eitaa logo
باران باش | قاضی‌ عسگر 🇮🇷
4.7هزار دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
892 ویدیو
17 فایل
لیلاسادات قاضی‌عسگر هستم✋🏼 کارشناس‌ارشد روانشناسی‌تربیتی و طلبه قراره اینجا کنار هم رشد کنیم🌱 #کتابخوانی من‌دیگرماهارو داریم📚 و کلی مطلب مفید دیگه🚀 من اینجام: @leila_ghazi آدینه گالری @adine_gallery لینک ناشناس https://daigo.ir/secret/81275568965
مشاهده در ایتا
دانلود
من هیچ سود مالی‌ای از این حرفا نمی‌برم فقط دلـم می‌ســـوزه برای مردم کشورم برای اطرافیانم برای عزیزانم که می‌بینم چقدر ساده می‌شه زندگی‌ها رو از این رو به اون رو کرد...ولی راهش رو نمی‌دونیم.❌ دارم می‌بینم آقای عباسی ولــدی چقـدر دلسوزانه روی سبک زندگی اسلامی کار می‌کنن، می‌بینم چقدر باسوادن. دلم می‌سوزه که می‌بینم بعضیامون دنبال کسایی راه افتـادیم که فالــور بالا ولی علــم پایین دارن 😔😔😔 حیفه... 🌧 @baran_bash
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
⛳️ ویژگی‌های بازی مفید قابلیت همکاری با دیگران در کنار بازی‌های انفــرادی و رقابتـی مث لی لی و...باید بازی‌هایی که با همکاری انجام میشن هم گنجونده بشن. دلیلش رو توی تصویر بخونید 🤓 🌧 باران باش (تربیت فرزند) https://eitaa.com/joinchat/1422065903Cdac10fbf21
بحث امروز براتون جالب بود از پیام‌هاتون این طور متوجه شدم 😉 ممنونم که بازخورد می‌دید بازخورداتون حتی اگه خیلی کوتاه باشه ارزشمنده برام 🤩 راسی امروز کتابمون رو با یه حس دیگه خوندید یا با همون حس همیشگی؟ 😁
سقف معرفت خودتان را سایت‌های سیاسی و اوراق روزنامه‌ها و پرسه زدن در سایت‌های گوناگون قرار ندهید، سقف معرفت شما اینها نیست. 🌧 @baran_bash
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
27M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام دلت آباد به ذکر روز چهارم و توسل به آقا ملائکه را خیلی به زحمت انداخته ای ! در بیت امام‌، مهدی را دیدم و گفتم‌: "آقا مهدی‌! خواب‌های خوشی برایت دیده‌اند ...‌ مثل اینکه شما هم ... بله ..." تبسمی کرد و با تعجب پرسید: "چه خبر شده است‌؟" گفتم‌: همه خبرها که پیش شماست‌. یکی از فرماندهان گردان که یک ماه پیش شهید شد، خواب دیده بود، در بهشت منزلی زیبا می‌سازند‌. پرسیده بود: "این خانه را برای چه کسی آماده می‌کنید؟" گفتند: "قرار است شخصی به جمع بهشتیان بپیوندد‌." باز پرسیده بود: "او کیست‌؟" بعد سکوت کردم‌. مهدی مشتاقانه سر تکان داد و گفت‌: "خوب ...‌ادامه بده‌." گفتم‌: "پاسخ دادند: قرار است مهدی باکری به اینجا بیاید‌. خلاصه آقا ملائکه را خیلی به زحمت انداختی‌." سرش را پایین انداخت و رنگ رخسارش به سرخی گرایید و به آرامی گفت‌: "بنده خدا! با این کارهایی که ما انجام می‌دهیم‌، مگر بسیجی ها اجازه می دهند که به بهشت برویم‌! جلو در بهشت می‌ایستند و راهمان نمی‌دهند‌." سپس رفت و از من دور شد‌. دیگر مطمئن بودم که مهدی آخرین روزهای فراغ از یار را سپری می‌کند‌. 🌧 @baran_bash
موافقید امروز یکم از پیام‌هایی که دیروز فرستادید رو باهم بخونیم؟ 😉
شاید باورتون نشه ولی با کمک همین خیرین پارسال روز مادر حدود سی جلد کتاب من دیگر ما بردیم بیمارستان و به خانم‌هایی که تازه مادر شده بودند هدیه دادیم 😍 دو دوره کتاب‌های طعم شیرین خدا (یعنی مجموعا 14جلد) هم خریدیم و به صورت وقف در گردش در اختیار عزیزانی که تهیه کتاب براشون مشکله میذاریم. ممنون از اعتمادتون 🥺 🌧 @baran_bash