eitaa logo
خانۀ نویسندگان بهانش✒️
672 دنبال‌کننده
292 عکس
160 ویدیو
26 فایل
🎒اینجا یک «کوله‌پشتی» برای سفر نویسندگی‌ست!🏕️ 🤝شبکه‌سازی خلاق میان نویسندگان متعهد 📰توزیع آثار برتر در سکوهای نشر 🖊️آموزش نویسندگی و تجربه‌های ادبی 📚معرفی کتاب‌ها و مجلات الهام‌بخش @admin_bahanesh 🧑‍💻 📮ارتباط با دبیر @m_shekaste
مشاهده در ایتا
دانلود
🚩 کوچک جنگلی 🌪️ من، جنگل، سال‌هاست اینجا‌ ایستاده‌ام. باد و باران، طوفان و سکوت را دیده‌ام. اما هیچ‌کدام به اندازه‌ی رفتنت در من اثر نکرد. 🏕️ کوچک جنگلی مرد جنگل بود، اما بزرگ. خانه و مأمن امنش من بودم و بس. جنگل پناهش بود اما نه برای تفریح، که برای آرامش و سکون. با درختان هم کلام بود، نه با سخن، بل با سکوت و نگاه. انگار می‌دانست که من هم، مثل او، زخم دارم و درد. 🗡️ او جنگید. جنگی که نتیجه‌اش مقاومت بود. مقاومت در برابر خیانتِ هم‌رزمانش .اما باز هم جنگید. برای آرامش و سکون، برای نفس کشیدن، برای ر‌هایی و آزادگی. گواه زخم‌هایش بودم، گواه خستگی و گواه‌ امید به ر‌هایی. 🫀 دیگر صدایش را نمی‌شنوم. رد پا‌هایش را بر دل خاک نمی‌بینم. اما عطر او هنوز در من زنده است. بوی خاک، بوی باروت و بوی فداکاری. 🌱 من، جنگل، فراموشت نمی‌کنم. فراموش نمی‌کنم مردی را که در میان درختانم، برای آزادی جنگید. بزرگمرد جنگلی... تو بخشی از من شدی، بخشی از ریشه‌های من، بخشی از من ِمن. و من، تا ابد، این عطر خوشت را فریاد می‌زنم. ✍ راضیه سادات زرقانی 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
9.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بزرگ‌مردی که مشعل راه شد. از همّت، اراده، شخصیت و هویت خودش خرج کرد، تا به یک نسل‌ هویت، شخصیت و اراده ببخشد. 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔸 این نوشتۀ کوتاه چند سال پیش تصویر زمینۀ رایانۀ من بود. هر بار پیش از شروع کارها نگاهی به آن می‌انداختم. همین باعث شد تا همیشه در ذهن و زبان من جاری باشد. نمی‌دانم آیا هنوز ذره‌ای در اجرای جان کلام این چند سطر موفق بوده‌ام یا نه. مرور مکررش برای هر کسی که دستی در کار خلاقه دارد، لازم و ضروری به نظر می‌رسد. بیش از این حرف نمی‌زنم، خودتان بخوانید تا به عمق سخن این نویسندۀ روشنفکر پی‌ببرید: 🔹 «در پاسخ ِ یک دوست: می خواهی بدانی کلیشه چیست؟ کلیشه یعنی بیش از آن که به کیفیت ِ کارَت فکر کنی، به این فکر کنی که خواننده و بیننده در بارۀ کارَت چه خواهد گفت، یا بعدش چه خواهد شد، یا هر آنچه گفته‌ای، با همان شدت یا آهستگی که خواسته‌ای بگویی، دریافت شده یانه. کلیشه یعنی این که از ترس ِفهمیده نشدن، آن چه را می‌فهمی ننویسی، و به جایش فکر کنی چه طور می‌شود فهمیده‌های پیشین را دوباره سرِ هم کرد. کلیشه یعنی به زور، خودآگاه جلوه کردن، حال آن که وقتی تنها به کارَت بیندیشی، می‌بینی بی آن‌که بخواهی، همه چیز در آن هست؛ و در این دَم، هیچ نیرویی قوی‌تر از ناخودآگاه نیست. باقی بقایت.» ✍🏻 ✿📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
