مجازی ترس آوار میکنه رو سر آدم.
هرکانالی رو که باز میکنی با یه دغدغه جدید، یه مشکل جدید، یه درد جدید روبرو میشی که مثل انگشت زغالی رو دیوار گچ خورده رد میندازه.
دوستداری فراموش کنی، ولی با خودت میگی فراموش کردن که چیزی از این مشکل کم نمیکنه، دوستداری یه کاری کنی ولی کاری از دستت برنمیاد. دلت میخواد بی تفاوت باشی و بگی میگذره ولی یه چیزی تو گوشت میگه بیخود میکنی بخوای بیتفاوت باشی.
وسط این همه اضطراب و ترس و مشکل و دغدغه،
من فقط نمیدونم.
نمیدونم چی بگم، چیکار کنم، چیکار نکنم حتی چجوری فکر کنم.
مجازی بدجوری زندگیامون به گند کشیده.
بدجوری
جا داشت در انتقام همه "عقل زن☕" های تاریخ یه عقل مرد بگم که ماندگار شه.
ولی سکوت میکنم.