یک ماتم بی انتها با چند کودک
دنیای ما شد نینوا با چند کودک
یکباره طوفان شد زمین پیچید درهم
بغضی که با غم شد رها با چند کودک
جای صدای خنده های کودکانه
فریادهای بی صدا با چند کودک
کیف و کتابی در میان دود وآتش
میسوخت بین شعله ها با چند کودک
دیدم به روی دفتری افتاده عکسی
یک رهبر بیادعا با چند کودک
زیبای من رنگ لباست آسمانی ست
پرواز کردی تا کجا با چند کودک
جنگ است و میدانم بهایش خون دلهاست
باشد قبول اما چرا با چند کودک؟
از آن کلاس درس تنها میتوان دید
آوارهای مانده را با چند کودک
حالا معلم میکند خود را تماشا
در بین آن آوارها با چند کودک
تاریخ ازاین پس با دل خون مینویسد
میناب شد کربوبلا با چند کودک
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
#دختران_شهید
#مدرسه_میناب
16.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امشب تو یک قرار همیشگی، همه شعرا دیدار میکردند و جلسه شعر خوانی توی بیت برقرار بود.
جلسه رو برگزار کردند اما بدون حضور آقا
ناصر فیض یک شعر قشنگ خونده...
باید خودتون بشنوید...
قسمتی از شعر اینه:
چقدر دل نگران هویتم بودی...
هرگز نظر به ماه منیرم عوض نشد
سیلاب غم رسید مسیرم عوض نشد
از دیده رفت و خاطره اش جاودانه شد
در جان نشسته است امیرم عوض نشد
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
#رهبر_شهیدم
حسوحالمشبیهبهدنیایِعلی ؛ بیفاطمهاست ..
https://eitaa.com/banoo096
آقا جان . .
یکایراننه ؛ بلکهیکدنیا ؛ یکجهان ؛ یکامت ؛ شمارودوستداشتندودوست خواهندداشت
وشماتاابددرقلبهایمانخواهیماند
درکربوبلای ِامروز
بیطرفان ؛ بیشرفانند ..
من هنوز تو قنوت نمازم میگم
اللهم احفظ قاعدنا امام خامنهای
https://eitaa.com/banoo096
و جنگ احد را به یاد بیاور
آن هنگام که مصعب را بر زمین افکندند و ابنقمئه به دروغ فریاد زد: «محمد کشته شد». برخی از لشگریان اسلام، لرزه بر جانشان افتاد که اگر رسولالله شهید شده ما دیگر چرا شمشیر بزنیم؟ در این هنگام صدای محکم علی ابن ابیطالب میدان را پر کرد: «ما برای خدای محمد شمشیر میزنیم و خدای او اینجاست»…
و آن سوی میدان رسول خدا بود که با دندان شکسته بر شجاعت برادرش لبخند میزند و نابودی کافران را در برق شمشیر او میدید.
میدان از آنِ کسانی است که دل قوی میدارند و برای خدای محمد شمشیر میزنند…