هدایت شده از آلا داغلارینگ سُؤزلَری
#داستانواقعی
🕊#گلیناوچان
▫️فصل سوم
لحظه شوم «سکوت پیش از طوفان»
📖داستان پرواز غمانگیز عروس در گردنه هایقر
....... تازه عروس ایل ، با این که بر اسبی رام و آزموده سوار است، خود را در برابر عظمت و خشونت طبیعت بسیار کوچک حس میکند. «آغ داش»، اسب اصیل او که از نسل اسبهای جنگی بوده، با درک جو سنگین و سکوت حاکم بر محیط، قدمهایش را ناخودآگاه آرامتر برداشته است. او نیز سنگینی بار عبور را حس میکند
✍حضور افراد در این نقطه، نیازمند هماهنگی کامل است؛ هر حرکت اضافی، هر صدای غیرمنتظره، میتواند تعادل را برهم زند.
کاروان در حال عبور از سختترین گذرگاه کوه هایقر است.
🐫پشت سر آنها، کاروان باربری در حال گذر بود. الاغها و قاطرها و شتران که بارهای سنگین چادرها و وسایل زندگیشان را حمل میکردند، به سختی راه میرفتند. چوبهای بلند و تیرکهای قرهچادر، به شکل منظمی به پشت حیوانات بسته شده بودند و مرتباً با صخرهها برخورد میکردند.
هر خانواده با تلاش، سعی در عبور امن قافله از پرتگاه هایقر را دارد
آقاخان از جلو، پیوسته مسیر را ارزیابی میکند و همسرش، بیبیجان، تلاش میکند تا تمرکز و آرامش افراد را حفظ کند.
💢گوهر ،(تازه عروس ایل) در میانه گردنه قرار دارد، درست بر لبه تیغه سنگی که فاصلهاش با پرتگاه تنها چند وجب است. سکوت کوه در این لحظه سنگینتر از قبل شده؛ حتی صدای رودخانه نیز به گوش نمیرسد، گویی طبیعت نیز منتظر است تا ببیند سرنوشت این کاروان چه خواهد شد.
💥ناگهان، این سکوت سنگین و پر استرس، با یک اتفاق ناخواسته شکست. سگی نگهبان که کمی عقبتر از کاروان در جستجوی ریشهای برای جویدن بود، با دیدن یک مارمولکی کوچک که از میان بوته ها بیرون جهید ، با صدایی تیز و گوشخراش پارس کرد؛ پارسی که انگار سنگی را با نیرویی باورنکردنی در سکوت ابدی کوهستان انداخت.
🦮صدای پارس، که در فضایی بسته و کوهستانی پژواک یافت، همچون رعد در سکوت کوه طنین میاندازد و اثر ویرانگری بر حیوانات میگذارد.
⚡️این صدای ناگهانی، برای حیواناتی که اعصابشان در لبه پرتگاه به شدت تحریک شده بود، حکم ماشه را داشت. اضطراب و پریشانی کاروان در حال عبور از هایقر را در بر گرفت
الاغی که مهمترین بخش بار آقاخان، یعنی پایههای چوبی چادر بزرگ او را حمل میکرد ، از ترس رم میکند و سم میکوبد و وحشتزده رمیده و چهار نعل به سمت جلو تاخت، جایی که مسیر کمی عریضتر بود. در اثر این جهش ناگهانی، هم نظم کاروان بهم ریخت و هم تعادل بارها به هم خورد.
این حرکت آنقدر ناگهانی بود که باعث شد چوبهای بلند و سنگین قرهچادر که با طنابهای ضخیم به دقت بسته شده بودند، آزاد شوند.
▫️ یکی از پایههای بلند و تراشیده که به سختی مهار شده بود، از جای کنده شد. این چوب بلند و تیز، با سرعتی غافلگیرکننده، مانند نیزهای خشمگین ......
