eitaa logo
باران باش | قاضی‌ عسگر 🇮🇷
4.7هزار دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
891 ویدیو
17 فایل
لیلاسادات قاضی‌عسگر هستم✋🏼 کارشناس‌ارشد روانشناسی‌تربیتی و طلبه قراره اینجا کنار هم رشد کنیم🌱 #کتابخوانی من‌دیگرماهارو داریم📚 و کلی مطلب مفید دیگه🚀 من اینجام: @leila_ghazi آدینه گالری @adine_gallery لینک ناشناس https://daigo.ir/secret/81275568965
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام روزتون منور به نور اهلبیت ✨ شهید بیست و هشتم: هر سال با دوستانش برای شرکت در و زیارت آقا به کربلا می‌رفت. آخرین بار نذر کرد با پای پیاده برود تا شاید نذرش که شهادت باشد، پذیرفته شود. این سفر همان شد که او می‌خواست یک روز پس از بازگشت از کربلا تلفنش زنگ زد و چند دقیقه بعد با خوشحالی به نزدم آمد و گفت مامان کارم جور شده و باید ساکم را ببندم برای سفر به سوریه. اول رضایت ندادم اما با اصرار و پافشاری او قبول کردم. گفت مادر باید برویم و از حریم حرم مطهر اولاد پیامبر در برابر داعشیان بدصفت حفاظت کنیم. 🔹خاطره‌ای که شهیددر دفتر خاطراتش نوشته: در جلسه‌ای که با نیروهای حزب‌الله داشتیم، دور میزی بزرگ نشسته بودیم که ذوالفقار، مسئول و یکی از فرماندهان نیروهای حزب‌الله وارد شد. به من اشاره کرد و پرسید:‌ اسمت چیه؟‌ همه تعجب کرده بودند. من گفتم: کمیل. بعد چیزی به مترجم گفت که متوجه آن نشدم. مترجم رو به من گفت:‌ ایشون می‌گن تو شهید می‌شی! بعد به عکس‌هایی که روی دیوار اتاق بود اشاره کرد و گفت: من به همه اینا گفتم شهید می‌شن و شدن. من از خجالت سرم را پایین انداختم. بعد هم پرسید: توی تیم هجوم هستی؟ مترجم گفت: آره، از بچه‌های شناساییه. دوباره گفت: مطمئن باش در هجوم اول شهید می‌شی! با شنیدن این حرف‌ها دیگر دل توی دلم نبود. جلسه که تمام شد رفتم پیش ذوالفقار. به‌اش گفتم: اگه شهید نشم، میام پیشت و ازت شکایت می‌کنم و یقه‌ات رو می‌گیرم! مترجم که حرف‌هایم را برایش ترجمه کرد، خندید. گفت: من و تو هر دو شهید می‌شیم... 🌧 @baran_bash
توسل به برای خانه دار شدن 📌مدتی بوددنبال خونه بودیم،خونه قبلی رو فروخته بودیم و بایدهرچه زودترخونه راتحویل می‌دادیم. ⬅️ 40روز مهلت گرفته بودیم تا یک خونه مناسب پیداکنیم،روزها همسرم ازاین بنگاه به ایــن بنگاه می‌رفــت، اما خونه ای که باب میل‌مون باشه پیدانمیکردیم. 💥دوسه بارهم که تا پای معامله رفتیم، اماانگار قسمت نبودمابه این زودی صاحب خونه بشیم، خلاصه تویکی ازاین روزا که پر از نگرانی و استرس بود ومن هم خیلی نگران که بالاخره چی میشه، همسرم از سرکار اومد وطبق معمول همیشه روزنامه جوان هم همراهش بود، عصر اون روز مثل روزهای قبل سراغ روزنامه و قسمت جدول روزنامه رفتم، در بالای صفحه جدول مصاحبه باخانواده شهدای مدافع حرم چاپ می‌شود و من همیشه قبل حل جدول، مصاحبه رومی‌خونم، تااینکه اون روز دیدم مصاحبه بامادر شهید سعید علیزاده است. آقاسعیداز دوستان همسرم بود، بعد از خوندن کامل مصاحبه و دلتنگی مادرشهید منم دلم شکست و همراه باگریه با شهید درد دل کردم که شما دوست همسرم بودید مدتها با هم رفاقت داشتید نمی‌خوای کمکون کنید ما یک خونه مناسب پیدا کنیم؟ 💥فردای اون روز یه خونه مناسب در بهترین جا و مکان با همسایه‌های خوب به ما پیشنهاد شد و معامله برقرار شد و خونه رو خریدیم. 💥من همه اینهارا از لطف شهید بزرگوار میدانم وبه این توسل ایمان دارم. 🌧 @baran_bash
ببخشید که امروز اینجا نیومدم 🙈 امکانش برام نبود 🥲
روز قیامت فقط ما هستیم و اعمال و عقایدمان عاقلانه نیست که برای اصلاح عقایدمان بیشتر وقت بگذاریم؟؟ 🌧 @baran_bash
