eitaa logo
دلنوشته های بانوی کاشانی
357 دنبال‌کننده
707 عکس
466 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
⥂ صرفاً جهت اطلاع : با تو بودن مثل چای تازه دمِ دمِ صبحه . . آروم، گرم و خوشمزه !
18.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی پدر خسته می‌آمد سمت خانه وقتی که شاکی بود از دست زمانه وقتی به دستش بار سنگین داشت، مادر ـ یک "یا علی" می‌گفت از دل ، عاشقانه عطر خوش نامت که می‌پیچید در باد در سجده می‌افتاد گل هم بی بهانه دست پر از مهرت همیشه بر سرم بود وقت دعا ، ای بعد پیغمبر یگانه نام تو را از کودکی دارم به خاطر ای نام زیبای تو ، شعر جاودانه ذکر تو را هر وقت خواندم باز دیدم تسبیح ، می‌خواند تو را دانه به دانه مادربزرگم تا گره بر دار می‌زد با تار وپودت عشق را می‌کرد شانه نام تو را می‌بافت می‌لرزید دستش نام "علی" از هر گلش می‌زد جوانه در " اشهدٌ اَنّ علیاً " می‌شنیدم وقت اذان ، نام عزیزی دلبرانه با تار و پودم دوست دارم "یاعلی" را در خاطراتم خوش نشسته این ترانه یک پیرزن نادعلی می‌خواند ومی‌گفت وا می‌کند بغض دلت را بی بهانه...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
خدایا ما قَدّمان به آرزوهایمان نمیرسد لطفا کوتاه بیا قربونت بره❤️
یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِین الان تو این لحظه از زندگیم من به مهربونترین حالتت نیاز دارم خدا ✨
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
از همان روز ازل ذکر تو شد درمانم بر سر کوی تو سرگشته و سرگردانم سبز شد خاک کویری من از شوق حرم می وزد رایحه ی عشق تو در بستانم در دلم حسرت گندم‌‌شدنی بوده و هست دانه‌ام منتظر معجزه‌ی بارانم تا کبوتر شدنم راه زیادی‌ست هنوز هرکجا هم بروم جلد همین ایوانم عهد بستم به جز از صحن تو گندم نخورم تا نفس هست وفادار به این پیمانم غم فردا نخورد هرکه شود زائر تو تا سبکبال شوم در طلبت می‌مانم همه جا سفره ی لطف تو مهیاست رضا همه‌ی عمر سر سفره‌ی تو مهمانم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
روزی از دست کریم تو خورد زائر تو همه‌ی عمر سر سفره‌ی تو مهمان است
ای آنکه چشمان قشنگت رنگ دریاست هم ساحل آرامش و هم دشت رویاست مغرور زیبایم  غزل جان گیرد از تو جانا. غزال چشم تو. روح غزلهاست پیشم بمان و با دل من عاشقی کن چون بی تو دل افسرده و غمگین وتنهاست با من بمان و عشق را نجوا کن ای دوست با تو سرود دلبری خواندن چه زیباست تو شاه بیت هر غزل؛ هرفصل شعری هرجا که نام تو می آید شور و غوغاست لبریز خواهش می‌شود هر بیت شعرم آری تمام این غزل شوق تمناست باز ازنگاهت مینویسم آه ای عشق ابیات چشمانت عجب پر راز و معناست بحری بقول منزوی دریاست چشمت. (آنجا که باید دل به دریا زد همین جاست) چشم تو یک دریا پر از ماه است و بانو. در ساحل رویائییش گرم تماشاست.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
با من برنو به دوش یاغی مشروطه خواه عشق کاری کرده که تبریز می سوزد در آه بعدها تاریخ می گوید که چشمانت چه کرد؟ با من تنها تر از ستارخان بی سپاه موی من مانند یال اسب مغرورم سپید روزگار من شبیه کتری چوپان سیاه هرکسی بعد از تو من را دید گفت از رعد و برق کنده ی پیر بلوطی سوخت نه یک مشت کاه کاروانی رد نشد تا یوسفی پیدا شود یک نفر باید زلیخا را بیاندازد به چاه آدمیزادست و عشق و دل به هر کاری زدن آدم ست و سیب خوردن آدم ست و اشتباه سوختم دیدم قدیمی ها چه زیبا گفته اند "دانه ی فلفل سیاه و خال مهرویان سیاه"