👓 ملت‌های عینکی 📜 سال‌ها پیش یکی از دانشجویان كارشناسی ارشد، در بخشی از پایان‌نامه‌اش ثابت کرده بود که علاقۀ ایرانیان به ادبیات، بیش از علاقۀ آنان به فلسفه و ریاضیات است؛ بر عکس بسیاری از ملل دنیا، مانند آلمانی‌ها. 🔢 به او پیشنهاد کردم که در فصلی از پایان‌نامه‌اش، این رابطۀ معکوس را تحلیل کند و توضیح دهد که چرا میل به شعر و شاعری، معمولا بی‌رغبتی به علوم پایه را در پی دارد، و بر عکس. به او گفتم: اقتضای ریاضیات، دقت و باريك‌بينی است؛ اما ادبیات، تعهدی به دقت‌های ریاضی‌وار ندارد. بنابراین به طور معمول، آدم ادبیاتی از عهدۀ تفکر ریاضی برنمی‌آید و آدم ریاضیاتی، نازک‌خیالی‌های ادبیات را ندارد. این تفاوت، ریاضیات را برتر يا فروتر از ادبیات نمی‌نشاند؛ اگرچه گرایش به هر یک، در سرنوشت ملت‌‌ها بی‌تأثیر نیست. ❓ نمی‌دانم آن دوست، این فصل را افزود یا نه؛ ولی چندی ‌‌پیش بیتی را در مثنوی دیدم که تا به حال، از این منظر به آن نگاه نکرده بودم. میگوید: ❖ معنی اندر شعر جز با خبط نیست چون فلاسنگ است، آن را ضبط نیست 🎯 (ضبط، از اصطلاحات حدیثی، و به معنای ثبت دقیق است) یعنی شعر مانند فلاخن است: هدف‌های دور را نشانه می‌گیرد؛ اما در هدف‌گیری، دقیق و ریاضی‌وار نیست. 🔍 هدف، هر چه دورتر و ریزتر باشد، نشانه‌گیری آن دشوارتر است. بنابراین خبط و خطای شعر را باید به دورنگری و بلندپروازی آن بخشید. گام‌های سنجیده و منضبط، اگرچه کمتر می‌لغزند، سرعت هم نمیگیرند؛ بر خلاف شعر که در آن، دقت فدای سرعت و جرئت می‌شود، و درختان، فدای جنگل. 🔻 بنابراین ملتی که خوی ادبیاتی دارد، نزدیک را خوب نمی‌بیند و باید از عینک نزدیک‌بین عقلانیت استفاده کند، و مردمی که خوی ریاضی دارند، برای دیدن دوردست‌ها باید دوربین ادبیات به دست گیرند. چه اشکالی دارد که ملت‌ها هم مثل آدم‌ها گاهی عینک بزنند؟ عینک ملی، همان است که در قدیم به آن «عقل‌ منفصل» میگفتند و امروز، «گروه‌های مرجع» میگویند؛ یعنی دانشگاهیان، نخبگان، روشنفکران، دانش‌آموختگان در رشته‌های مختلف و احزاب مردم‌نهاد. 🔺 ✍🏻 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
12.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚠️ برادران و خواهران در این نقطه‌ی حساس، ما سربازانِ سنگرِ روایت‌ هستیم. 💪🏻 به لطف خدا با تمام توان سنگرمان را حفظ میکنیم. 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
«کذب است که می‌گویند: دوا از ما، شفا از او. دوا از علی، شفا هم از علی. اسمش دوا، ذکرش شفا. یا علی مددی.»🌱 ✍🏻 📙 منِ او 🤲🏻 برای سلامتی‌اش حمد شفا بخوانیم. 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔸 ازدواج یک جنبه‌ی قدسی دارد؛ این جنبه‌ی قدسی را نباید از آن گرفت. گرفتن جنبه‌ی قدسی به همین کارهای زشتی است که متأسفانه در جامعه‌ی ما رائج شده. این مهریه‌های سنگین به خیال اینکه میتواند پشتوانه‌ی حفظ خانواده و حفظ زوجیت باشد، تعیین میشود؛ در حالی که اینجور نیست. 🔹 حداکثر این است که شوهر از دادن امتناع میکند، میبرندش زندان؛ یک سال، دو سال زندان میماند. در این اقدام، به زن چیزی نمیرسد؛ او بهره‌ای نمیبرد، جز اینکه کانون خانواده‌اش هم متلاشی میشود. 🔸 اینکه در اسلام از حضرت امام حسین (علیه‌السّلام) نقل شده که فرمود ما دخترانمان و خواهرانمان و همسرانمان را جز با مهرالسّنه عقد نکردیم، به خاطر این است؛ والّا میتوانستند. اگر امام حسین میخواست مثلاً با هزار دینار هم عقد بکند، میتوانست؛ لازم نبود مثلاً با پانصد درهم - دوازده و نیم اوقیه - مقید به این کار بشود. آنها میتوانستند، اما کمش کردند. این کم کردن، با یک محاسبه است؛ این خیلی خوب است. یا همین تشریفات زائد ازدواج - خرجهای زیاد، مجالس متعدد - که واقعاً انسان دلش میگیرد وقتی میشنود. 🗓️ ۱۳۹۰/۱۰/۱۴ 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
🚩 بانوی ایثار ☝🏻 امروز وفات بانویی هست که اگر می‌خواست می‌توانست مثل زنان حضرت یعقوب، در دل بچه‌هایش دانه‌ی حسد و کینه‌ بکارد و آن‌ها را نسبت به محبت پدرشان به یوسف‌ حساس کند و در آخر یوسف را چنان از پدر جدا کنند که تا پیری پدرشان حسرتِ دیدار پسرش را داشته باشد. 🔸 یا مثل بعضی از زنان پیامبر که نسبت به خدیجه و حضرت زهرا نفرت و کینه‌داشتند و آتش اختلاف و تفرقه افکنی به پا کردند زمانی با خلیفه‌ی زمان خودشان جنگیدند. 🌱 اما او نیامده بود خانم خانه‌ی‌ امیرالمؤمنین باشد. آمده بود تا کنیزِ دل‌سپرده‌ی آن گوهرهای آسمانی باشد. آمده بود فقط آستان و زیر سایه‌ی بچه‌های فاطمه باشد. آمده بود دست‌بوس این بچه‌ها باشد. آمد تا پسرانی بیاورد که جانشان را در طبق اخلاص بگذارند و بگویند: «فدای فرزندان بانوی ما فاطمه.» سپر بلا بیاورد برای بچه‌های فاطمه نه رقيب و سایه‌ی سنگین آن بچه‌ها. 🔹 امروز وفات بانویی هست که اسمش هم‌نام حضرت فاطمه بود؛ به احترام آن بانو، اسمش را گذاشتند «اُم‌البنین». چه روزی بود آن روز که قنداقه‌ی عباس را میان خانه‌ی زهرا چرخاند و گفت: «جانم فدای بچه‌های سرورم، فاطمه… جانم سپر فرزندان مولایم، علی…» 🤲🏻 امروز وفات بانویی بود که وقتی چهار پسرش در راه حسین فدا شدند. اشک‌هایش نه برای عباس و برادرانش بود، که برای حسینِ بی‌مادر جاری می‌شد. می‌گفت: «حسین؛ مادر ندارد…» و باصدایی که از سوگ می‌لرزید می‌گفت: «اگر دست‌های پسرم را بریدند، دست‌های دلش که هنوز برای تو می‌تپید؛ باز شمشیر برمی‌داشت و جانش را فدای تو می‌کرد…» 🌕 امروز وفات بانویی هست که در تاریخ می‌درخشد و می‌تازد و تا ابد ماندگار هست. بانویی که آیینه‌ی ایثار بود و مادرِ قمر بنی‌هاشم. مولای من، عباس بن علی. امروز، در سوگِ رحلت مادرتان، سر بر آستان شما فرود می‌آورم و تسلیت می‌گویم. ✍🏻 ابوالفضل گلستانی 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 مولی علی (علیه‌اسلام) میفرمود و حضرت ام‌البنین می‌شنید. 🎙️ 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا