و اعتقادی است، یعنی انسان مشاهده میکند با اینکه در درون تشکیلات خودشان مخالفینی داشت، بعضی از اقشار گوناگون ممتاز هم با او مخالفت میکردند، امّا مرحوم میرزا کوچک در برخورد با اینها کاملاً حدود شرعی را رعایت میکرده و اهل درگیری با داخل نبوده. مثلاً کسانی بودند که مخالفتهای اعتقادی با ایشان داشتند؛ همراهان ایشان -آن افراطیها- میگفتند اینها را بزنیم سرکوب کنیم! میرزا کوچک نمیگذاشته، جلوی اینها را میگرفته و مانع میشده از اینکه این کار را بکنند؛ یعنی رفتار هم یک رفتار دینی است.
🔹 و حرکت، یک حرکت صددرصد اسلامی و ایرانی است. خب آن زمان -میدانید دیگر- آن غوغای نهضت مارکسیستی و تشکیل شوروی و هیاهویی که در دنیا و در بین ملّتها راه افتاده بود و جاذبهای که برای بعضی از ملّتها بهوجود آورده بود، طبعاً یک عدهای را مجذوب خودش کرده بود و دوروبریهای ایشان هم از این طریق به ایشان خیانت کردند؛ لکن این مرد، هم بهخاطر پایبندیاش به اسلامْ جذب تفکّر مارکسیستی نشد و رد کرد بهطور صریح و قاطع آن نظریّه را -با اینکه جزو نزدیکترینهایی که با او از اوّل همراه بودند، گرایش پیدا کردند؛ البتّه آنها هم ناکام از دنیا رفتند، هیچکدام آنها هم خیری از این زندگی ندیدند و از آن جریان بلشویکی هیچ خیر و تجاوب جوانمردانهای مشاهده نکردند- و مخالفت کرد، هم با اجنبی مخالف بود؛ یعنی چون سیاستی بود که از طرف اجانب بود، با اینکه اینها مقابلهشان با دستگاههای حاکم مثل انگلیس و روسهای قزّاق و مانند اینها بود، امّا درعینحال به آن طرف هم جذب نشد؛ استقلال را حفظ کرد.
💯 یک نمونهی خیلی برجستهای است میرزا کوچک خان؛ خداوند انشاءالله درجاتش را عالی کند.
🗓️ بیانات در دیدار اعضای ستاد برگزاری کنگره بزرگداشت میرزا کوچکخان جنگلی، ۱۳۹۱/۰۸/۲۹
#رهبر_نویسندگان
#میرزا_کوچکخان_جنگلی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🚩 کوچک جنگلی
🌪️ من، جنگل، سالهاست اینجا ایستادهام. باد و باران، طوفان و سکوت را دیدهام. اما هیچکدام به اندازهی رفتنت در من اثر نکرد.
🏕️ کوچک جنگلی مرد جنگل بود، اما بزرگ.
خانه و مأمن امنش من بودم و بس. جنگل پناهش بود اما نه برای تفریح، که برای آرامش و سکون. با درختان هم کلام بود، نه با سخن، بل با سکوت و نگاه. انگار میدانست که من هم، مثل او، زخم دارم و درد.
🗡️ او جنگید. جنگی که نتیجهاش مقاومت بود. مقاومت در برابر خیانتِ همرزمانش .اما باز هم جنگید. برای آرامش و سکون، برای نفس کشیدن، برای رهایی و آزادگی. گواه زخمهایش بودم، گواه خستگی و گواه امید به رهایی.
🫀 دیگر صدایش را نمیشنوم. رد پاهایش را بر دل خاک نمیبینم. اما عطر او هنوز در من زنده است. بوی خاک، بوی باروت و بوی فداکاری.
🌱 من، جنگل، فراموشت نمیکنم. فراموش نمیکنم مردی را که در میان درختانم، برای آزادی جنگید. بزرگمرد جنگلی... تو بخشی از من شدی، بخشی از ریشههای من، بخشی از من ِمن. و من، تا ابد، این عطر خوشت را فریاد میزنم.
✍ راضیه سادات زرقانی
#یادداشت_اختصاصی
#میرزا_کوچکخان_جنگلی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
9.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ریل
✨ بزرگمردی که مشعل راه شد. از همّت، اراده، شخصیت و هویت خودش خرج کرد، تا به یک نسل هویت، شخصیت و اراده ببخشد.
#رهبر_نویسندگان
#میرزا_کوچکخان_جنگلی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔸 این نوشتۀ کوتاه چند سال پیش تصویر زمینۀ رایانۀ من بود. هر بار پیش از شروع کارها نگاهی به آن میانداختم. همین باعث شد تا همیشه در ذهن و زبان من جاری باشد. نمیدانم آیا هنوز ذرهای در اجرای جان کلام این چند سطر موفق بودهام یا نه. مرور مکررش برای هر کسی که دستی در کار خلاقه دارد، لازم و ضروری به نظر میرسد. بیش از این حرف نمیزنم، خودتان بخوانید تا به عمق سخن این نویسندۀ روشنفکر پیببرید:
🔹 «در پاسخ ِ یک دوست: می خواهی بدانی کلیشه چیست؟ کلیشه یعنی بیش از آن که به کیفیت ِ کارَت فکر کنی، به این فکر کنی که خواننده و بیننده در بارۀ کارَت چه خواهد گفت، یا بعدش چه خواهد شد، یا هر آنچه گفتهای، با همان شدت یا آهستگی که خواستهای بگویی، دریافت شده یانه. کلیشه یعنی این که از ترس ِفهمیده نشدن، آن چه را میفهمی ننویسی، و به جایش فکر کنی چه طور میشود فهمیدههای پیشین را دوباره سرِ هم کرد. کلیشه یعنی به زور، خودآگاه جلوه کردن، حال آن که وقتی تنها به کارَت بیندیشی، میبینی بی آنکه بخواهی، همه چیز در آن هست؛ و در این دَم، هیچ نیرویی قویتر از ناخودآگاه نیست. باقی بقایت.»
