هدایت شده از دلنوشته های بانوی کاشانی
از مهر و ماه ، در همه آفاق برتر است
آن بانویی که قم به حضورش منور است
باران شده است تا که ببارد به شوره زار
با او کویر ، دشت ولای معطر است
این میوه ی کرامت و این جلوه ی بهشت
دخت عزیز کردهٔ موسی بن جعفر است.
صحن و سرای تربت پاکش به اعتبار
با کوی خلد و روضه ی رضوان برابر است
بر آیه های چشم نجیبش قسم که او
تکرار فاطمه است بلندای کوثر است
بوی بهشت دارد و عطر نسیم صبح
از بس هوای گلشن او روح پرور است
شاعر به وصف حضرت معصومه هرچه گفت
ذکر لبش ز شعرِ دو عالم فراتر است
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
#میلاد_بانوی_کرامت
#دهه_ی_کرامت
#فاطمه_معصومه
#روز_دختر
سلام علی آل یاسین
خدایا سالهای غیبت امام زمان(عج)را به کمتر از ثانیه مبدل بگردان
مدينه شهر غريبي براي فاطمه هاست💔
و دانه ريخت بيايي کبوترش باشي
دوباره آينهاي در برابرش باشي
نه اينکه پر بکشي و به شهر او نرسي
ميان راه پرستوي پرپرش باشی
مدينه شهر غريبي براي فاطمه هاست
نخواست گم شدهاي مثل مادرش باشي
خدا تو را به دل بی قرار ما بخشيد
و خواست جلوهاي از حوض کوثرش باشي
به قم رسيدي و گم کرد دست و پايش را
چو ديد آمدهاي سايهي سرش باشي
اجازه خواست که گلدان مرمرت باشد
و تا هميشه تو ياس معطرش باشي
نگاه تو همه را ياد او مياندازد
به چهرهات چه ميآيد که خواهرش باشي
خدا نخواست تو هم با جوادِ کوچکِ او
گواه رنج نفسهاي آخرش باشي
نخواست باز امامي کنار خواهر خود ...
نخواست زينبِ يک شام ديگرش باشي
#قاسم_صرافان
رحلت تجلی عظمت فاطمه زهرا(س)،کریمه اهل بیت ،حضرت فاطمه معصومه
پاییز پراز حضور زیبایی توست
رنگش همه رنگ موی رویایی توست
دلتنگ توام فقط تو را کم دارم
برگرد بیا چه وقت تنهایی توست
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
آرزوی تو مرا کشت که یارم باشی
همدل و همنفس این دل زارم باشی
نکشم پای ازاین ورطه اندوه برون
تا زمانی که توهم اهل دیارم باشی
من بخوانم غزل شوق در آغوش طرب
تو هم آن زخمه همان نغمه ی تارم باشی
بی قرار تو منم مست وخراب تو منم
کاش برگردی و یک روز قرارم باشی
دل بیچاره اسیرت شده و راهی نیست
کاش میشد که ببینم تو شکارم باشی
بشکنی بغض گلورا به پیامی هردم
وسط بهمن دلگیر بهارم باشی
میزند قلب من از سینه برون.بااین شوق
که بیایی و خودت دارو ندارم باشی
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
#امیرالمومنین_ع_مدح
#امیرالمومنین_ع_عید_غدیر
#حضرت_علی_بنِ_ابی_طالب_علیه_السلام
#مولانا_امیرالمومنین_علی_علیه_السلام
خیالش باز، شعری بر لبم بی اختیار آورد
که اوصاف علی طبع مرا اینگونه بار آورد
کلاف شعر دارم، سالها کارم غزلبافیست
دراین بازار آشفته، علی تحسین کند کافیست
نوشتم شاعرش هستم، عجب وهم و خیالاتی
نوشتم بی علی هیچم، چه توضیح اضافاتی...
نوشتم شمس...، دیدم گنبدش زیباتر از آن است
نوشتم کعبه و دیدم نجف بالاتر از آن است
شبیه جبرئیل از درک این اوصاف درماندم
صد و ده بار امشب قل هوالله احد خواندم
من از شوقش زمین خوردم، ولی مولا بلندم کرد
همیشه یاعلی گفتم، علی از جا بلندم کرد
سَر و سِرّ مرا با او، کسی جز او نمیداند
علی نادیده میبیند، علی ننوشته میخواند
چه بهتر ازهمین اول بگویم حرف آخر را
کسی از ابتدا تا انتها نشناخت حیدر را
::
کسی نشناخت حیدر را به غیر از مصطفی وقتی...
گره زد دست خود را سخت در دست خدا وقتی....
...به چشم حاجیان شور تماشا میرسید آنروز
کنار برکهای دریا به دریا میرسید آنروز
نگاه نافذ احمد، زمین را در تصرف داشت
زمان هم از نبی انگار دستور توقف داشت
نفسها حبس شد...، در سینهها خوف و رجا افتاد
بدون همهمه زنگ شترها از صدا افتاد
زمینِ گرمِ صحرا از پریشانی سراسر بود
همه باخویش میگفتند: آیا حج آخر بود؟!