#ادامهدارد
🌺ادامه در کانال آلا داغلارینگ سُؤزلَری
❣آوای اصالت قشقایی
https://eitaa.com/joinchat/3423012182C95e5c0da61
❣همراه ما باشید تا ریشههایمان را زنده نگه داریم.
#قشقایی #آلا_داغلار #ترکی_قشقایی #آداب_رسوم #داستان_ایل
#گلیناوچان #هایقر
#آلاداغلارینگسُؤزلَری
هدایت شده از آلا داغلارینگ سُؤزلَری
#داستانواقعی
🕊#گلیناوچان
▫️فصل پنجم
♨️ پایان «نامی جاودانه»
📖از داستان پرواز غمانگیز عروس در گردنه هایقر .
▫️ بهمن، همچون سنگی بیجان، بر لبه پرتگاه نشست و دیگر توان حرکت نداشت. نگاهش به پایین دوخته شد؛ جایی که تنها باد بود و پژواکهای دوردست سقوطی که دیگر جوابی نمیداد.
✍اما در آن لحظهی سرنوشتساز، هنگامی که اسب بر لبه تیغهی کوهستان قدم نهاد و زمین زیر پایشان هوار کشید، «گلین» لحظهای از ترس و در عین حال رهایی مطلق را تجربه کرد. با همان جامهی عروسی سپید قشقایی که نماد شگون و آغاز زندگی مشترک بود، به آغوش باد سپرده شد . سقوط، سقوط نبود؛ در چشمهای منتظر ایل، آن لحظهی کوتاه که لباس سفیدش زیر نور آفتاب غروب در آسمان باز شد، گویی او به پرندهای عظیم تبدیل شد که برای اولین و آخرین بار اوج گرفت.
🏕ایل برای مدتی در آنجا ماند. مردان شجاع، با طنابهایی که ارتفاعشان به سختی به قعر دره میرسید، به دنبال نشانی از گوهر و آغ داش گشتند، اما هیچکس نتوانست جسدی بیابد یا امیدی به بازگشت داشته باشد. در آن عمق خروشان، همه چیز به سرعت توسط رودخانه و سنگها بلعیده شده بود.
▫️کوچ بهاره متوقف شد و غم، همچون پتوئی سنگین، جای موسیقی شادی و آوازهای قبیله را گرفت. رسم بود که عروسان را با جشن و سرور بدرقه کنند، اما اکنون، ایل با عزاداری و سکوتی معنادار، وظیفه خود را به جا آورد.
🔰ایل مجبور بود به راه خود ادامه دهد. چادرهایشان باید برپا میشدند و زندگی، هر چند شکسته، ادامه مییافت. اما آنها هرگز نخواستند از آنجا عبور کنند مگر در مسیر کوچ بهار.
از آن روز به بعد، آن گردنه سخت و مهیب، نامی یافت که بر زبان همه مردمان آن منطقه جاری شد: گردنه گلین اوچان (دره پرواز عروس)
💢هر بار که قافلهای از آنجا میگذشت، زنان با احتیاط بیشتری زین اسبها را بررسی میکردند تا مطمئن شوند که هیچ طنابی شل نشده است؛ و مردان با دلی پر از اندوه و خشوع به آن پرتگاه خیره میشدند. این مکان، دیگر تنها یک مسیر نبود، بلکه یادگاری از یک واقعه تاریخی، فداکاری ناخواسته و غم بزرگی بود که در دل کوههایقر برای همیشه زنده ماند و قصه عشق و کوچ را با مرگی ناگهانی درهم آمیخت
♨️ نام «گلین اوچان» - پرواز عروس - نه از پروازی شادمانه، بلکه از این پرواز غمانگیز و باشکوه بر فراز درههای هولناک کوهستان، برای همیشه بر زبانها جاری شد.
#پایان
🌺 قصه های واقعی ایل در کانال آلا داغلارینگ سُؤزلَری
❣آوای اصالت قشقایی
https://eitaa.com/joinchat/3423012182C95e5c0da61
❣همراه ما باشید تا ریشههایمان را زنده نگه داریم.
