هدایت شده از دلنوشته های بانوی کاشانی
هر زمان محروم از چشم عدالت میشوم
بین این نامردمی ها بد قضاوت میشوم
میکشد آتش به جانم غصهها بی اختیار
وقتی آزردهدل از بخل جماعت میشوم
کارد وقتی همنفس با استخوانم میشود
ضرب در دلبستگی ها ، بینهایت میشوم
میکنم سجده به درگاه الهی با خشوع
مینشینم تا سحر غرق عبادت میشوم
میشود جاری به لبهایم فقط ذکر خدا
خوب میدانم که مشمول عنایت میشوم
بین موج اشک و زاری ، در سپهر آرزو
میکنم پرواز و سرشار از سعادت میشوم
تکیه گاهم هست در هر جا فقط نام خدا
خار چشم دشمنان تا بی نهایت میشوم
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
تا که بانو تکیه گاهت هست درگاه خدا
خار چشم دشمنان از استقامت میشوی
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
اما امیدوارم حقیقت این باشد که؛
«غدًا نُشفَّى وغدًا نَنسَّى
وغدًا نُدرك أن لا شَيء يَبقى.
_فردا شفا خواهیم یافت،
فردا فراموش خواهیم کرد،
و فردا درخواهیم یافت
که هیچ چیز ماندگار نیست
خداروشکر که
گذشت و میگذره عزیزِمن
اما؛
«سأخبرک یوماً؛
کم كُنتْ مُتعباً هذه الایام وَ كَم من الوقت صمدتْ.»
_یه روزی بهت میگم؛
چقدر این روزا خسته بودم و چقدر دوام آوردم🌱
تو ای قرار هر شبم که مستم از،سبوی تو
دلم نشسته باز هم خمار گفتگوی تو!
پرانده خواب از سرم، دوباره شور عاشقی
نمیخورم به جان تو. قسم ولی به موی تو_
تمام دفترم شده غزل غزل نشانی ات
وچشم واژه ها همه، اسیر جستجوی تو
دراین سکوت شهر شب، در انزوای کوچه ها
بگو چگونه آورم دوباره رو به سوی تو؟
در آتش فراقم و مسیح من ؛ تو نیستی!
صلیب میکشاندم به سمت آرزوی تو
بیا بهانه ی غزل، ردیف حال خوب من
غزل گرفته باز هم دوباره رنگ وبوی تو
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی