eitaa logo
دلنوشته های بانوی کاشانی
357 دنبال‌کننده
706 عکس
466 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بغضی ست که در گلوی ما خشکیده خون است روان به جای اشک از دیده از بعد هزار و چار صد سال هنوز آوای تو در گوش جهان پیچیده
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
209.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ماه محرم تکیه تا آماده می شد در روح من شوری دو چندان زاده می شد می خواند تا چاووش از فصل عزایت این قلب عاشق زائر آن جاده می شد بوی خوش اسپند می پیچید در باد هر کس گذشت از کوی تو دلداده می شد خانه سراسر تکیه بود و مثل مادر آماده با چادر سیاهی ساده می شد آن چادری را که برایم دوخت مادر گاهی برای حاجتم سجاده می شد نامت که می آمد وجودم می شد آرام با بیرق سرخت مرادم داده می شد شب چای روضه رنگ و بوی دیگری داشت وقتی که با عطر گلاب آماده می شد با واژه های آتشین محتشم نیز در استکان ها چای گویی باده می شد عطر خورشت مادرم هر روز خوش بود اما خورشت قیمه فوق العاده می شد من شعر خود را نذر چشمت کردم آقا قرضی که باید عاقبت پس داده می شد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اگر محبّ حسینی نترس از محشر چرا که داده خدا اختیار را به حسین
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
عطر خورشت مادرم هر روز خوش بود اما خورشت قیمه فوق العاده می شد
مادربزرگم مَحرم راز دلم بود ماه مُحرم دامنش سجاده می شد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاش آن شب آسمان یکباره باران می گرفت غنچه ی نشکفته ی باغ دلت جان می گرفت تیر بیداد ستم تا حنجر اصغر شکافت کاش کار این جهان یکباره پایان می گرفت کاش آتش شرم میکرد از خیام اهل بیت لااقل قدری دل سجاد درمان میگرفت کاش در موج بلاخیز تلاطم های رود پای آن نخل تناور آب فرمان می گرفت کاش یا آتش نمی افروخت بر دامان طفل یا فلک انگشتی از حیرت به دندان می گرفت کاشکی خار مغیلان در دل صحرا نبود وقتی آن دردانه ات راه بیابان می گرفت خواهر ت بی طاقت و بی تاب شد وقتی که دید شمر ، سر از پیکرت با تیغ بران می گرفت ماه در دریایی از ایمان واخلاص وادب داشت با خورشید عالمتاب پیمان می گرفت کاش چرخ فتنه گر می سوخت درآن لحظه که راس خونین پدر را گل به دامان گرفت خاک داغ آن کویر تشنه از سوز عطش داشت از دریا دلی لب تشنه تاوان می گرفت