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام روزتون پر از عطر گل یاس 🌸🍃 شهید بیست و نهم: 🍃 شهید عطریِ قطعه 26 🍃 شهید سید احمد پلارک فرمانده آر پی جی زن‌های گردان عمار در لشکر 27 حضرت رسول(ص) بود. اما در زمان جنگ در یکی از پایگاه‌های شلمچه، مثل یک سرباز معمولی کار می‌کرد. همیشه مشغول نظافت توالت‌های آن پایگاه بود، به طوری که بوی بدی بدن او را فرا می‌گرفت. تا اینکه در سال 66 در یک حمله هوایی هنگامی که او به مانند سایر روزها در حال نظافت بود، موشکی به آنجا برخورد کرده و او شهید و در زیر آوار مدفون می‌شود. پس از این اتفاق هنگامی که امدادگران در حال جمع آوری زخمی‌ها و شهیدان بودند، متوجه بوی شدید گلاب از زیر آوار می‌شوند، پس آوار را کنار زده و با پیکر پاک این شهید که غرق در بوی گلاب بود؛ مواجه می‌شوند. پیکر پاک شهید پلارک در بهشت زهرای تهران (قطعه 26، ردیف 32، شماره 22) به خاک سپرده شده است، اما نکته قابل توجه درباره این شهید که آن را از سایر شهدا متمایز می‌کند، بوی گلابی ست که از مزار مطهرش به مشام می‌رسد. همچنین سنگ قبر این شهید همواره نمناک بوده، به طوری که اگر سنگ قبر وی را خشک کنیم، از سمت دیگر خیس شده و از گلاب سرشار خواهد شد. به همین دلیل او را «شهید عطریِ قطعه 26» لقب داده‌اند. پ. ن: نحوه شهادت دیگری هم برای این شهید بزرگوار ذکر شده، که نمی‌دونم دقیقا کدومش درسته، اگه کسی می‌دونه بهم اطلاع بده. 🌧 @baran_bash
دیدین توی داستان‌هایی که از شهدا می‌خـونیم چقــدر اخلاص پررنــگه؟؟؟ چقدر شهدا دنبال نگاه بقیه نبودن و چقدر نگاه خدا براشــون کافی بوده 🥺🥺 نه؟؟ ❗اصلا انگار می‌دوییدن برای گمنامی ❗برای دیده نشدن درست برعکس چیزی که سبک زندگی غربی ما رو به سمتش هدایت می‌کنه... یعنی دیده شدن هرچه بیشتررررر توی سبک زندگی غربی هرچی بیشتر دیده بشی هرچی بیشتر لایک بگیری هرچی بیشتر فالور داشته باشی موفق تری ❌❌❌ اما توی سبک زندگی اسلامی چی؟ 🌧 @baran_bash
چقدر نقش مادری، نقش گمنامیه 🤩 کسی که دیده شدن تو چشم مردم و رسیدن به موفقیت‌های دنیایی براش اصل بشه نمی‌تونه راحت مادری کنه همیشه هم فکر می‌کنه بچه‌ها مانع پیشرفتش شدن بچه‌ها نذاشتن به خوشی‌هاش برسه بچه‌ها کلا مزاحم همه چی شدن آخه مادرا یه گوشه عالم تو یه خونه کار می‌کنن کلی تلاش و کلی تلاش و کلی تلاش و... هیچ کس هم نمی‌بینه جــــز خدا 🌧 @baran_bash
❗❗ولی مگه خدا کمه؟❗❗ اصن مگه کسی جز خدا کار ما رو ببینه فایده‌ای داره؟ ما هیچیم... هیچِ هیچِ هیچ حالا ۷ میلیارد هیـــــــــــــــچ کار ما رو ببینن چه ارزشی داره؟؟؟ ولی اگه خدا ببینه اهلبیت ببینن ملائکه مقرب الهی ببینن چقدر ارزشمنده 🤩🤩 اصن مگه چیزی جز این می‌تونه ارزشمند باشه؟؟؟؟ 🌧 @baran_bash
ما می‌دونیم خدا همیشه و همه جا با ماست، ناظر بر ماست، شاید هر کدوممون بارها و بارها این آیه رو خونده باشیم و شاید حتی حفظ باشیم که: أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى آیا او ندانست که خدا می‌بیند؟ پس چرا اینکه خدا ما رو می‌بینه ما رو راضی نمی‌کنه؟ 🤔 چرا اینکه خدا ناظر بر همه چیزه شهدا رو راضی می‌کرد؟ فکــر می‌کنم بخاطر این باشه که خدا تو چشم اونها بزرگ بود خدا همه چیز بود خــدا کافی بــود خدا اصل بود اما تو چشم ما چی؟ 😥 🌧 @baran_bash
چقد این بحث مهـــــــــــــم و حیاتیه و چقدر حرف هست در این زمینه کتاب‌های طعم شیرین خدا در همین مورده حتما بخونید کتابها رو تا اول توحید خودتون تقویت بشه و بعد بتونید نسل موحدی تربیت کنید 🌧 @baran_bash