eitaa logo
دلنوشته های بانوی کاشانی
357 دنبال‌کننده
707 عکس
466 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
زهرا از هرچه گفته آمد سر بود ما دیگر گفته‌ایم و او دیگر بود پیوند گل محمدی با سیب است او سیب گلاب باغ پیغمبر بود بیژن ارژن
​هیچ‌چیز در پاییز، پنهان نمی‌ماند. نه سرخیِ عریان انار، نه زردیِ رو به زوالِ برگ‌ها، و نه رازِ مگو که میانِ دانه‌های سرخ، برای شب‌های یلدا، نهان کرده‌ایم. ​پاییز آمده تا به ما بگوید: قلب، گاهی باید چنان از عشق لبریز شود که مثل انار، ترک بخورد، و دانه دانه، سرخیِ عاشقانه‌اش را بی هیچ پروایی، به تماشا بگذارد.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
تنها بودم، تو نبودی، باران بود... و هر قطره، انگار وزنِ یک سال سکوت را بر دوشِ پیاده‌رو می‌ریخت. درختان، نامِ تو را با عجله‌ رها می‌کردند. ​من در حصارِ شیشه‌ای این پنجره، دلم را، مثلِ اناری تنها، دانه می‌کردم... و می‌پرسیدم: ​این همه سرخیِ شیدا، میانِ این همه خاکستریِ سرد، از کجایِ نبودنت آمده است؟ ​تو نبودی؛ و من، ساده‌تر از آن بودم که بدانم، گاهی، عشق، فقط یک قرارِ ناتمام است، زیرِ باران، در فصلی که هیچ‌کس، منتظرِ آمدنِ دیگری نیست.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌻 تنها بودم و این ساده‌ترین تعریفِ تنهایی شد. ​خانه ای متروک باغچه ای پر از،برگ های زرد ونارنجی درخت انجیر . درخت انار انار .... هر دانه انارِ روی آن، یک تاریخِ دقیق است؛ تاریخِ روزهایی که باید می‌آمدی و نیامدی. ​هر دانه را که می‌فشارم، طعمِ گسِ صبر، زیرِ زبانم می‌پیچد. ​گفته بودی، "پاییز، فصلِ قرارهایِ عاشقانه است." اما اینجا، زیرِ این بارانِ بی‌پایان، من دارم با تمامِ سرخیِ انارها، فصلِ نداشتن‌ها را جشن می‌گیرم. ​می‌دانی؟ قلبم، دیگر ترک نخورده است... پاییزِ نبودنت، آنقدر عمیق بود، که آن را، مثلِ یک انارِ کامل و دست‌نخورده، یخ زد و حالا، تنها بویِ دانه های منجمدِ یاقوتی میانِ نفس‌هایِ من و باران می‌ماند.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. 🔹 خیلی قشنگ جایگاه خدا رو توی زندگی‌مون گفته.🤍 از همه کس رمیده‌ام با تو درآرمیده‌ام جمع نمی‌شود دگر هر چه تو می‌پراکنی شب بخیر 👋
قلم بردار،بنویس آن سخن را که اثر دارد که فرهنگ غلط همواره بر انسان ضرر دارد زمانی درد از سر میشود آغاز،این یعنی تَحَجّر بی تمدن تا همیشه درد سر دارد در این ایام بدنامی ز گمنامی ست بالاتر خوشا بر آبرومندی،که نامی معتبر دارد ز جهل ابلهان باید بسوزد عاقلِ دانا بگو لب تشنه آب از چشمه ی توحید بر دارد هزاران سنگ در راه شریعت ریخته زاهد نه ترس از دوزخ و آتش، نه بیم از دادگر دارد! شده اعمال زشت این روزها امری پسندیده قلم بردار،بنویس آن سخن را که اثر دارد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شـــعــر آهسته تر او را ببوس، این یارِ من بوده این دلبرِ آزرده دل، دلدارِ من بوده او را نگیر این قدر بینِ بازوانت تنگ آغوشِ او دلتنگیِ هربارِ من بوده دست از انارِ نوبرش بردار، دلخونم پرچینِ باغش دسترنجِ خارِ من بوده آرامتر بیرحم! پلکش را بهم بگذار این چشمها در حسرتِ دیدارِ من بوده خسته ست می خواهد بخوابد، راحتش بگذار با گریه هر شب تا سحر بیدارِ من بوده غرقِ نگاهِ شرمگینش می شوی تا کی؟ این خوشخرام، آهویِ کج رفتارِ من بوده این ساقه تُردِ خوشه زرینِ طلا گیسو رقصِ نسیمِ صبحِ گندمزارِ من بوده مثلِ تو مغرور است، چون او را بغل کرده قابی که عمری سینه یِ دیوارِ من بوده بر خود نناز از این که آوردی به دست او را اینها همه از بختِ نکبت بارِ من بوده یک روز با این شعر می بندم به رگبارت تا او بفهمد این "تلافی" کارِ من بوده شهراد_ميدرى