بعد این هیچی
وقتی شروع میکنی به خیاطی کردن هرچی بخوای بخری این شکلی میشی که خودم بدوزم ارزونتر درمیاد ولش کن.
بعد اینطوری میشه که نه میدوزیش نه میخریش
یه نفر ازم خواست یه چیزیو از بازار براش بخرم
یههه طورییی رفت تو پاچهم
که نمیخوام قیمت اصلی رو به طرف بگم نفهمه اسکلم
ببین چقدر گرون داد که از بازار خریدم قیمتش از دیجی کالام بیشتر شد.
چرا عقلم نرسید قبل رفتن قیمت چک کنم؟
چرا انقدر گاوم آخه؟
چرا نمیمیرم؟
آری!
اینجا آمریکاست.
مرکز جهان اول
جایی که نعره آزادی بیانش گوش فلک را کر کرده و ما خاورمیانهایهای جهان سومی، باید در حسرت ایدهآلهای حقوق بشری آن روزگار سپری کنیم.
ایالات متحده آمریکا!
بهشت آزادی و الگوی توسعه
اما خب آزادی هم حدی دارد!
نمیشود که دانشجو درسش را رها کند و برود تحصن کند که چه؟
که چرا پولهای دولت، بمب میشود بر سر زنان و کودکان آواره و گرسنهی زندان محصورِ جهان.
اصلا چه معنی میدهد که سر و گوش دانشجو برای زندگی بچههای خاورمیانه بجنبد و طلبکار دولت شود؟
خط قرمز که آزادی بردار نیست!
هرچند جایی که بحث گرایش جنسی باشد خط قرمزی وجود ندارد اما دانشجوی اَموری و کلمبیا را چه به نقد کردن حمایت از اسرائیل؟
جهان اول است دیگر
لابد عقلش به جاهایی میرسد که عقل ما جهان سومیها نمیرسد!