چشمان شهدا
به راهی است که
از خود به یادگار گذاشته اند...
اما چشم ما
به روزی است که با
🌷آنان رو برو خواهیم شد...
..رفیق؟!
یه جوری زندگی کن که پیش امام حسین، و بقیه شهدا سَرت پایین نباشه..
https://eitaa.com/basej_403
🔸افتخاری دیگر برای آموزش وپرورش منطقه پیربکران
در چهل و سومین جشنواره فرهنگی هنری "فردا" دانش آموزان مدارس فرزانگان ، مولوی و هنرستان حضرت زهرا(س) منطقه پیربکران توانستند با کسب رتبه استانی به مرحله کشوری راه پیدا کنند.
در این مرحله از مسابقات
مدرسه فرزانگان در رشته سرود همگانی،
نازنین زهرا کیانی در رشته داستان نویسی از مدرسه مولوی و فاطمه جعفری در رشته قلم زنی از هنرستان حضرت زهرا(س) موفق به کسب رتبه برتر استانی و راهیابی به مرحله کشوری شدند.
ضمن عرض تبریک به دانش آموزان و خانواده محترمشان، از زحمات مربیان و معاونین پرورشی و مدیران این آموزشگاه ها و همچنین حوزه پرورشی و تربیت بدنی اداره صمیمانه قدردانی و تشکر مینماییم و برایشان آرزوی توفیق و سربلندی از درگاه ایزد منان را خواستاریم.
https://eitaa.com/basej_403
🖼پوستر/عروج پروانهها
♦️ششم ذي الحجه سالروز شهادت زائران خانه خدا بدست آل سعود
https://eitaa.com/basej_403
🍃🔹خاطرهای زیبا از زبان مرحوم حجتالاسلام سیدعلی اکبر ابوترابی بنظرم زیبا بود که تقدیم میکنم:
🔺در اسارت، اذان گفتن با صدای بلند ممنوع بود. ما در آنجا اذان میگفتیم، اما به گونهای که دشمن نفهمد.
🔹روزي جوان هفده ساله ضعیف و نحیفي، موقع نماز صبح بلند شد و اذان گفت. ناگهان مأمور بعثی آمد و گفت: «چیه؟ اذان میگویی؟ بیا جلو»!
یکی از برادران اسدآبادی دید که اگر این مؤذن جوان ضعیف و نحیف، زیر شکنجه برود معلوم نیست سالم بیرون بیاید، پرید پشت پنجره و به نگهبان عراقی گفت: «چیه؟ من اذان گفتم نه او».
آن بعثی گفت: «او اذان گفت».
برادرمان اصرار کرد که «نه، اشتباه میکنی. من اذان گفتم».
مأمور بعثی گفت: «خفه شو! بنشین فلان فلان شده! او اذان گفت، نه تو».
برادر ایثارگرمان هم دستش را گذاشت روی گوشش و با صدای بلند شروع کرد به اذان گفتن. مأمور بعثی فرار کرد.
🔹وقتی مأمور عراقی رفت، او رو کرد به آن برادر هفده ساله که اذان گفته بود و به او گفت: «بدان که من اذان گفتم و شما اذان نگفتی. الان دیگر پای من گیر است».
🔹به هر حال، ایشان را به زندان انداختند و شانزده روز به او آب ندادند. زندان در اردوگاه موصل (موصل شماره ۱ و ۲) زیر زمین بود. آنقدر گرم بود که گویا آتش میبارید.
آن مأمور بعثی، گاهی وقتها آب میپاشید داخل زندان که هوا دم کند و گرمتر شود. روزی یک دانه سمون (نان عراق) میدادند که بیشتر آن خمیر بود.
ایشان میگفت: «میدیدم اگر نان را بخورم از تشنگی خفه میشوم. نان را فقط مزه مزه میكردم که شیرهاش را بمکم . آن مأمور هم هر از چند ساعتی میآمد و برای اینکه بیشتر اذیت کند ، آب میآورد ، ولی میریخت روی زمین و بارها این کار را تکرار میکرد» .