نبی فرمود: بسم الله، ای ارض و سما بشنو!
گواهی باش ای تاریخ! پیغام مرا بشنو
دوباره صحبت از اسرار خلقت میکنم آری
ولی این مرتبه اتمام حجّت میکنم آری
تفاوت در میان حق و باطل چیست، معلوم است؟
بدون این خبر اسلام کامل نیست، مفهوم است؟
نمانَد زحمت پیغمبران بیهوده، ای مردم!
نه اینکه حرف من باشد خدا فرموده، ای مردم!
نبی همدوش مولا آسمانها را هوایی کرد
خدا از شاهکار آفرینش رونمایی کرد
نبی فریاد زد، بر عالم و آدم مسلم شد
علیّ بن ابی طالب، ولیُ الله اعظم شد
برای خاتم پیغمبران جز او نگینی نیست
شهادت میدهم جز او امیرالمؤمنینی نیست
شکاف کعبه آیا ماند در نزد شما مغفول؟
طواف مرتضی کردید آری ((حَجُّکم مقبول))
الهی گُر نگیرد آتش خاموشِ بعضیها
الهی که بسوزد پنبهی در گوش بعضیها
پیمبر گفت: آری انتظار آمد به سر دیگر
ازین دنیای فانی بستهام بار سفر دیگر
وصیت میکنم هرکس که من مولای او هستم
بداند این علی هارون و من موسای او هستم
که عُقبی بی علی فانی و دنیا باعلی باقی
غدیر خم به جوش آمد...، الا یا ایها الساقی!
امام المتقین، عین الیقین، حبل المتین، حیدر
عَماد الآصفین، شمس المبین، یعسوب دین، حیدر
علی غایب، علی حاضر، هُوالاوّل هُوَالآخِر
علی پنهان، علی پیدا، هُوَالباطن هُوَالظاهر
((اَشدّاء علی الکفار)) قَتّال العرب... یعنی...
جهان از شوکتش فریاد زد: یاللعجب، یعنی...
...خدا وقت تماشایش، دلِ بی طاقتی دارد
خوشا قنبر برای خود چه اعلی حضرتی دارد
پناه آهِ مظلومان کجا فکر خلافت داشت؟
علی بی تاج و مسند نیز بر دلها حکومت داشت
برایش فتح خیبر مثل تفریحی در اوقات است
دلِ مسکین بهدستآوردنش فتح الفتوحات است
میان جنگ هم شمشیر او چون تیغِ جراحیست
اگر خون ریخت، درمان کرد، اعجازش یداللهی ست
عوالم را ببین، آتش علی، دریا علی گفته
که حتی دشمنش در وصف او ((لولا علی)) گفته...
علی هرگز نمیبندد به روی هیچ کس دَر را
کسی از ابتدا تا انتها نشناخت حیدر را
✍ #مجید_تال
#حضرت_سلطانعلی_ابن_امام_محمد_باقر
#حضرت_سلطانعلی
#مدح
از آسمانِ آبی چشمان تو ریخت نوری که کاشان را به سوی آرزو برد
از بارش چشمان تو گل کرد هر باغ تا سمت رویش ها بدون گفتگو برد
در قلب مردم ریشه کرده اردهالی که از صفا و عشق لبریز است لبریز
چشمان تو ای رهنمای شهر ای مرد ما را به سوی نور سوی آرزو برد
در جستجوی نوری از احساس ها باز شاعر به سوی اردهال عشق رو کرد
آن بارگاه مملو از شور و حرارت ما را به سمت عشق سمت جستجو برد
در جستجوی نور بودم بارگاهی ؛ از نور از شور و شکوه و عشق دیدم
در روبرویم یک ضریحِ نور در نور من را نگاه یک نفر تا روبرو برد
با من که مجنون بودم و سرگشته بودم اوگفت شاعر ساز کن ساز غزل را
آنجا غزل گفتم برای حضرت عشق قلب مرا تا آسمان هفتم او برد
عشاق در صحن و حرم بسیار بودند یادم نمی آید چه روزی بود آن روز
سرشار بود از شور و احساس و هیاهو ادراک من را تا میان های و هو برد
گفتم خدایا مملو است از شور این صحن اینجا پراست از حس و حالی مبهم و گنگ
دیدم کسی را یک سبو در دست هایش من را به سمت جستجو سمت سبو برد
پرسیدم و گفتند آبی در سبو بود که مرد بیمار از دل آن ظرف نوشید
از ویلچر پا شد خدایا ؛ وه به اعجاز ؛ اعجاز من را تا ضریحش با وضو برد
در روبروی آن ضریحِ نور در نور من ایستادم تا حوائج را بگویم
من حرف هایی داشتم اما صلابت آن حرف ها را از نگاه و از گلو برد
آری صلابت داشت بقعه ؛ صحن و ایوان دارد صلابت بارگاه حضرت نور
دارد صلابت بارگاه حضرت عشق من را صلابت سمت یک راز مگو برد
✍#علی_اصغر_هدایتی
#ایام_شهادت_حضرت_سلطانعلی