eitaa logo
بانوان فرهیخته ی فلارد
136 دنبال‌کننده
9.5هزار عکس
9.6هزار ویدیو
380 فایل
ارتباط با مدیر کانال https://eitaa.com/hosseini12345
مشاهده در ایتا
دانلود
۷ آذر ، سالروز شهادت مظلومانه دانشمند بزرگ هسته ای کشور ‌، *دکتر محسن فخری زاده* محضر حضرت بقیة الله اعظم ‌(ارواحنا فداه) ، رهبر عظیم الشان انقلاب اسلامی ، وهمه ملت شهید پرور ایران تبریک و تسلیت عرض می‌نمائیم. ❤شادی ارواح مطهر بنیانگذار جمهوری اسلامی، و تمامی شهدا، ومجدوعظمت ایران اسلامی و سلامتی مقام عظمای ولایت صلوات نثارمی کنیم. *اللهم صل علی محمد وآل محمدو عجل فرجهم*🔴
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
دیدار آخر 🍃بخش دیگری از کتاب تنها گریه کن به روایت مادر شهید محمد معماریان مادری (سلام الله علیها) گونه 🇮🇷کانال بسيج اساتيد و نخبگان جامعه الزهراء(سلام الله علیها) https://eitaa.com/joinchat/300875895Cca33e6af03
🌷 شهات محسن فخری‌زاده رئیس سازمان پژوهش و نوآوری وزارت دفاع ✍️ شهید محسن فخری‌زاده مهابادی (۱۳۳۶ – ۷ آذر ۱۳۹۹) رئیس سازمان پژوهش و نوآوری وزارت دفاع در ۷ آذر ۱۳۹۹ش، در یک عملیات تروریستی توسط عوامل رژیم صهیونیستی ترور شد و در پی شدت جراحات در بیمارستان به شهادت رسید. ✅ وی یکی از مدیران ارشد صنعت هسته ای و دفاعی کشور بود که در طول دوران عمر با برکت خود منشا خدمات فراوانی بود و توانست توان دفاعی کشور را به تراز قابل قبولی از بازدارندگی برساند. ✅ او یکی از پنج شخصیت ایرانی بود که نامش در فهرست ۵۰۰ نفرهٔ قدرتمندترین افراد جهان که از سوی نشریه آمریکایی فارن پالیسی منتشر می‌شود، قید شده بود. در قطعنامه ۱۷۴۷ شورای امنیت که در تاریخ ۲۴ مارس ۲۰۰۷، علیه فعالیت‌های هسته‌ای ایران تصویب شد، نام وی جزو افراد تحریم شده بود و از طریق سازمان ملل در اختیار موساد قرار گرفت. ✅ شهید فخری زاده تنها دانشمندی بود که نتانیاهو در یک برنامه از او نام برده بود و رسانه‌های اسرائیلی اعلام کرده بودند که نقشه ترور وی یک بار در سال‌های گذشته شکست خورده بود. ✅ ترور این مدیر توانا و شایسته گرچه تلخ و ضربه سنگینی به مجموعه دفاعی کشور بود، اما دشمنان کوردل بدانند راهی را که شهید فخری زاده ها آغاز کرده اند، هرگز متوقف نخواهد شد. 🇮🇷کانال بسيج اساتيد و نخبگان جامعه الزهراء(سلام الله علیها) https://eitaa.com/joinchat/300875895Cca33e6af03
29.86M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دانشمند شهید را در یک و نیم دقیقه بشناسیم. گوهر بی‌همتایی که به فیض عظیم رسید و بهایی صدچندان یافت. دریغ و درد که چه دیر شناخته شد در میان ما! ┅⊰༻▫️💠▫️༺⊱┅ 🔗 ╔═.💠▫️༺.══╗ @mangenechi ╚══.💠▫️༺.═╝