#قشقایی #آلا_داغلار #ترکی_قشقایی #آداب_رسوم #داستان_ایل
#گلیناوچان #هایقر
#آلاداغلارینگسُؤزلَری
هدایت شده از موکب قشقایی های ایران در کربلا عمود۸۲۲
♨️چهل تن متهم
اگر دیدی گل یاسی به روی چهره نم دارد
مپرس از درد و اندوهش مجال گریه کم دارد
نشاط صبح باغی را اگر طوفان به هم می زد
مپرس از باغبان حال نهالی را که غم دارد
چنانچه جسم بانویی شبا هنگام تشییع شد
مپرس از مدفنش دیگر، ببین اصلا حرم دارد
به عکس قوم مشکوکی که بد کردند با زهرا
یقین کن روی رفتاری که دستت با قلم دارد
به رغم ظن عابرها زنی با چادری خاکی
و حتی صورتی نیلی ضمیری محترم دارد
خلاف فعل بدکاران اگر سیلی نکشت او را
به پهلویش نباید زد که طفلی در شکم دارد
نمی خواهم برنجانم کسی را بی سبب اما
چگونه مرگ یک مادر چهل تن متهم دارد؟
✍کاظم بهمنی
#فاطمیه
🏕کانال موکب قشقایی های ایران
https://eitaa.com/QASHQAImokeb
هدایت شده از آلا داغلارینگ سُؤزلَری
#داستانواقعی
📖قره ایل: نوای خاموش جرسها
#مقدمه
✍سیاه چادر سالار خان کلانتر ، در ایل قشقایی، همیشه کانون زندگی بود؛ جایی که صدای سماور، خندهی بچهها و از همه مهمتر، جیرینگ جیرینگ هزاران جَرَس گوسفند، نوای بامدادیاش را میساخت.
اما حالا، سکوت بود.
▫️سکوت، سنگینتر از باری که بر شانهی یک ایل مینشست. سکوت، بوی مرگ میداد.
🔰سالار خان، با قامتی که کوههای زاگرس را به یاد میآورد، در میان چادر نشسته بود. چشمانش، که زمانی از هیبت و عزم میدرخشید، حالا دو چاه خشک بودند، خیره به پارهای ابر که سالها بود از آسمان دریغ میشد. دو سال بود که ابر، از بخشندگی دست کشیده بود و زمین، حتی اشک چشمان مادران را پس میزد.
🏜آن سال، «قره ایل» (سال سیاه) بود. سالی که طبیعت، کمر به قتلِ زندگی بسته بود.
💧اشکهای دشت
🐍خشکسالی، قحطی را چون ماری خفته به درون رگهای ایل فرستاده بود. دیگر حتی رمقی برای کوچ نمانده بود. مراتع، نه سوخته، بلکه پودر شده بودند؛ گویی دستِ غیب، تمام سبزی و طراوت را از زمین مکیده است.
سالارخان دست بر شانهی پسر خردسالش میگذاشت، حس میکرد استخوانهایش زیر پوست چون نیهای خشک شکننده شدهاند. صدای گرسنگیِ شکم بچهها، دردناکتر از هر شلاق و تیری بود که تا به حال تجربه کرده بود. «مال و احشام» که استوانه اقتصادی ایل بود، تکهتکه در صحرا افتاده بودند. گوسفندان، با چشمانی شیشهای که آخرین نگاه التماسآمیز خود را به چوپان میدوختند، جان میدادند. هر بار که گوسفندی میمُرد، بخشی از روح ایل نیز با آن دفن میشد.
🌋اما فاجعهای در راه بود که حتی این غم را ناچیز میکرد......
#ادامهدارد
داستانی واقعی : از سالهای قحطی و اسکان اجباری عشایر در ایران (با محوریت ایل قشقایی)
شخصیتهای اصلی:
♨️سالار خان کلانتر : کلانتر یک طایفه، تلاشگر برای حفظ انسجام ایل در غیاب ایلخان. نماد رهبری شرافتمندانه.
