محکوم
خب عمهش اینا دقیقا امروز اومدن تهران و کنسل شد😐
بچهها اینو یادتونه؟
فرداش بهش گفتم میخوای نرم باشگاه بریم؟
گف عمم اینا هنوز نرفتن، شنبه بریم.
بعد دیگه من گفتم دوبار کنسل کرده شنبه رو من عین آویزونا پیام ندم دیگه بخواد خودش میگه
هیچی دیگه کل شنبه من خیره به ترک دیوار بودم، صدا از اون ترک در اومد از این رفیق ما یه پیام نیومد.
آره خلاصه
بعد از شهربازی این دومین باری بود که اینگونه فراموش شدم.
هدایت شده از افاضات
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/basedontrue/11256
بیا خوشیبین باشیم.
عمهش اینا هنوز نرفتن
#دایگو
هدایت شده از افاضات
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/basedontrue/11256
دقیقا یه موقعیت همینجوری واسم پیش اومده چندبار به طرف پیام دادم الان دیگه روم نمیشه بگم بیا بریم بیرون حس آویزون بودن بهم دست میده
#دایگو
حس میکنم نگرفتید داستانو
ما قرار گذاشته بودیم برای شنبه
یعنی جدی خودش گفت شنبه فلان جا.
بعد شنبه هیچ خبری ازش نشد
یعنی من گفتم دیگه ابتدائیات زندگی اجتماعی حکم میکنه که میخوای کنسل کنی هم خبر بدی که داش به فلان دلیل من نمیام.
دیگه از لاک اجتماعی نبودن گذشته
دچار فروپاشی روانی شدم.
هی داره دفعات مختلفی که نارو خوردم یادم میآد فروتر میپاشم.