تو ماجرای سیل پلدختر
طبق معمول بسیجیا میرن برای کمک به سیل زده ها
آرمان که اون موقع تقریبا کلاس دوازدهم بوده میبینه چندتا بچه گربه خیس و مریض شدن تو سیل و ممکنه بمیرن!
از تایم خوابش میزنه و اونارو نجاتشون میده میبرتشون پیش دکتری که برای خدمت رسانی اومده بوده
بعدش یکی دوکیلومتر بخاطر اون بچه گربه ها پیاده میره تا یکم شیر تهیه کنه!
از لا به لای آواره ها هم یه شیشه شیر بچه پیدا میکنه تا با اون به بچه گربه ها غذا بده🥺😍
منبع:کتاب آرمان عزیز
۱۵ اسفند ۱۴۰۲ 00:00
تموم شد✔️
از دوکوهه گرفتمش. گفتم شاید آخرین باری باشه که پام اینجا می رسه... بذار یه یادگاری با خودم ببرم!
چند وقتی حال و هوام عجیییب متوسل شده بود به این شهید،گفتم خب چی از این بهتر؟
با داستاناش خندیدم،به فکر فرورفتم،اشک توچشمام حلقه زد،مقاوم تر شدم، انگیزه بیشتر گرفتم برای ادامه کارم و...
خصوصیاتی از شهیدرو فهمیدم که حتی حدسشم نمی شد زد!(اعم از منفی و مثبت)
ویژگی های خوب کتاب:
بیان زندگینامه شهید به دور از قدیسه سازی و اغراق☑️
اختصاص فصل های مختلف به هر روایت کننده(پدر،مادر،تک تک دوستان،مربی ها و...+پرونده و فیلم منتشر شده از حادثه)☑️
تصاویر کودکی تا شهادت☑️
سبک بودن کتاب و تفاوت فونت محاوره با روایت☑️
این کتاب آماده ی قرض دادنه!
#چی_بخونم؟
37.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سال ۱۴۰۲ در ۴ دقیقه!
چقدر زود گذشت...
چقدر بعضیاش عشقناک، بعضیاش دردناک بود!
عشقناک تر برای من،ورود شهدای گمنام
دردناک تر برای من حادثه تروریستی کرمان و شب شهادت فائزه بود💔
بچه ها حس عجیبیه
هی سعی میکنم فضای کانال دپ نشه
هی میخوام شادی بباره ازش
هر سری میام ی پست بزنم
فاز یهو میره این سمتی
البته اینکه شماها زیاد حرف نمیزنین تو ناشناسا و اینجا خودم با خودم گیر افتادم بی تاثیر نیست🥲
یه واکنشی... فحشی...صلواتی
بابا بشکنین این سکوت لنتیو😂
یه جوک بیمزه بگم؟
یه ساله پست نذاشتم هِر هِر هِر😐😂😂
آقاا عیدتون مبااارک🖐🏻
تعجب از سکوت عالم...💔
تعجب از سکوت حامیان حقوق زن💔
تعجب از طرفدارای صهیونیست💔
#بیمارستان_الشفاء
#زن_زندگی_آزادی