❣ناهید بی بی: همسر سالار خان، مظهر ایثار، تقسیمکننده اندک آذوقه.
🪔ملا قیصر: معلم مکتبخانه، روشنگر، مفسر وقایع با دیدگاه سیاسی عمیق (دسیسههای پنهان).
🔆قنجعلی: چوپان وفادار، حافظ ستون اقتصادی ایل (دام).
🚫کدخدا رستم: کدخدای یک تیره، رقیب سالار خان، عامل اصلی نفاق و تفرقهافکنی داخلی.
🌺 در کانال آلا داغلارینگ سُؤزلَری
❣آوای اصالت قشقایی
https://eitaa.com/joinchat/3423012182C95e5c0da61
❣همراه ما باشید تا ریشههایمان را زنده نگه داریم.
#قشقایی #آلا_داغلار #ترکی_قشقایی #آداب_رسوم #داستان_ایل
#قرهایل
#آلاداغلارینگسُؤزلَری
هدایت شده از آلا داغلارینگ سُؤزلَری
#داستانواقعی
#قرهایل
▫️فصل اول:
💢شکوه از دست رفته و سایه بر کهکشان
📖قره ایل: نوای خاموش جرسها
✍به یاد میآوریم روزهایی را که که از خلیج همیشه فارس تا میانه کشور زیر سم اسبان قشقایی میلرزید. آن روزها، ایل نه تنها یک ایل بود، بلکه طوفانی خروشان و متحرک از هویت و اقتدار بود. صدای ساز و نقاره در عروسیها، طنین پرشور تفنگها در جشنها، و صفهای منظم گلهها که چون رودی نقرهای از ییلاق به قشلاق میریختند، نشان از حیاتی داشت که با استخوانهای ایران عجین بود. ایل، یک ارتش نامرئی بود، یک ملت کوچک بدون دیوار.
♨️در آن دوران، سالار خان کلانتر، هنوز جوانی پرشور بود، و سخن او به احترام در میان سران طوایف طنین میانداخت. ایلخان ، با آن اقتدار موروثی، ستون فقرات این عظمت بود؛ ستونی که اکنون شکسته و تبعید شده بود
🔘هوا، طعم خاک سوخته میداد. آسمان، گنبدی بود از مس گداخته که دیگر از یاد برده بود رنگ آبی را. در آن سال کهنه و فراموشنشدنی، تیرههای ایل بزرگ قشقایی، زیر چکمهی خشکسالی و سایهی سنگین دسیسههای حکومتی، نفسهای بریدهبریده را تجربه میکردند. زمین، به جای عطر شبدر و گون، بوی ترکخوردگی و یاسهای خشکیده میداد.
⛺️سالار خان کلانتر، مردی که قامت یک ایل را بر شانههای خود حس میکرد، زیر چادر خود در دشت وسیع قشلاق، قامت رعنایش بیشتر خمیده به نظر میرسید. تبعید ایلخان، نه تنها یک فقدان رهبری، بلکه شکافی عمیق بر پیکر انسجام ایلی بود. حکومت مرکزی، با دستانی سرد، طرح «تخت قاپو» را به بهانه «متمدنسازی» بر سر عشایر آوار کرده بود؛ مردمی که زندگیشان گره خورده به کوچ، حالا مجبور بودند در کوره راکد سکونت، شاهد مرگ آهسته دامهایشان باشند. راهی نبود، پشتیبانی قطع بود و اقتصاد ایل، که بر شانهی گلههای قشقایی تکیه داشت، کاملاً زمینگیر شده بود.
