تهشم میرم یه شوهر خارجی پولدار پیدا میکنم و یه سگ به اسم فرانک میخرم و "پسرم" صداش میکنم.
بجاش به شوهرم میگم هاپوی من
ولی جدای از شوخی
دیشب داشتم پیامای کانال آقای محمدی رو میخوندم
و باید بگم که خانواده سنتی ایرانی مناسبترین بستر برای پرورش فمنیسته.
مشروعترین طبیعیترین حقوق یه دختر رو بدون ذرهای منطق ازش سلب میکنید و توقع دارید از جنسیتش متنفر نشه؟
چشم ارباب.
همین که مجبور نیستم امشب منتظر باشم که یه عده انسان افادهای برای به رخ کشیدن مال و اموالشون برام چیزای مزخرف و زرق و برقیای با عنوان یلدایی بیارن؛ یعنی همچنان انسان خوشبختیم
خدایا شکرت.
قرار بود ساعت ۷ تا ۸ امشب سر مزار شهید گمنام دانشگاه برنامه داشتهباشیم.
آماده شدم، روسری گلداری که خودم دوخته بودم و تاحالا جایی سر نکردهبودم رو پوشیدم، جورابام رو هم پا کردم.
و خیلی یهویی به خودم گفتم "اصلا من تو اون جمع جایی دارم یا نه؟"
هیچی دیگه
همه لباسا برگشتن سرجاشون.
الان حس دختر بچهای رو دارم که پیرهن گلدار قشنگش رو تنش کرده ولی بهش گفتن قرار نیست بریم مهمونی.