eitaa logo
دلنوشته های بانوی کاشانی
358 دنبال‌کننده
707 عکس
466 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از پیام کاشان
تو از آسیه و حوّا و مریم سرتری زینب که داری بر همه عالم‌ مقامِ سروری زینب برایت آتش غمهای بی پایان گلستان بود که در موج بلا و خون ، خلیل دیگری زینب عجب صبری عجب شوری چه ایمانی چه ایثاری تویی زینب ترین زهرا تو روح کوثری زینب زبانِ خطبه هایت مثل شمشیرِ علی برّان میانِ کفر و دین کردی به خوبی داوری زینب به زیرِ گام هایت شام را ویرانه خواهی کرد رسالت دارِ عاشوراییِ پیغمبری زینب شجاعت می زند زانو، زبانِ خطبه هایت را نشان دادی قیامت را ، شُکوهِ محشری زینب شکسته خطبه هایت قامتِ لات و هُبل ها را بلاغت در بیان داری ، شبیهِ حیدری زینب دلت خون بود اما غیرِ زیبایی نمی دیدی در آن ساعت که می دیدی سرِ بی پیکری زینب در اوج بی پناهی ها پناه کاروان بودی میانِ کاروانی که خودت بی یاوری زینب برادر را روی نیزه ..‌. چگونه تاب آوردی ؟ چگونه تاب آوردی تویی که خواهری زینب اگر امِّ ابیها فاطمه بوده است پس بی شک برای شاهِ دین هم خواهری هم‌ مادری زینب پنجشنبه 27 دی ماه ۱۴۰۳ اینجا است👇 https://eitaa.com/joinchat/3907518475C490c3d9ea9
اعظم کلیابی بانوی کاشانی. 01 اعظم کلیابی بانوی کاشانی. - Instrumental 8 .mp3
زمان: حجم: 636.7K
لابه لای دلواپسی هایمان با خودمان تکرار کنیم افوض امری الی الله خدایا همه چیز،را به تو می سپارم 🎤
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پاییز رسیده و دلم غم دارد یک حس عجیب وحال مبهم دارد برگرد بیا کویر شد خانه دل باران محبت تو را کم دارد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
قبل از اینکه چشمای قشنگت به خواب برن، یادت باشه که؛ «و إن اعتقدت يوماً أن‌حلمك‌بعيد، فتذكر أن الله قريب.» _اگه یه روزی فکر کردی آرزوهات دوره ، یادت بیار که خدا نزدیکه:)✨
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بهت قول میدم که؛ «يَوماً ما سَنَكُونُ كَما نَحْلَمُ، إِنَّ اللَّهَ لا يُخَيِّبُ ظَنَّ الصَّابِرِينَ» _روزی آن‌گونه که آرزو داریم خواهیم بود؛ همانا خداوند، امید صابران را ناامید نمیسازد.♥️
31.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بازم تو خونه مون میدون جنگه پدر سر درد داره مث  هرشب نشسته پای دار قالی مادر داره می‌بافه غم می‌سوزه از تب دوباره صحبت تیر و تفنگه پدر افتاده یاد جبهه و جنگ بازم دلتنگ دریای جنوبه مث یه ماهی توو تُنگ دلتنگ هوای خونه طوفانی و سرده مث دریا پر امواجه بابا حواس مادرم دائم به اونه یه عمریه که هاج و واجه بابا بابا رو پله ها وقتی میشینه حیاط خونه یه میدون مینه نمیدونم چی تو فکرش نشسته داره داد میزنه میگه کمینه تو قلبش تا ابد غم داره بابا یه لحظه جبهه از یادش نمیره تمام هور می‌سوزه تو چشماش میگه قایق داره آتیش می‌گیره چقد سخته که پیش چشم خیست بسوزه تو بلم جسم رفیقت ازش یک مشت خاکستر بمونه نمونه چیزی جز اسم رفیقت صدایی توی گوش شهر می‌گه که نرخ نون شده از جون گرون‌تر دوباره حرف فقر و اختلاسه شده چشمای خشک خونه‌مون، تر هوا روشن شده، بیداره مادر داره از خستگی از هوش می‌ره خدا رو شکر باز خوابیده بابا الهی سرفه هاش آروم بگیره