⛅️سالار خان با نگاهی به چهرهی استخوانی مردمان ایل ، میدانست که اگر خون وحدت نخشکد، باقی همه قابل جبران است. او سعی میکرد جای خالی ایلخان را با اقتدار و شفقت پر کند، اما کممهری حاکمان محلی، همچون تیری زهراگین، مدام بر زخمهای کهنه نمک میپاشید.
☀️در گوشهای دیگر از اتراق گاه ، ملا قیصر ، معلم مکتبخانه، پشت به دیوار خیمهای سایه انداخته بود. در آن سکوت مرگبار، صدای او تنها نوای حیاتی بود که از لابهلای سخنان انبیا و حکایت گذشتگان برمیخاست.
🔥روزی که مردی از طایفه با یأسی آشکار از تلف شدن سه راس گوسفند نزد سالار خان آمد، ملا قیصر با دیدگان پُر از راز خود زمزمه کرد: «سالار خان، این خشکسالی و این ملخها، هرچند بلای طبیعیاند، اما بدان که آبشخور این بلایا از جایی دیگر است. حکایتها شنیدهام؛ حجاز و وهابیت که توسط استعمار پیر پشتیبانی میشود، اکنون با ابزار طبیعت علیه ما قیام کردهاند. این کممهری دولت مرکزی هم، نه از سر غفلت، بلکه از نقشهی است برای از هم پاشیدن این سلسلهی سفت و سخت. ما باید قویتر از آن باشیم که با آب و باد شکست بخوریم.»
🎯سخنان ملا قیصر، اگرچه تلخ، اما برای سالار خان چون تیری بود که به هدف خورده باشد. او میدانست که بحران نه تنها در کمبود آب و علوفه است، بلکه در ذهنهاست؛ ذهنهایی که رستم ، کدخدای جسور و خودخواه یکی از تیرهها، مترصد فرصتی بود تا با برافروختن آتش نفاق، سالار خان را متهم به ضعف کند و زمام امور را به دست گیرد.
🌪اولین نشانهی این تفرقه، در همان روز در میان صف توزیع آب مشهود بود.
▫️پایان فصل اول
#ادامهدارد
🌺 ادامه در کانال آلا داغلارینگ سُؤزلَری
❣آوای اصالت قشقایی
https://eitaa.com/joinchat/3423012182C95e5c0da61
❣همراه ما باشید تا ریشههایمان را زنده نگه داریم.
#قشقایی #آلا_داغلار #ترکی_قشقایی #آداب_رسوم #داستان_ایل
#قرهایل
#آلاداغلارینگسُؤزلَری
هدایت شده از آلا داغلارینگ سُؤزلَری
#فاطمیه
#شعرترکیقشقایی
✍ دستخط و شعر استاد عوض الله صفری کوچنده
❣حضرت فاطمه علیهاالسلام تورپاغونا هدیه
سوقالمیش لاله قالمیش دیر
بیر عالم خار آرسیندا
فدک بیر قانلی صورت دیر
داها باغلار آرسیندا
گورونگ سیز هانسی اُمّت
بیرامانت ساخلیا بیلمز
قالیبدیر زهرا یالینگیز
ستم کار لار آراسیندا
سقیفه ظلمونا باخینگ
امامت قاپی سی یانموش
امیرالمومنین عشقی
در و دیوار آراسیندا
تاریخینگ باشلاماسیندان گلییر
بیر اولدوروک ناله
غلافلانمیش قلیج دیر
مرتضی«ع»پیکار آراسیندا
من علمینگ شهری یم
حیدر اُو شهره قاپی دیر اُمّت !
بو بیر سوزدور آما مینگ
لرجه مکتوب وار آراسیندا
#کوچنده
🎞 داستانهای واقعی از ایل در کانال #آلاداغلارینگسُؤزلَری
❣لینک کانال آلا داغلارینگ سوزلری: آوای اصالت قشقایی
https://eitaa.com/joinchat/3423012182C95e5c0da61
❣همراه ما باشید تا ریشههایمان را زنده نگه داریم.