✍🏻 #سعید_عقیقی
#راهنمای_نویسندگی
#نویسندگی_خلاق
✿📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
👓 ملتهای عینکی
📜 سالها پیش یکی از دانشجویان كارشناسی ارشد، در بخشی از پایاننامهاش ثابت کرده بود که علاقۀ ایرانیان به ادبیات، بیش از علاقۀ آنان به فلسفه و ریاضیات است؛ بر عکس بسیاری از ملل دنیا، مانند آلمانیها.
🔢 به او پیشنهاد کردم که در فصلی از پایاننامهاش، این رابطۀ معکوس را تحلیل کند و توضیح دهد که چرا میل به شعر و شاعری، معمولا بیرغبتی به علوم پایه را در پی دارد، و بر عکس. به او گفتم: اقتضای ریاضیات، دقت و باريكبينی است؛ اما ادبیات، تعهدی به دقتهای ریاضیوار ندارد. بنابراین به طور معمول، آدم ادبیاتی از عهدۀ تفکر ریاضی برنمیآید و آدم ریاضیاتی، نازکخیالیهای ادبیات را ندارد. این تفاوت، ریاضیات را برتر يا فروتر از ادبیات نمینشاند؛ اگرچه گرایش به هر یک، در سرنوشت ملتها بیتأثیر نیست.
❓ نمیدانم آن دوست، این فصل را افزود یا نه؛ ولی چندی پیش بیتی را در مثنوی دیدم که تا به حال، از این منظر به آن نگاه نکرده بودم. میگوید:
❖ معنی اندر شعر جز با خبط نیست
چون فلاسنگ است، آن را ضبط نیست
🎯 (ضبط، از اصطلاحات حدیثی، و به معنای ثبت دقیق است) یعنی شعر مانند فلاخن است: هدفهای دور را نشانه میگیرد؛ اما در هدفگیری، دقیق و ریاضیوار نیست.
🔍 هدف، هر چه دورتر و ریزتر باشد، نشانهگیری آن دشوارتر است. بنابراین خبط و خطای شعر را باید به دورنگری و بلندپروازی آن بخشید. گامهای سنجیده و منضبط، اگرچه کمتر میلغزند، سرعت هم نمیگیرند؛ بر خلاف شعر که در آن، دقت فدای سرعت و جرئت میشود، و درختان، فدای جنگل.
🔻 بنابراین ملتی که خوی ادبیاتی دارد، نزدیک را خوب نمیبیند و باید از عینک نزدیکبین عقلانیت استفاده کند، و مردمی که خوی ریاضی دارند، برای دیدن دوردستها باید دوربین ادبیات به دست گیرند. چه اشکالی دارد که ملتها هم مثل آدمها گاهی عینک بزنند؟ عینک ملی، همان است که در قدیم به آن «عقل منفصل» میگفتند و امروز، «گروههای مرجع» میگویند؛ یعنی دانشگاهیان، نخبگان، روشنفکران، دانشآموختگان در رشتههای مختلف و احزاب مردمنهاد. 🔺
✍🏻 #استاد_رضا_بابایی
#یادداشت_اختصاصی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
12.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ریل
⚠️ برادران و خواهران
در این نقطهی حساس، ما سربازانِ سنگرِ روایت هستیم.
💪🏻 به لطف خدا با تمام توان سنگرمان را حفظ میکنیم.
#رهبر_نویسندگان
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
«کذب است که میگویند: دوا از ما، شفا از او.
دوا از علی، شفا هم از علی.
اسمش دوا، ذکرش شفا.
یا علی مددی.»🌱
✍🏻 #رضا_امیرخانی
📙 منِ او
🤲🏻 برای سلامتیاش حمد شفا بخوانیم.
#متن_کوتاه
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔸 ازدواج یک جنبهی قدسی دارد؛ این جنبهی قدسی را نباید از آن گرفت. گرفتن جنبهی قدسی به همین کارهای زشتی است که متأسفانه در جامعهی ما رائج شده. این مهریههای سنگین به خیال اینکه میتواند پشتوانهی حفظ خانواده و حفظ زوجیت باشد، تعیین میشود؛ در حالی که اینجور نیست.
🔹 حداکثر این است که شوهر از دادن امتناع میکند، میبرندش زندان؛ یک سال، دو سال زندان میماند. در این اقدام، به زن چیزی نمیرسد؛ او بهرهای نمیبرد، جز اینکه کانون خانوادهاش هم متلاشی میشود.
🔸 اینکه در اسلام از حضرت امام حسین (علیهالسّلام) نقل شده که فرمود ما دخترانمان و خواهرانمان و همسرانمان را جز با مهرالسّنه عقد نکردیم، به خاطر این است؛ والّا میتوانستند. اگر امام حسین میخواست مثلاً با هزار دینار هم عقد بکند، میتوانست؛ لازم نبود مثلاً با پانصد درهم - دوازده و نیم اوقیه - مقید به این کار بشود. آنها میتوانستند، اما کمش کردند. این کم کردن، با یک محاسبه است؛ این خیلی خوب است. یا همین تشریفات زائد ازدواج - خرجهای زیاد، مجالس متعدد - که واقعاً انسان دلش میگیرد وقتی میشنود.
🗓️ ۱۳۹۰/۱۰/۱۴
#رهبر_نویسندگان
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh