eitaa logo
باکلاس‌ها 😎
1.3هزار دنبال‌کننده
313 عکس
126 ویدیو
1 فایل
باکلاس‌ها کتابخوان هستند🌱 پاسخگویی‌مون : @admin_bakelas_ha ناشناس مون برای سخن یا درخواست هاتون😉😌:https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dcduexi&btn=ناشناس.باکلاس‌ها اگر خواستید کتاب یا کتاب صوتی یا پی‌دی‌اف تهیه کنید اینجا هستیم: @ketab98_99
مشاهده در ایتا
دانلود
طرح درس لذت خوشبختی همه دنبال لذت هستند؛ چه بگن برو دنبالش چه یک نه بزرگ بذارند مقابل لذت ها! کارگاه لذت خوشبختی در یک سیر جذاب ازتون میخواد خودتون دقت کنید و به شما کمک می‌کنه در ذهن‌تون یه دسته‌بندی کاربردی و عاقلانه در این مورد داشته باشید و اینکه اگر بخواهیم بهترین و بیشترین لذت را چه از لحاظ کمیت و چه از لحاظ کیفیت تجربه کنیم راهش رو بهتون می‌گه که آخرش پشیمون نشی! ▫️▫️▫️ می‌تونی این پاور و طرح‌درس رو از کانال افسران تهیه کنی و پاسخ سوالات و شبهاتت رو خیلی راحت‌ پیدا کنی: @afsaran_pishraft
طرح درس پرونده دال: یک خبرهایی را چنان بیان می‌کنند که تو فکر می‌کنی این است و‌ جز این نیست...!👌 یک خبرهایی را اصلا نمی‌گذارند به گوش تو‌ برسد.😕 🔸🔸این بسته را هر جا ارائه کردیم گفتند چرا دیر می‌شنویم؟ و من دلم می‌خواست بگویم چرا خودتان نخواستید که بروید بدانید... هرگز از دستش ندهید ... ▫️▫️▫️ می‌تونی متن و پاور اون رو از کانال افسران تهیه کنی و پاسخ سوالات و شبهاتت رو خیلی راحت‌ پیدا کنی: @afsaran_pishraft
کتاب چاقالوی من: کتاب تاریخ مستطاب آمریکا قرار بود بریم مسافرت، علاوه بر وسایل شادی و نشاط و لباس و جیلینگ و پیلینگ هام، دو تا کتاب تو ساکم گذاشتم که این چند روز تو وقت های تنهایی ام بخونم. یک کتاب باریک به اضافه یک کتاب که فقط بخاطر تبلیغات بسیار زیاد اطرافیان سراغش رفتم و چون خیلی تبلیغات اثر نگذاشته بود کلا با اخم نگاهش می کردم و نیت کرده بودم یه کمی ازش بخونم که وقتی صاحبش گفت خوندی: بگم: آره یه مقدارش رو خوندم. آخه قطور بود و جلد غیرجذاب و بسییییار جدی داشت و یه اسم عجیب و قلمبه سلمبه: تاریخ مستطاب آمریکا. عصر بود، همه یا خواب بودن یا در حال غلتیدن برای خواباندن خودشون. منم با خوشحالی رفتم سرم رو گذاشتم رو بالش و کتابم رو باز کردم و شروع کردم به خوندن کتاب روان شناسی باریک کوچکم … یکم که خوندم دیدم خوابم گرفت از بس هرچی بلد بودم توضیح داده بود… با کتاب خداحافظی کردم و گذاشتمش کنار و تا حالا هم هنوز نخوندمش. به ناچار رفتم سراغ کتاب قطور با اینکه ازش ترسی پنهان داشتم. هرچی بیشتر می خوندم چشمام گشادتر می شد، کم کم بلند شدم و نشستم، چند صفحه یک بار کاریکاتور داشت، کلی با ذوق می دیدمشون و می رفتم سراغ صفحات بعد… چقدر اون روز دوس داشتم همه را پیش پیش کنم که از خواب بیدار نشن و بتونم کتابم رو بخونم… یک کتاب بسیار خوب و فوق العاده با متنی طنز و خوشمزه.
کارگاه رسانه: ▫️با نگاهی متفاوت به شرکت‌های پولساز رسانه‌ای. ▫️برای آشنایی ترفندهای مورد استفاده‌شان در فضای مجازی. ▫️آشنایی علمی با بخش ناخودآگاه مغز و شگفتی‌ها و آثار مثبت و منفی آن ▫️تحلیل‌گر کردن ذهن‌تان ▫️آگاهی از اثرات پنهان فضای مجازی با ارائه محتواهای روان‌شناسانه و روشنگرانه‌ ▫️▫️▫️ می‌تونی این متن و پاور رو از کانال افسران تهیه کنی و خیلی راحت‌ به چیزی که نیاز داری بدونی، دسترسی پیدا کنی: @afsaran_pishraft
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلاااااام صبح‌تون بخیر 🪴 امروز قراره یه کتاب جدید معرفی کنیم.🌻 کتابی که هرکس خونده دوست داشته✨
43.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▫️▫️▫️ در کمتر از یک ماه ماجرایی را از سر گذراندم که زندگی‌ام را زیر و رو کرد. گاهی فکر می‌کنم شاید آن ماجرا را به خواب دیده‌ام... یا هنوز خوابم و وقتی بیدار شدم می‌بینم که رویایی بیش نبوده. گاهی واقعیت آنقدر عجیب و باورنکردنی است که آدم را گیج می‌کند... ▫️▫️ •°○ @bakelas_ha ○°•
بنظر من که... اگر می خواهی از ته دل ذوق کنی، هی با خودت تکرار کنی چه محشر بود، چه محشر بود، اگر می خواهی لب‌هات تا بناگوش باز بشه. اگر می‌خواهی یه عشق زیبا رو ببینی این کتاب رو بخون… •°○ @bakelas_ha ○°•
جرعه‌ای از کتاب: بیچاره قنوا که گمان می‌کند شما می‌توانید شوهر خوبی برایش باشید. بیچاره من که هیچ امیدی به زندگی ندارم . به کسی علاقه دارم که دست نیافتنی است، قنوا که خواستگاران فراوانی دارد و سرانجام با یکی مانند خودش ازدواج خواهد کرد . امینه روی صندوق نشست و با پشت دست اشکش را پاک کرد . داستان عجیبی است. ریحانه به دیگری علاقه دارد، شما به او، قنوا به شما، پسر وزیر به او، من به پسر وزیر، و این رشته سر دراز دارد ... (ص ۹۵) •°○ @bakelas_ha ○°•
جرعه‌ای از کتاب: گفتم اگر کسی به عشق من مبتلا می‌شد طبیعی بود، ولی کار به عکس شده است. این من هستم که گرفتار شده‌ام، اما باور کنید که عشق گاهی ناخواسته به خانه دل پا می‌گذارد، دو نگاه به هم گره می‌خورد و آنچه نباید بشود می‌شود. بازهم شبحی از چهره ریحانه را در نور دیدم. همان ریحانه گذشته بود اما چیزی در او تغییر کرده بود که قلبم را درهم می‌فشرد. آن چیز مرموز که باعث می‌شود تا دیگر مثل گذشته نتوانم به او نگاه کنم و بگویم و بخندم. از همه مهم‌تر همان حالت تب‌آلود و غمگینی چشم‌هایش بود؛ انگار از بستر بیماری برخاسته بود. در عین حال، از زیبایی‌اش که با حجب و حیا در آمیخته بود، تعجب کردم. آن‌ها خداحافظی کردند و رفتند. نگاه ریحانه چنان شوری به دلم انداخت که احساس کردم قلبم را به یکباره کند و با خود برد. تصمیم گرفتم به یاد آن دیدار آن دو سکه را برای همیشه نگه دارم. (صفحه ۲۳) •°○ @bakelas_ha ○°•
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
امروز ... بازهم قراره یه جلوه‌های زیبایی از این کتاب ویژه رو ببینیم باهم👇