Arman Moosapourخـیال.mp3
زمان:
حجم:
3.2M
چشمات رو ببند:)
خیال کن تو حرم امام رضایی
و در کنار ضریحی
و آقا رو به روت نشسته
چند دقیقه با آقا تنهات میزارم
قطره به قطره آسمان ها را دویدم
ساعت دقیقا هشت...! با باران رسیدم
رنگینکمان شد نردبان گنبد او
با پرچم سبز دعا در خود وزیدم
در انعکاس آیهی آیینهکاری
خورشید را در کسوت خدام دیدم
پروانه پروانه فرشته جمع می شد
همبال کفترهات وقتی می پریدم
از حوض آزادیت گنجشکان چشیدند
آن لحظه فریاد قفس ها را شنیدم
کاشی فیروزه مرا غرق خودش کرد
خود را در اوج آسمان_دریا کشیدم
بی دست و پا بودم ولی محض رضایت
از آنچه غیر از توست دست و دل بریدم
تا کم شود. بار گناه از،روی دوشم
از چشم های خویش منت میکشیدم
دست مرا محکم بگیر اینجا شلوغ است
در لحظه تنهایی ام تنها امیدم!
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
#دهه_کرامت
#میلاد_امام_رضا
هدایت شده از دلنوشته های بانوی کاشانی
12.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هرگاه که خسته وپریشان شده ام
با شوق تو زائر خراسان شده ام
آهو. شده ام تو ضامن آهم باش
بر سفره ی تو دوباره مهمان شده ام
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
#سلطان_علی_موسی_رضا
خدا مرا به غم عشق مبتلا کرده
چه گنج های عظیمی به من عطا کرده
به بارگاه تو افتاد چشمم و دیدم
بهشت روی زمین را خدا بنا کرده
ضریح، دست مرا مملو از طلا کرد و
مس وجود مرا عشق، کیمیا کرده
میان جمعیت زائران مشتاقت
زنی کنار حرم خلوتی به پا کرده
غریبه ام که به سویت پناه آوردم
غریبی تو مرا با من آشنا کرده
چه می شود که بیایم دوباره پابوست
مرا کبوتر گلدسته ات صدا کرده
شنیده ام که می ایی به دیدنم اقا
من از هراس جهان با تو ایمنم آقا
شنیده ام که مي آیی سه جا به بالينم
و من سه جا ز حضور تو خوشه مي چينم
قسم به عشق که محو سرودنت هستم
تمام عمر بدهکار بودنت هستم
در آسمان نگاهت همیشه می مانم
به شوق دیدن گنبد ستاره بارانم
منم گدای حریمت عنایتی سلطان
تو پادشاه زمانی شفاعتی سلطان
به روسیاه نظر کن که روسپید شوم
بخواه در حرم اطهرت شهید شوم
میان معرفت و عشق امتحانم کن
تو را به جان جوادت که جاودانم کن
اگرچه هر تپشم با زمانه در جنگ است
برای دیدن کرب و بلا دلم تنگ است
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
#شعر_آیینی
#دلتنگی
##سلطان_علی_موسی_رضا
#غزل_مثنوی
شهدای میناب5ce55cec86244a0481fd05a9da31fa5a.mp3
زمان:
حجم:
3.2M
یک ماتم بی انتها با چند کودک
دنیای ما شد نینوا با چند کودک
یکباره طوفان شد زمین پیچید درهم
بغضی که با غم شد رها با چند کودک
جای صدای خنده های کودکانه
فریادهای بی صدا با چند کودک
کیف و کتابی در میان دود وآتش
میسوخت بین شعله ها با چند کودک
دیدم به روی دفتری افتاده عکسی
یک رهبر بیادعا با چند کودک
زیبای من رنگ لباست آسمانی ست
پرواز کردی تا کجا با چند کودک
جنگ است و میدانم بهایش خون دلهاست
باشد قبول اما چرا با چند کودک؟
حالا معلم میشمارد دختران را
انگار جا مانده از آنها چند کودک !!
تاریخ ازاین پس با دل خون مینویسد
میناب شد کربوبلا با چند کودک
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
#جنگ
#پایداری_حماسه_ایثار
#مدرسه_میناب
#ابیات_حماسی
💠 حوزهی هنری انقلاب اسلامی کاشان
«وأَقولُلنفسي:سيطلعمنعَتْمتيقَمَرُ.»
_وباخودزمزمهمیکنم؛ازدلِتاریکیامماهیپدیدارخواهدشد:
برادرزادهم داشت برای یه مرحلهی بازی که نتونسته بود با سهتا ستاره تمومش کنه،
اشک میریخت.
هی میگفت:
«بابا منو برگردون همون مرحله!
باید درست تمومش کنم.»
داداشم، که همیشه برای جا افتادن عربی باهاش عربی حرف میزنه،
آروم بهش گفت:
«الشي اللي تعدّى منك، ليش ترجع له يا بابا؟ تعلّم لا ترجع لشي فاتك.»
یعنی:
_چرا برمیگردی به چیزی که ازت گذشته بابا؟
یاد بگیر به چیزی که از دست دادی برنگردی.
ظاهرش یه جملهی ساده بود!
اما راستش ساده نبود.
یه تلنگر بود.
نه برای بازی؛ برای زندگی.
ما هم خیلی وقتها گیر میکنیم تو همون مرحلهای که سهستاره نشد.
میخوایم برگردیم، دوباره امتحان کنیم، دوباره ثابت کنیم، دوباره کاملش کنیم…
در حالی که بعضی چیزا قرار نیست کامل بشن؛
قرار بوده فقط ازشون رد بشیم.
شاید هنر زندگی اینه که بلد باشی رد شی…
نه اینکه
هی برگردی به چیزی که تموم شده.
https://eitaa.com/banoo096