✅ تحصیل فضیلت است، ارزش است، ازدواج ضرورت است، بخاطر فضیلت، ترک ضرورت، نکنید. سال اول است دانشجو است، خواستگار هست دخترت را شوهر بده، باقی‌اش را هم درس بخواند. 📌من نمی‌دانم چه حسابی است كه پدر و مادرها روی ازدواج بچه شان حساس نیستند ولی روی تحصیل بچه شان حساس هستند. اگر آدم بچه‌اش فوق لیسانس باشد بهتر از لیسانس است. هر چه باسوادتر باشیم كمال است اما ازدواج یك ضرورت است؛ دین در خطر است ولی می‌بینیم پدر و مادرها آن مقداری كه به تحصیل اهمیت می‌دهند. برای ازدواج ارزش قائل نیستند. ⚠️حتی برای مدل ماشین‌اش حساس است از همه جا قرض می‌كند خودش را به آب و آتش می‌زند تا ماشین‌اش را عوض كند اما برای ازدواج می‌گوید حالا كه جوان هستند بگذار خوش باشند یعنی برایشان مطرح نیست كه بچه‌شان فاسد بشود یا نشود یا كم مطرح است. کانال«دوتا کافی نیست» @dotakafinist1
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
کیک ۱۰ دقیقه ای مواد لازم : کیک تیتاب شیر یک و نیم لیوان کرم کارامل ۲ بسته خامه قنادی ۱۷۰ گرم بیسکویت پتی بور ۲۰ عدد پودر نسکافه ۱ ق غ پودر کاکائو تزیین توضیحات به صورت ویس هست ✦••┈❁🍟🍔❁┈••✦
الإمامُ الباقرُ عليه السلام ـ لَمّا سُئلَ عَنِ النِّكاحِ ـ : مَن خَطَبَ إلَيكُم فَرَضِيتُم دِينَهُ و أمانَتَهُ فَزَوِّجُوهُ «إلاّ تَفعَلُوهُ تَكُنْ فِتنَةٌ فِي الأَرضِ و فَسادٌ كَبيرٌ» . امام باقر عليه السلام ـ در پاسخ به سؤال از ازدواج ـ فرمود: هرگاه كسى از دختر شما خواستگارى كرد و ديندارى و امانتدارى او را پسنديديد، به او همسر دهيد كه «اگر چنين نكنيد فتنه و فساد بزرگى در روى زمين پديد آيد». ميزان الحكمه جلد نهم محمّد محمّدی ری شهری صفحه 134 اَُِلَُِلَُِهَُِمَُِ َُِعَُِجَُِلَُِ َُِلَُِوَُِلَُِیَُِکَُِ َُِاَُِلَُِفَُِرَُِجَُِ
015.mp3
1.37M
🔶 صحبت های دکتر حبشی در مورد رابطه صحیح زن و شوهر در خانواده "بخش پانزدهم" ❤️ توقعات طبیعی دو طرف 💥 دکتر حمید 🔹@IslamlifeStyles
(فصل پنجم) خرمشهر را از دست دادیم، همین طور سوسنگرد را. همه ی نوارهای مرزی درگیر شده بود. قسمت هایی از غرب را هم از دست دادیم و عراق در حال پیشروی بود. حالا همه ی مردم درگیر جنگ شده بودند و انقلابی که با آن ذوق و شوق عجیب به دست آمده بود، با یک جنگ نابرابر و ناگهانی مواجه شده بود و انتظار می رفت که از دست برود. امام حکم جهاد داد و از همان روزهای اول جنگ، همت مردم و اعزام جوان ها به مناطق جنگی چشم گیر بود. بابا به ماشینش بلندگو بست و شروع کرد به جمع آوری کمک های مردمی. مرکز اصلی و پایگاه مردمی هم مهدیه ی امیرکلا بود. بعد از جمع کردن کمک ها، زن ها هم کمک می کردند و هدایا را بسته بندی و به جبهه می فرستادند. دولت از پسِ هزینه سرسام آور جنگ برنمی آمد. تجهیزات می خواست و به همین راحتی این تجهیزات به دست آمدنی نبود و اعلام کرده بود: ملت بیایید و کمک کنید. با همه ی این جریانات سخت و سنگینی که وارد زندگی مردم شده بود، همه سعی می کردند به روال زندگی خودشان رنگ و بوی عادی بدهند و تلاش می کردند انقلاب را به سر منزل اصلی برسانند. سال 59 تمام شده بود و آغاز سال 60 بود. حمیده عروسی گرفت و رفت خانه بخت و زندگی اش را شروع کرد و عفت هم نامزد گرفت. من هم خواستگار داشتم، اما دوست داشتم همسرم پاسدار باشد یا یکی از بچه های مسجدی مذهبی و اهل جبهه و جنگ باشد. دوستم عفت هم با کسی ازدواج کرده بود که در کمیته بود. چیزی شبیه حمیده که همسرش در سپاه بود و رفته بود جبهه.
ماه رمضان سال 60 رسید. چهار هفته ماه مبارک رمضان، نماز جمعه را از دست نمی دادیم؛ با آن فضا و تبلیغات و مسائل جنگ و شهدایی که می آوردند و خطبه های آیت الله روحانی که حالا نماینده ولی فقیه در استان مازندران و امام جمعه شهر بابل بودند، ایراد می کردند. هوای گرم مرداد، روزه داری را سخت کرده بود. مدتی بود که از ازدواج دوستان صمیمی ام می گذشت و دیگر کمتر از حمیده و عفت خبر داشتم. خودم هم رعایت می کردم، به خاطر این که دیگر رفته بودند سر زندگی شان. همیشه این نوع مراعات کردن ها را در زندگی ام داشتم و دارم. وقت نماز خواندن بود که دیدم حمیده آمد. احوالپرسی کردیم و بعد از مدتی که همدیگر را دیده بودیم، کلی شادی به جانمان افتاد، گفت: تو کجایی معلومه؟ -هستم. خونه بودم. من جایی رو ندارم برم. شما ها سرتون گرمه، معلوم نیست کجایید! خندید و گفت: خب حالا توام. می دونی چند بار زنگ زدم خونه تون، نبودی؟ نگاهی به دوروبر انداخت. کنار من جا نبود. نماز هم داشت شروع می شد. هوا آنقدر گرم بود که آدم کلافه می شد. گفت: ساره! می رم یک گوشه ای جا پیدا کنم. بعد از نماز ضلع جنوبی دانشگاه همدیگر رو ببینیم. مثل همیشه نماز جمعه در دانشگاه فنی نوشیروانی بابل برگزار می شد. گفتم: باشه! میام.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
اگر فلفل بیش از اندازه به غذایتان زده اید و خیلی تند شده است ، (با توجه به طعم اصلی غذا) چند دقیقه قبل از آن كه غذا را از روی حرارت بردارید ، آب یك عدد لیمو ترش تازه را در آن بریزید و خوب هم بزنید. به طرز قابل ملاحظه ای تندی غذا از بین خواهد رفت. برای برطرف کردن شوری غذ توانید از سیب زمینی، سرکه، آبلیمو و قند یا شکر کمک بگیرید. استفاده از این مواد بستگی به نوع غذا دارد. اگر غذا، آبگوشت، سوپ تاس کباب است از سیب زمینی استفاده کنید. اگر غذا بدون سیب زمینی است، سیب زمینی را داخل آن قراردهید و پس از پخته شد سیب زمینی و بر طرف ش شوری غذا، آن را خارج کنید. روش دیگر: یک قاشق سرکه یا آبلیمو به همراه یک قاشق شکر به غذای شور بیفزایید (برای رفع شوری غذا از مقدار کمی نوشابه هم میتوان استفاده نمود) برای از بین رفتن بوی دودگرفت برنج بهترین کار، پوست کندن یک پیاز و قرار دادن آن در قابلمه است. بعد از ۱۰ دقیقه پیاز بوی دود را برنج می گیر اگر خورشتی که پخته‌اید خیلی چرب شده، یک تکه یخ درون بیاندازید با این کار یخ، چربی‌ها را به خود جذب می‌کند. با قاشق چربی‌ها را بیرون بریزید. اگر غذایتان تلخ شد زعفران را با شكر يا قند دم كنید و داخل غذا بریزید کمی از تلخی غذا گرف میشود. اضافه کردن کم کم جوش شیرین بهتر از هویج و شکر یا هر ماده طعم دار دیگه استفاده کنید..
