eitaa logo
دلنوشته های بانوی کاشانی
358 دنبال‌کننده
706 عکس
464 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
.سرم سنگین شده از درد سرهای پریشانی که مثل ارگ بم من را کشد در کام ویرانی شبیه خانه ای خاموش و ویرانم که می‌ریزد. همیشه از در و دیوار آن غم‌های پنهانی زنی ساده زنی ایینه گون از نسل بارانم درونم گنج هایی خفته از منشور ایرانی ندارم باک اگر با طعنه‌‌ها کافر مرا خوانند قضاوت می‌شوم از دید چشم نامسلمانی اصالت دار بودم گم نکردم تا کنم پیدا نخواهم داد هرگز تن به هر افکار شیطانی جهان در انتظار مقدم نور است و میدانم کسی خواهد رسید از راه با فانوس نورانی زمان حل می‌کند بی شک حدیث این جدایی را و پایان می‌پذیرد قصه‌ی این راهِ طولانی صبوری می‌کنم ،با داغ و می‌دانم که می‌آید صبوری میکنم می آید او یک عصر بارانی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
گفتی که مرا با تو سروکار نبوده ست دیوانه ی دلخسته گرفتار نبوده ست گفتی که دلت با دگری ...وای دروغ ست جز کذب در این سلسله گفتار نبوده ست پروانه شدم سوختم و دور تو گشتم یک ذره دلم لایقت ای یار نبوده ست؟ هی شعر سرودم غزل تازه به یادت شعری که در آن مصرعی انکار نبوده ست با میلِ خودم آمده ام سوی تو عمری یک کار دلم از سرِ اجبار نبوده ست ! یک بار نگفتی به من از عشق کلامی پیداست دلم محرم اسرار نبوده ست امروز به خود امده یک عمر گذشته دیروز اگر عاقل و هُشیار نبوده ست دو خط،موازی و رسیدن که محال ست در مرکز ما نقطه ی پرگار نبوده ست دانی که چرا دل به دلت راه نبرده ؟ : بن‌بست، دلت بوده و بازار نبوده‌ست من می روم و می کنمت زود فراموش حالا که دلت با دل من یار نبوده ست کردم همه‌ی خاطره‌های تو فراموش گفتم به دلم: فکر کن انگار نبوده‌ست
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
مبعوث کردی با شهادت کشورت را فهمید دنیا اقتدار دیگرت را بر دوش غیرت می کشم بار تفنگت خالی نخواهم کرد هرگز سنگرت را در دست من اینک درفش انتقام است تا افکنم بر خاک خصم کافرت را در روز تشیع تو ای مرد الهی بر دوش جان خود کشیدم پیکرت را سجاده ات رنگین شداز خون شهادت در موج خون خواندی نماز آخرت را روز ازل با شوق دیدار خدایت پرکردی از عشق خدایی ساغرت را با خون خود درس شهادت را نوشتی بر روی چشمم می گذارم دفترت را جان می دهم در راه این عشق و عقیده سرمشق خود سازم هميشه باورت را در موقع دیدار با گلهای میناب بردی به همراه خود آقا دخترت را از بسکه دلتنگ شهیدان بودی آقا یکباره رفتی تا ببینی لشگرت را