#قشقایی #آلا_داغلار #ترکی_قشقایی #آداب_رسوم #داستان_ایل
هدایت شده از آلا داغلارینگ سُؤزلَری
غبارلی آی
✍نوحه و مرثیه فاطمیه
به زبان ترکی قشقایی
▪️▪️▪️▪️
توانیم کسیلمیش نیجه زهرایی
تاپشیرام تورپاغا غبارلی آیی؟
👌شعر از استاد عوض الله صفری کشکولی
«کوچنده»
✍مدینه غبارلی گون ده باتمیش دیر
قرنگی اللشمیش گئجه چاتمیش دیر
آی چالمیر چالماکدان هراسی واردیر
چهره سی مات اولوب دولو غباردیر
بیر تیکه بوز بولوت آلمیش گؤیلری
بیر آغیر درد و غم باسمیش حیدری
پیغمبر ماتمی هله تازه دیر
زهرانینگ دردینن هم اندازه دیر
رسالت اه وینده دؤرد اوشاق آغلار
آه- ناله قووزامیش قوررو دوداقلار
▪️▪️▪️▪️
بویانمیش ماتمه روشن اوزلری
یاس توتوب یاش تؤکر غملی گؤزلری
قووزاندی حیدرینگ آه و شیونی
دولادی کفنه سینیق بدنی
نالیدی بویوردو: یا رسول الله
شأنیمده دئییلمیش قل کفی بالله
زهرایی وئرمیشدینگ منه امانت
ظالملار ائیله میش منه خیانت
▪️▪️▪️▪️
بیر سینیق پهلوینان گؤندردیم سنه
ال لریم دولامیش اونو کفنه
طاقتیم کسیلمیش قراریم یوخدور
آرامش آزالمیش فتنه لر چوخدور
سن گئددینگ خوشودو گؤینوم زهرایا
بؤیجه غم سپیلمیش واری دونیایا
توانیم کسیلمیش نیجه زهرایی
تاپشیرام تورپاغا غبارلی آیی؟
سقیفه دوزموشدو دوز و کلک دن
زهرانینگ الینی اوزدو فدک دن
پیغمبر نیشانی غریب اولموشدور
بقیع ده تورپاغا نصیب اولموش دور
▪️▪️▪️▪️
زهرانینگ مزاری نیشانی یوخدور
ظالملار الیندن امانی یوخدور
یاغمیشدیر جانیما دونیا غملری
من گره ک چکه سیم بو ماتم لری
قوی دونیا باشینا تورپاق النسین
ستم دن نالیدی بئله شاه دین
گؤزومدن آخمیش دیر قانلی یاش بوردا
یالینگیز قالمیشام یوخ سئرداش بوردا
▪️▪️▪️▪️
قرنگی اللشمیش فتنه چاتمیش دیر
مدینه غبارلی. غمه باتمیش دیر
🌹#کوچنده
#فاطمیه
🎞 داستانهای واقعی از ایل در کانال #آلاداغلارینگسُؤزلَری
❣لینک کانال آلا داغلارینگ سوزلری: آوای اصالت قشقایی
https://eitaa.com/joinchat/3423012182C95e5c0da61
❣همراه ما باشید تا ریشههایمان را زنده نگه داریم.
#قشقایی #آلا_داغلار #ترکی_قشقایی #آداب_رسوم #داستان_ایل
هدایت شده از موکب قشقایی های ایران در کربلا عمود۸۲۲
685.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💔آناموز فاطمه دیر
▪️شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها تسلیت
🌻موکب قشقایی های ایران
https://eitaa.com/QASHQAImokeb
هدایت شده از موکب قشقایی های ایران در کربلا عمود۸۲۲
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#فاطمیه
دهه اول یا دهه دوم
بحث سر دهه نیست،
سر دله…
دلی که مادرش رفته،
دیگه هیچوقت عادی نمیتپه
🏕 @QASHQAImokeb
هدایت شده از موکب قشقایی های ایران در کربلا عمود۸۲۲
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#فاطمیه
دهه اول یا دوم
بحث، بر سر روز و ماه و سال نیست…
مادر ما را کشته اند .