🌱۱۷ توصیه آقا برای بالا رفتن از نردبان 🌺بدانید که کجا و چگونه باید امر به معروف و نهی از منکر کرد! 🌺معروف و منکر را بشناسید! 🌺در متن مسائل کشور باشید و اتفاقات جامعه برایتان مهم باشد. 🌺 تذکر همیشه اثر دارد، شک نکنید، به دنبال بررسی احتمال تاثیر نباشید، که تذکر شما فایده ای نداشته باشد، بگویید! وظیفه شما فقط تذکر با زبان است، هیچ وظیفه‌ی دیگری ندارید. 🌺دایره معروف‌ها و منکرها را به حجاب و چند کار جزئی محدود نکنید! جامع و کلان ببینید. 🌺با اخلاق خوب، محبت و مدارا تذکر دهید ولی تمنا نکنید! 🌺یک کلمه بگویید آقا، خانم، برادر این منکر است، این معروف است، این بد است این خوب است. 🌺شکستن دل مردم، تمسخر، اسراف، گرانفروشی، غیبت، زورگویی، تهمت و... همه از انواع منکرهاست! 🌺 درس خواندن، ورزش کردن، محبت، عبادت، دفاع از نظام اسلامی، صدقه، همکاری جمعی و .... همه از انواع معروف هاست! 🌺 اگر به شما فحش دادند به خاطر خدا تحمل کنید. 🌺در دلتان از آن منکر بدتان بیاید و به آن معروف علاقه‌مند باشید. 🌺زبان گزنده نداشته باشید، سخنرانی هم نکنید! 🌺خجالت نکشید، نترسید، دچار ضعف نفس نشوید، منتظر دستگاه‌های دولتی هم نباشید. 🌺به هیچ عنوان حق اِعمال خشونت یا برخورد فیزیکی ندارید، به هیچ عنوان! 🌺اگر حرفتان اثر نکرد دفعه‌ های بعد از گفتن ناامید نشوید. 🌺 دیگران را وادار کنید به امر به معروف و نهی از منکر، تاثیر چند نفر خیلی بیشتر است. 🌺باهوش باشید، نگذارید کسی به نام این فریضه چهره مومنین را تخریب کند! ‌به جمع معروفیا بپیوندید 👇👇👇 @maaroof313 @maaroof313
کیک بونتی🍰🍫‌ مواد لازم:👇 سه عدد تخم مرغ 1 لیوان شکر دانه ریز یک لیوان روغن یک لیوان شیر دو لیوان آرد یک ق چ سرپر بکینگ پودر کمی وانیل کاکائو 25 گرم ‌ برای بین کیک:👇 1.5 لیوان شیر 2 بسته پودر خامه 2 لیوان نارگیل ‌ برای روی کیک:👇 1.5 لیوان شیر 1.5 لیوان آب 2 قاشق غذاخوری آرد 3 قاشق غذاخوری کاکائو 1 بسته شکلات تخته ای 1 قاشق غذاخوری کره ‌ طرز تهیه:👇 اول ، کیک را درست میکنیم.تخم مرغ و شکر رو با همزن زده تا کف کند.روغن رو اضافه کرده و با همزن بزنید.شیر را اضافه کرده و با همزن بزنید.مواد خشک را الک کرده و اضافه کرده و با لیسک یا قاشق آرام مخلوط کنید. مایه کیک رو دو قالب بریزید و در فر از پیش گرم شده ۱۸۰ درجه بزارید.بعد از نیم ساعت با خلال چک کنید. برای خامه ، 1.5 لیوان شیر را در یک ظرف مناسب میریزیم. 2 بسته پودر خامه را به آن اضافه کرده و آن را با همزن هم میزنیم تا فرم بگیرد . 2 لیوان پودر نارگیل به آن اضافه کرده و مخلوط میکنیم و در یخچال قرار می دهیم تا خنک شود. کیک را برش دهید و نصف کنید.‌از خامه خنک شده،بین دوقسمت کیک بمالید. برای سس شکلاتی،همه مواد به غیر از کره و شکلات را داخل قابلمه روی حرارت گاز مدام مخلوط کرده تا غلیظ شود و قوام بیاد. در آخر شکلات و کره را اضافه کرده و از روی حرارت بردارید.‌ ‌وقتی که سس شکلاتی از داغی افتاد،روی کیک بریزید و کیک رو در یخچال بزارید تا خنک شود.‌
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
دوستان توصیه میکنم حتما تا آخر اینو👆👆👆 ببینید جواب به سید جواد هاشمی
