eitaa logo
دلنوشته های بانوی کاشانی
357 دنبال‌کننده
707 عکس
466 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
ی نام تو به لب بُردم و این نام به لب ماند دل در تَبِ رؤیای حریمت همه‌شب ماند هرسال به خود گفته‌ام امسال... ، ولی حیف دل باز از این قافله‌ی عشق، عقب ماند @dobeity_robaey
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
زیبا و دل نشین و پر از شور زندگی ست صبحی که با خیال تو آغاز می شود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
خنده بر لبهای تو هر وقت جاری می‌شود حال واحوال دلم سبز و بهاری می‌شود اشک شوقم می‌چکد هربار می‌بینم تورا تو میایی گونه هایم آبیاری می‌شود از بلور چشم تو ، ای در نگاهت آفتاب باز صحن قلب من آیینه‌کاری می‌شود از کنار عشق نابم ساده نگذر هیچ وقت میروی روحم لبالب زخم کاری میشود بس‌که دارم روز و شب دلشوره‌ی دیدار تو لحظه ها لبریز از چشم انتظاری می‌شود هر کجا که می روی برگرد پیشم زودِ زود کار من با رفتنت لحظه شماری می شود دوستت دارم به‌جان، اما عزیزم فاصله مانع دیدار و شوق جان‌نثاری می‌شود می‌گریزم از نگاه آینه وقتی که صبح دیده ام در حسرتت غرق خماری می‌شود.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
عشقِ خدا پیچکی‌ است، که از دیوارِ دلِ تو نیز بالا میرود..🌱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
آدم ها را لبریز نکنیم ! همیشه نمی شود نادیده گرفت ! آستانه ی تحملِ هرکس ، اندازه ای دارد ! هر آدمی از یک جایی به بعد ، خسته می شود ، از خوب بودن ، دست می کشد ، قسمت هایِ آزار دهنده ی زندگی اش را جدا می کند و برایِ همیشه دور می ریزد ! با خود خواهی و غرورهایِ بی جا ، صبرِ آدم ها را لبریز نکنیم ! یک بار برایِ همیشه بفهمیم ؛ تمامِ جهان موظف نیست بابِ میل و اراده ی ما رفتار کند ... آدم هایِ این روزگار به قدری فکر و مشغله دارند که حوصله ندارند پایِ حرف و برداشت هایِ اشتباهِ ما بنشینند ، حوصله ندارند خودشان را با اخلاق و طرز تفکرِ تعمیم نیافته ی ما عوض کنند ، حوصله ندارند حرف هایِ بی فایده و تکراری بشنوند ! کاری به کارِ آدم ها نداشته باشیم ! آدم ها ، سرشان به کارِ خودشان گرم است ، آدم ها دل و دماغِ سابق را ندارند ...
همیشه تو سختی ها قوی و محکم بمون🪴
زمان: حجم: 303.5K
می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که؛ "پدر" تنها قهرمان بود! عشــق، تنـــها در "آغوش مادر" خلاصه میشد! بالاترین نــقطه ى زمین، "شــانه های پـدر" بــود! تنــها "دردم"، زانو های زخمـی ام بودند! تنـها چیزی که "میشکست"، اسباب بـازیهایم بـود! ومعنای "خداحافـظ"، تا فردا بود!!!