مادر که بمیرد
دل فرزند، تقویم نمیخواهد برای عزاداری.
🏕کانال موکب قشقایی های ایران
https://eitaa.com/QASHQAImokeb
هدایت شده از فاطمه جمشیدی
✨مسابقه بزرگ عهد فاطمی✨
😍 بـــــــــدون قـــــــرعـــــه کــشـــــی
👌 بــــــدون امــــتحان و آزمــــــون
😊 و کامـــــلا ســــاده و رایــــــــگان
مــــــــیتونی بـــــــرنــده یکــــی از
جـــــــــــــــــوایــــز زیـــــر باشـــــی: 👇
🎁 3 کمک هزینه ۱۰ میلیونی کربلا
🎁 5 قرعهکشی ۶ میلیونی مشـــهد
🎁 ۱۰۰۰ کــــــــتیبه فاطمی
✅ فقــــــــــط کـــــافیه وارد کانال
خادمــــــان امام زمان (عج) بشی
و از طریق پیـــــــــام سنجاق شده
ثبت نام کنید😊👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/1723334719C00bdc13985
هدایت شده از آلا داغلارینگ سُؤزلَری
#داستانواقعی
#قرهایل
▫️فصل دوم
🦗هجوم تلخ و دسیسههای پنهان
📖قره ایل: نوای خاموش جرسها
✍قحطی، دیگر یک واقعهی فصلی نبود؛ تبدیل به یک حضور دائمی و یک زخم کهنه شده بود. آفتاب، دیگر گرما نمیبخشید، بلکه پوست زمین را میشکافت و خاک را به پودری رس تبدیل میکرد که با هر وزش باد، کابوس کمبود را به درون خیمهها میپاشید. رودخانهها، جز با صدای موجهای سنگی خود که در کف خشکیده میخوردند، صدایی نداشتند. آب، کیمیا شده بود و جیرهبندی آن، با دقت جراح آغاز میشد.
🦗حضور ملخها، اما، نقطهی اوج این مصیبت بود.
🍁وقتی خبر «ملخ» رسید، خان آن را شوخی تلخ زمانه پنداشت. اما آن روز تابستان، روزی بود که خورشید، در ساعت دوازده ظهر، غروب کرد.
از افق، یک تودهی سیاه و متحرک برخاست که گویی خودِ شب، بال درآورده است. این، حمله ملخهای صحرایی، یا همان «ملخهای دریایی» بود؛ تازیانههای حیاتبخش که از آن سوی خلیج، از دل صحرای وهابیِ عربستان، به باور بسیاری، نه با طبیعت، بلکه با تحریک و دسیسهای پنهان، روانهی جنوب شده بودند تا ایلاتی را که سالها در مقابل تخت قاپوی پهلوی ایستاده بودند، از پای درآورند.
▫️وقتی فوج ملخها فرود آمد، صدایی کرکننده از جویدن و خرد کردن برخاست. در کمتر از چند ساعت، هرچه بود، نابود شد. گوسفندانی که از قحطی رمقی داشتند، حالا از گزش و ترس ملخها، دیوانهوار به کوه میزدند و سقوط میکردند. تمام امید، در زیر میلیاردها بال خشن مدفون شد.
🌪خبر که رسید، کسی باور نکرد. اما این توده سیاه، نه ابر بود و نه دود آتش؛ موجوداتی بودند که افق را بلعیده بودند. هنگامی که ملخها فرود آمدند، زمین زنده شد، اما نه با حیات، بلکه با خزش هزاران پای کوچک. صدای خوردنشان، خشخشی مداوم بود که سکوت صحرا را درهم میشکست؛ صدای طبیعت که در حال جویدن امید بود.
