چقدر خوبه وقتی میخــوایم بــرای بچهها
داستان بگیم از داستانهای واقعی شهدا
استفاده کنیم...
من که میگم برای خودمون هم شیرین
و انسان سازه چه برسه به بچهها 😉
📍مثلا همین شهید چمران داستانهای بچگیاش آدمو دیوونه میکنه چه برسه سن جوانی و سن جا افتادگی ش😢
امروز چندتا داستان از بچگی شهید چمران براتون میذارم که ازش استفاده کنید برای بچههاتون
اول بریم ببینیم قصه چه جایگاهی در تربیت بچهها داره ⬇️
#قصه_گویی
🌧 باران باش (تربیت فرزند)
https://eitaa.com/joinchat/1422065903Cdac10fbf21
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
معجزه قصّه گویی
قصّه فرصت تجربه مجازی را به مخاطب میده تا خودش رو به جای شخصیت داستان بذاره و شیرینی و تلخی اتفاق رو بچشه.
✅ کاری که یه قصّه توی تربیت کودک
انجام میده گاهی ۱۰۰ تا نصیحت نمیتونه انجام بده، نه در عمق و نه در سرعت
🌧 @baran_bash
🧦 کارگاه جوراب بافی 🧦
پدر #شهید_چمران یه کارگاهی داشت که توش جوراب میبافتند. برای دوختن جوراب، یه دستگاههای مخصوصی داشتند، ولی این دستگاهشون یه قطعه داشت که خیلی زود خراب میشد. 🗜
وقتی خراب می شد باعث می شد که دیگر نتونن جوراب جدید ببافن و کارشون تعطیل میشد و پول در نمیاوردند.
چون اون قطعه گرون بود و از خارج میخریدن، نمیتونستن به این راحتیها تهیهش کنن.
مصطفی و داداشش که تو کارگاه به پدرشون کمک میکردن، کمی فکر کردن و تلاش کردن شبیه آن قطعه را خودشان درست کنند. 💪🏼💪🏼💪🏼
اتفاقا موفق شدند و تونستند دوباره دستگاه جوراب بافی شان را راه بیندازند. 🗜🎊
کارگاههای دیگه که همین مشکل رو داشتن خیلی خوشحال شدن. وقتی فهمیدن میشه اون قطعه اینجا هم درست بشه، پیش بابای مصطفی رفتن و ازش خواستن که مصطفی برای آنها هم قطعه درست کنه تا بتونن بخر.
یواش یواش انقدر کارشان گرفته بود و کارگاههای مختلف میخواستن از اونها قطعه بخرن که کارگاهشون را عوض کردن و یک کارگاه تولید لوازم یدکی راه انداختن و در کارشان خیلی هم موفق شدند و دیگر از این راه پول در می آوردند. 🤩
نکتــه قابل تامـــل داســتان اینجــاست کـــه
پدر شهید چمران میتونست این قطعهها
رو خیلی گرون بفروشه، حتی تا صد تومن
چونهمه همبهشنیاز داشتند،میخریدند
اما ایشون قطعهها رو ۵ تومن میفروخت
فقـــط کمـــی بیشتر از هزینـــهای که بــــرای
خودشون تموم شده بود 🥺
چون اصل برای ایشون حلال خوری بود
حتی با وجـود فقــر مالی و بچههای زیاد
ایشـــون این سبـــک زندگـی رو #انتخاب
کرده بود.
#قصه_کوتاه
🌧 باران باش (تربیت فرزند)
https://eitaa.com/joinchat/1422065903Cdac10fbf21
قلک و مرد فقیر
یک شب تاریک که مصطفی کوچولو داشت به خونه شان بر می گشت، هوا خیلی سرد بود و برف شدیدی می بارید.
در راه یک دفعه چمشش به یک فقیری افتاد که خانه یا اتاق گرمی برای خوابیدن نداشت و یک گوشه خیابان نشسته بود و داشت از سرما می لرزید.
مصطفی خیلی ناراحت شد، دلش سوخت. همش می خواست برای آن آدم، یک کاری بکند، ولی نه پولی داشت که به او بدهد، نه جایی می شناخت که آن را ببرد.
خیلی فکر کرد…
ولی هیچ کاری که از خودش بر بیاید و بتواند انجام بدهد به ذهنش نرسید. خیلی غصه دار شد و ناراحت راه به سمت خانه شان راه افتاد.
به خانه رسید و آرام توی رخت خوابش خوابید. اما هر کاری کرد از فکر آن فقیر بیرون نیامد و خوابش نبرد.
فردا، صبح اول وقت به مسجد محل شان رفت. دوستانش را جمع کرد و چیزی که دیروز دیده بود را برایشان تعریف کرد .
مصطفی گفت: ما پولمون نمیرسه که خودمون تنهایی برای اون نیازمند لباس تهیه کنیم، بیاین هرکی هر چه قدر میتونه پول بذاریم رو هم. پولامونو جمع کنیم و با هم دیگه براش لباس تهیه کنیم.
بچه ها قلک هایشان را شکاندند و پول هایشان را روی هم گذاشتند.
به بازار رفتند و یک کاپشن گرم خریدند. آن را کادو کردند و همه با هم به آن آقای نیازمند دادند.
چقد دغدغهمند 🥺
#قصه_کوتاه
🌧 @baran_bash
#کلام_آخرشب
بارالها!
به چیزهای کوچکی خوشحال میشوم
که ارزشی ندارند.
و از چیزهایی رنج میبرم که بیاساسند!
این خوشحالیها و ناراحتیها
دلیل کم ظرفیتی من است!
#شهید_چمران
#طوفان_الاقصی
🌧 @baran_bash
سلام سلام ✋🏼
💫صبحـــــــ تون پر از نور الهی 💫
چله استغفارمون دیروز تموم شـد 🥲
الهی که همه تون حاجت روا بشیـد و
شهدا دستگیرتون باشن تو هردو دنیا
لیست کامل شهدای چله استغفار رو
براتون میذارم ⬇️
امروز نفـــری دهتا "امن یجیـب"بخونیـــم
برای پیــروزی مـــردم مظـلوم #فلسطین
الهیکه هرچه سریعتر این غدهسرطانی
به دست حزب الله نابود بشه 🤲🏻🙏🏻
🌧 @baran_bash