نماز تمام شد. رفتم به همان نشانی که با حمیده قرار گذاشته بودیم. آن جا همدیگر را دیدیم و شروع کردیم به حرف زدن که بی مقدمه گفت: راستش امروز خونه تون زنگ زدم، کارت داشتم. -خیر باشه -راستش، یه آقایی هست از دوستان صمیمی شوهرم. قصد ازدواج داره؛ ما هم خواستیم تو رو معرفی کنیم. خانواده اش تو روستا زندگی می کنند، خودش هم عضو سپاه تهران هست. در آن گرما، این پیشنهاد ناگهانی. دقیقا آدمی که فکر می کردم این خصلت ها را باید داشته باشد، به من پیشهاد شده بود. با آن دهان روزه، شوکه شدن من بعید نبود. گفتم: چرا به من می گی؟ یک نگاهی به من انداخت و گفت: یعنی چی؟ خوب باید به تو بگم دیگه. به کی بگم؟ و بعد خندید. به نظرم سوالم خیلی منطقی آمد، گفتم: خب به بابا و مامانم می گفتی. فهمید که حرف هایم خیلی عادی نیست. حمیده با همان حالت لبخندی که داشت، گفت: برای همین اول زنگ زدم خونه تون که تو رو تو جریان بذارم و ببینم نظرت چیه؟ صاف نمی شد برم و به پدر و مادرت بگم، بعدا بهم نمی گفتی چرا به من نگفتی؟ مکثی کردم و صورت پدرم را وقت شنیدن این حرف تجسم کردم و گفتم: حمیده! بابا متوجه بشه، ناراحت می شه. با تعجب نگاهم کرد و گفت: چرا؟ پدر خیلی حساس بود. حساسیت هایش را می شناختم. گفتم: فقط نگو که من می دونم، همین! آنقدر با هم صمیمی بودیم و آنقدر با هم حرف زده بودیم که حمیده بداند چه می گویم. -باشه! بقیه اش رو بسپار به خودم. پدر وانتش را هر هفته می آورد نماز جمعه؛ از محل هم هر کس که می خواست بیاید، همراه می آورد و برمی گرداند. گرما و روزه ماه رمضان باعث شد او و هم محله ای ها سوار ماشین شوند و برای استراحت زودتر بروند خانه.
من و حمیده قدم زنان تا اول کوچه راهنمایی رفتیم و بعد هم رسیدیم به درب شرقی دانشگاه که در خیابان شریعتی بود. آن جا همیشه کتاب روی زمین پخش می کردند و نمازگزاران هنگام برگشت، نگاهی به کتاب های چیده شده روی زمین می انداختند و چندتایی کتاب می خریدند و می رفتند خانه هایشان. در بین راه حمیده گفت: اسمش علی است. سبزعلی خداداد. ما علی آقا صداش می کنیم. شروع کرد به توضیح دادن که چقدر آدم خوب و پسر مؤمنی است و هرچه تعریف داشت، از او گفت: تمام مدت که حرف می زد، سرم پایین بود. به کتاب ها نگاه می کردم؛ پوستر و عکس های بزرگ شهدا و جبهه که تازه درآمده بود و از تهران می آوردند، برای ما خیلی جذاب بود. جلوتر هم یکی فریاد می زد و پول جمع می کرد برای جبهه. حمیده از دور چند مرد را نشانم داد. -اون شوهرمه. می شناختمش، آقای اسدالله زاده. سه چهار نفر کنار هم ایستاده بودند، ادامه داد: اون که کنارش ایستاده، از همه قد بلند تره. اون یکی، اون علی آقاست، علی آقای خداداد.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌷خاطره‌ای زیبا از هشت سالگی 🌷 ↙️بپیوندید↙️ ╭━━❀🕊❀🌼❀🍃❀━━╮ @namazmt ╰━━❀🍃❀🌼❀🕊❀━━╯
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🥀 ماجرای حل مساله پیچیده توسط 🥀 👌 امروز سالروز شهادت این شهید عزیز توسط مزدوران صهیونیستی می‌باشد. تقدیم به این شهید عزیز صلوات ↙️بپیوندید↙️ ╭━━❀🕊❀🌼❀🍃❀━━╮ @namazmt ╰━━❀🍃❀🌼❀🕊❀━━╯