🌾در عرض چند ساعت، سبزی باقیمانده از بوتههای زنده، تبدیل به شاخههای چوب خشک شد. مردم، با چشمانی حیرتزده، شاهد بلعیده شدن آخرین ذخایرشان بودند. وحشت، چهرهها را در هم فشرده بود. وقتی علوفه تمام شد و تنها جوانههای ضعیف و علفهای خشک باقی ماند، گرسنگی به مرزهای جنون رسید. نظام ایلی، که قوام و استقامتش به نیروی انسانی و احشامش بود، در هم شکست.تلف شدن دامها، واز بین رفتن نیروی انسانی، در چنگال قحطی و بیماری....
💢قحطی بیداد میکرد. از طرف حکومت هم اراده ای به فریاد رسی دیده نمیشد هر چند اگر هم اراده ای بود که نبود کمکهای حکومتی که شاید میتوانستند مرهمی باشند، به دلیل کم کاری و بیتفاوتی ژاندارمها و نبود جادههای موثر، هرگز به ایل نمیرسید . مردم شهرها و روستاها، برای زنده ماندن، مجبور بودند ملخها را جمع کنند و بپزند؛ غذایی که طعم اندوه و تسلیم میداد.
🚫این غذا، نه تنها طعم خاک و گندیدگی میداد، بلکه طعم شکست شرافتمندانه ایل را نیز داشت؛ تلاشی مذبوحانه برای بقا در برابر تهاجمی که از نظر آنان، نظم الهی را برهم زده بود
🍂بزرگترین ضربه به غرور ایل بود: ایلاتی که در مقابل توپ و تفنگ مقاومت کرده بودند، در مقابل جبر طبیعت و دسیسههای پنهان، به زانو درآمدند. دیگر رمقی برای کوچ نمانده بود. سالار خان دید که چطور مردان دلاور ایل، با چشمان گریان، مجبور شدند تفنگهای اجدادیشان را با چند کیسه گندم معاوضه کنند..
⛔️همزمان، بیماری بین دامهایی که به سختی زنده مانده بودند، شیوع یافت. لاشههای متورم دامها، بوی تعفن را در اطراق گاه پخش میکردند و خود به منبع دیگری از ناامیدی تبدیل میشدند.
📛این هرج و مرج کامل، همان تالاری بود که کدخدا رستم با حرص در آن قدم میگذاشت. او با چشمان گستاخ، در میان صفوف شلوغ و نالان، میگشت.
«این عذاب خداست! یا شاید نفرین بر خان که قدرت را به انحصار خود درآورده!» او با صدایی بلند فریاد میزد و هر کلمهاش چون قطرهای سم بر باورهای سست مردم فرود میآمد. او به مردان میگفت که اگر او رهبر شود، با قدرت و زور، راهی برای یافتن آب خواهد یافت و از خوردن این حشرات منزجر کننده جلوگیری خواهد کرد. او از تضعیف اعتبار سالار خان به عنوان تنها تاکتیک خود استفاده میکرد و با بهرهبرداری از نادانی و گرسنگی، تفرقه را به ریشهی ایل میدوخت.
🥀سالار خان، با قلبی آکنده از خشم، میدانست که اگر در برابر این تحریکات خاموش بماند، ایل در چشم هم متحدانش سقوط خواهد کرد. او باید سریعتر از رستم، دست به اقدامی شجاعانه و حیاتی میزد تا هم مردم را از گرسنگی مهلک نجات دهد و هم چشم حسود رقیب را کور سازد....
🔰 پایان فصل دوم
#ادامهدارد
🌺 ادامه در کانال آلا داغلارینگ سُؤزلَری
❣آوای اصالت قشقایی
https://eitaa.com/joinchat/3423012182C95e5c0da61
❣همراه ما باشید تا ریشههایمان را زنده نگه داریم.
#قشقایی #آلا_داغلار #ترکی_قشقایی #آداب_رسوم #داستان_ایل
#قرهایل
#آلاداغلارینگسُؤزلَری