❌❌به خودتون و دانستههاتون اعتماد
کاذب نداشــته باشــید عـــزیزان من❌❌
خیلی چیزا تو بحث تربیت هست که ماها نمیدونیم ولی تاثیرات زیادی، روی بچههامون داره.
⏳وقت بگذاریم برای آموزش⏳
دوره و کلاس و اینا (اگرررررر کارشناسش قابل اعتماد باشه، که تشخیص همونم کار هرکسی نیست) یه طرف... کتاب یه طرف.
پولی که برای دوره، کلاس، مشاور و...
میدید، بدید برای کتابهای مطمئن
درسته حوصله بیشتری میخواد
ولی بازدهی بیشتری هم داره😉
🌧 @baran_bash
من هیچ سود مالیای از این حرفا نمیبرم
فقط دلـم میســـوزه
برای مردم کشورم
برای اطرافیانم
برای عزیزانم
که میبینم چقدر ساده میشه زندگیها رو از این رو به اون رو کرد...
❌ولی راهش رو نمیدونیم.❌
دارم میبینم آقای عباسی ولــدی چقـدر
دلسوزانه روی سبک زندگی اسلامی کار
میکنن، میبینم چقدر باسوادن.
دلم میسوزه که میبینم بعضیامون دنبال
کسایی راه افتـادیم که فالــور بالا ولی علــم
پایین دارن 😔😔😔
حیفه...
🌧 @baran_bash
#جلد4_مندیگرما
⛳️ ویژگیهای بازی مفید
قابلیت همکاری با دیگران
در کنار بازیهای انفــرادی و رقابتـی مث
لی لی و...باید بازیهایی که با همکاری
انجام میشن هم گنجونده بشن.
دلیلش رو توی تصویر بخونید 🤓
🌧 باران باش (تربیت فرزند)
https://eitaa.com/joinchat/1422065903Cdac10fbf21
بحث امروز براتون جالب بود
از پیامهاتون این طور متوجه شدم 😉
ممنونم که بازخورد میدید
بازخورداتون حتی اگه خیلی کوتاه باشه ارزشمنده برام 🤩
راسی امروز کتابمون رو با یه حس دیگه خوندید یا با همون حس همیشگی؟ 😁
#کلام_آخرشب
سقف معرفت خودتان را سایتهای
سیاسی و اوراق روزنامهها و پرسه زدن
در سایتهای گوناگون قرار ندهید،
سقف معرفت شما اینها نیست.
#رهبــــر_انقلاب
🌧 @baran_bash
27M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام
دلت آباد به ذکر #امام_حسین
روز چهارم #چله_استغفار
و توسل به #شهید_مهدی_باکری
آقا ملائکه را خیلی به زحمت انداخته ای !
در بیت امام، مهدی را دیدم و گفتم: "آقا مهدی! خوابهای خوشی برایت دیدهاند ...
مثل اینکه شما هم ... بله ..."
تبسمی کرد و با تعجب پرسید: "چه خبر شده است؟"
گفتم: همه خبرها که پیش شماست. یکی از فرماندهان گردان که یک ماه پیش شهید شد، خواب دیده بود، در بهشت منزلی زیبا میسازند.
پرسیده بود: "این خانه را برای چه کسی آماده میکنید؟" گفتند: "قرار است شخصی به جمع بهشتیان بپیوندد." باز پرسیده بود: "او کیست؟"
بعد سکوت کردم.
مهدی مشتاقانه سر تکان داد و گفت: "خوب ...ادامه بده."
گفتم: "پاسخ دادند: قرار است مهدی باکری به اینجا بیاید. خلاصه آقا ملائکه را خیلی به زحمت انداختی."
سرش را پایین انداخت و رنگ رخسارش به سرخی گرایید و به آرامی گفت: "بنده خدا! با این کارهایی که ما انجام میدهیم، مگر بسیجی ها اجازه می دهند که به بهشت برویم! جلو در بهشت میایستند و راهمان نمیدهند."
سپس رفت و از من دور شد.
دیگر مطمئن بودم که مهدی آخرین روزهای فراغ از یار را سپری میکند.
🌧 @baran_bash
موافقید امروز یکم از پیامهایی که دیروز فرستادید رو باهم بخونیم؟ 😉