میگفت: «روز شانزدهم بود که دیدم از تشنگی دارم هلاک میشوم . گفتم : یا فاطمه زهرا ! امروز افتخار میكنم که مثل فرزندت آقا حسین بن علی اینجا تشنهکام به شهادت برسم» .
سرم را گذاشتم زمین و گفتم : یا زهرا ! افتخار میکنم . این شهادت همراه با تشنهکامی را شما از من بپذیر و به لطف و کرمت، این را به عنوان برگ سبزی از من قبول کن .
دیگر با خودم عهد کردم که اگر هم آب آوردند سرم را بلند نکنم تا جان به جان آفرین تسلیم کنم . تا شروع کردم شهادتین را بر زبان جاری کنم، دیدم که زبانم در دهانم تکان نمیخورد و دهانم خشک شده است .
🔹در همان حال، نگهبان بعثی آمد پشت پنجره، همان نگهبانی که این مکافات را سر ما آورده بود و همیشه آب میآورد و میریخت روی زمین. از پشت پنجره مرا صدا میزد که بیا آب آوردهام .
اعتنایی نکردم . دیدم لحن صدایش فرق میکند و دارد گریه میکند و میگوید : بیا آب آوردهام .
مرا قسم میداد به حق فاطمه زهرا (سلام الله علیها) که آب را از دستش بگیرم .
عراقیها هیچ وقت به حضرت زهرا (سلام الله علیها ) قسم نمیخوردند . تا نام مبارکت حضرت فاطمه (سلام الله علیها ) را برد ، طاقت نیاوردم . سرم را برگرداندم و دیدم که اشکش جاری است و میگوید : «بیا آب را ببر ! این دفعه با دفعات قبل فرق میکند».
همینطور که روی زمین بودم، سرم را کج کردم و او لیوان آب را ریخت توی دهانم . لیوان دوم و سوم را هم آورد . یک مقدار حال آمدم . بلند شدم . او گفت : به حق فاطمه زهرا بیا و از من درگذر و مرا حلال کن ! گفتم : تا نگویی جریان چی هست، حلالت نمیکنم .
گفت : دیشب، نیمهشب، مادرم آمد و مرا از خواب بیدار کرد و با عصبانیت و گریه گفت : چه کار کردی که مرا در مقابل حضرت زهرا (سلام الله علیها) دختر رسول الله (ص) شرمنده کردی . الان حضرت زهرا(سلام الله علیها) را در عالم خواب زیارت کردم . ایشان فرمودند : به پسرت بگو برو و دل اسیری که به درد آوردهای را به دست بیاور اگر نه همه شما را نفرین خواهم کرد .
🔺فقط بگو لبيک يازهرا (س)
حماسههای ناگفته (به روايت علی اكبر ابوترابی)،
عبد المجيد رحمانيان، انتشارات پيام آزادگان،
چاپ اول : ۱۳۸۸،صفحات ۱۲۵-۱۲۷
🔺ارسال از مخاطب محترم سرکار خانم محمد نسب از بابل
https://eitaa.com/basej_403
🍃🔳سالروز درگذشت آزاده مقاوم،سیدِ آزادگان نماینده ولی فقیه در امور آزادگان حجت الاسلام و المسلمین سید علیاکبر ابوترابیفرد گرامی باد
♦️در سال ١٣١٨ در قم متولد شد. در سال ١٣٣٧ برای تحصیلات علوم حوزوی به مشهد عزیمت کرد.
♦️با شروع جنگ تحمیلی، با لباس رزم در جبهه حاضر شد و در کنار شهید دکتر چمران به سازماندهی نیروهای مردمی پرداخت. شخصاً به مأموریتها و عملیات رزمی شناسایی میرفت و در یکی از همین مأموریتها، به اسارت در آمد. در دوران اسارت با تمسک به سیره ائمه (ع) مکر و حیله دشمن را بیتأثیر کرد و شمع محفل اسیران ایرانی شد.
♦️او به تعبیر رهبر معظم انقلاب اسلامی «همچون خورشیدی بر دلهای اسیران مظلوم میتابید و چون ستاره درخشانی، هدف و راه را به آنان نشان میداد و چون ابری فیاض، امید و ایمان را بر آنان میبارید»
♦️پس از آزادی، همراهی با آزادگان و رفع مشکلات را، وظیفه خود میدانست و در این راستا هیچ سختی و مشکلی مانع او نشد.
♦️سرانجام در تاریخ ۷۹/۳/۱۲ در حالی که به همراه پدر بزرگوارش آیتالله حاج سیدعباس ابوترابی عازم مشهد و زیارت حضرت ثامنالحجج (ع) بودند به لقاءالله پیوست.
https://eitaa.com/basej_403
مهدی سماواتیدعای روز سه شنبه.mp3
زمان:
حجم:
6.1M
🌹☀️🍃 ﷽ 🍃☀️🌹
💠 دعای روز سه شنبه
🍃 بسم الله الرحمن الرحیم
🍃 الحَمدُ لِلّٰهِ وَالحَمدُ حَقُّهُ كَما يَستَحِقُّهُ حَمداً كَثِيراً
وَأَعُوذُ بِه مِن شَرِّ نَفسِى إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلّا ما رَحِمَ رَبِّى
وَأَعُوذُ بِهِ مِنْ شَرِّ الشَّيطَانِ الَّذِى يَزِيدُنِى ذَنباً إِلَىٰ ذَنبِى، وَأَحتَرِزُ بِهِ مِنْ كُلِّ جَبَّارٍ فاجِرٍ، وَسُلْطَانٍ جائِرٍ، وَعَدُوٍّ قاهِرٍ
اللّٰهم اجعَلنى مِنْ جُندِكَ فَإِنَّ جُنْدَكَ هُمُ الغَالِبُونَ
وَاجعَلنِى مِنْ حِزبِكَ فَإِنَّ حِزبَكَ هُمُ المُفلِحُونَ
وَاجعَلنى مِنْ أَوْلِيَائِكَ فَإِنَّ أَولياءَكَ لاخَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحزَنُونَ
اللّٰهُمَّ أَصلِحْ لِى دينى فَإِنَّهُ عِصمَةُ أَمرى
وَأَصلِح لِى آخِرَتِى فَإِنَّها دَارُ مَقَرِّى وَإِلَيهَا مِنْ مُجاوَرَةِ اللِّئَامِ مَفَرِّى
وَاجعَلِ الحَيَاةَ زِيادَةً لِى فِى كُلِّ خَيرٍ وَالوَفَاةَ رَاحَةً لِى مِنْ كُلِّ شَرٍّ
اللّٰهُم صَلِّ عَلىٰ مُحَمدٍخاتَمِ النَّبِيِّينَ وَتَمامِ عِدَّةِ المُرسَلينَ، وعلى آله الطَّيِّبينَ الطَّاهِرِينَ وَ أَصْحَابِهِ الْمُنْتَجَبِين
وَهَبْ لِى فِى الثُّلَثَاءِ ثَلَاثاً:
لَاتَدَعْ لِى ذنباً إِلّاغَفَرتَهُ، وَلَاغَمّاً إِلّا أَذْهَبْتَهُ، وَلَاعَدُوّاً إِلّادَفَعتَهُ
بِبِسمِاللّٰهِ خَيرِالأَسماء، بِسمِاللّٰهِ رَبِّ الْأَرضِ وَالسَّماء، أَستَدفِعُ كُلَّ مَكْرُوهٍ أَوَّلُهُ سَخَطُهُ، وَأَستَجْلِبُ كُلَّ مَحبُوبٍ أَوَّلُهُ رِضَاهُ،فَاختِم لى مِنكَ بِالْغُفران ياوَلِىَّ الاحسان
📿التماس دعا
https://eitaa.com/basej_403