1⃣0⃣
امروز که رسیدیم دانشگاه نسیبه تا به عنوان بازماندگان(بخونید جاماندگان) ازمون استقبال کنن
غوغایی بود...
دوطرف بچه های خادم نسیبه وایساده بودن با کلی اسپند و ...
از بینشون با چمدون و کوله رد شدیم تا رسیدم به جایی که چند تا خانم داغ دیده نشسته بودن...
مامان فائزه و خاله هاش و بستگانش💔
لحظات سختی بود وقتی بهمون گفت چرا تنها اومدید
چرا بدون فائزه اومدید
کلی از فائزه برامون گفت
از اینکه چقدر تو این ۳ سال دانشجوییش خانوم تر شده بود
از اینکه کسی تا حالا ابروهاشو کامل ندیده بود چون روسریشو جلو می کشید
می پرسید بچه ها بهم بگید فائزه تو لحظه های آخر چادرش سرش بود؟ آخه خیلی چادرش براش مهم بود💔
بهمون سفارش کردن چادر رو زمین نذاریم
سفارش کردن ( اگه فائزه تو دانشگاه دفن شه)تنهاش نذاریم
سخت بود وقتی اشکامون خشک شده بود و فقط همه به پای مادرش افتاده بودیم
شاید سخت تر برای مامان فائزه بود که این همه دختر هم سن و هم قد دخترشو میدید و هیچکدوم دختر خودش نبود💔
رفقا فردا خاکسپاری شهیده ی عزیزمونه:)
قراره بیشتر باهاش آشنا شیم
کسی که تا وقتی بود نمیشناختیمش حالا خدا یجوری عزیزش کرده که همه میشناسنش!
جهانی شده...
قراره بیشتر بگم از فائزه:)
ولی اینه میگن شهادت رزقه و رزقم دست خداست راسته ها!
فک کن یه کاروان برن گلزارشهدای کرمان و از بین اییییییین همه دختر و پسر فقط ۱نفر شهید شه!
یه وقتایی در آسمون باز میشه تا از روی زمین مهموناشو ببره...
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و من در این میان خود را اینگونه یافتم:
هیچِ هیچِ هیچِ هیچ...
آقا انقدرررر شلوغ شده بود جلو نمیشد رفت که🥲
کل گلزارشهدا نسبت به روزای دیگه خلوت بود ولی قطعه ۲۸ جای سوزن انداختن نبود!