هدایت شده از شاخص
سخنگوی #قوه_قضائیه :
خبربازداشت معاون رئیس قوه قضائیه درست است. اتهام وی رابطه ناصواب و خلاف موازین قضایی با برخی از اصحاب پروندهها واعمال نفوذ درآنهاست.
امان از #نفوذ ،
باید به دستگاه های امنیتی اعتراض کرد که ایشان با سابقه دستگیری و نفاق دهه شصت، چطور معاون این قوه بوده است.
#طبری
🌍 eitaa.com/shakhes1 ایتا
🌍http://sapp.ir/shakhes.1 سروش
💠بِسم ِ رب الشهداءِ والصِّدیقین💠
#خاطرات_شهيد_چمران به روایت غاده جابر
#قسمت_یازدهم
🍃بابا گفت: خوب اگر خواست شما این است حرفی نیست ،من مانع نمیشوم.باورم نمی شد بابا به این سادگی قبول کرده باشد .حالا چطور باید به مصطفی خبر می دادم ؟نکند مجبور شود از حرفش برگردد !نکند تا پس فردا پدرش پشیمان شود !مصطفی کجا است ؟این طرف وآن طرف ،شهر و دهات را گشتم تا بالاخره مصطفی را پیدا کردم
🍃 گفتم: فردا عقد است ، پدرم کوتاه آمد.مصطفی باورش نمی شد ،و مگرخودم باورم می شد ؟الان که به آن روزها فکر میکنم می بینم آدمی که ازدواج مارا درست کرد من نبودم ،اصلا کار آدم و آدمها نبود.کار خدا بود ودست خدا بود.
🍃جذبه ای بود که از مصطفی و او می تابید بی شناخت. بی هوا خندید ، انگار چیزی دهنش را قلقلک داده باشد ،او حتی نفهمیده بود یعنی اصلاً ندیده بود که سر مصطفی مو ندارد !دو ماه از ازدواجشان می گذشت که دوستش مسئله را پیش کشید؛ غاده !در ازدواج تو یک چیز بالاخره برای من روشن نشد .تو از خواستگارانت خیلی ایراد می گرفتی ، این بلند است ، این کوتاه است؛مثل اینکه میخواستی یک نفر باشد که سر و شکلش نقص نداشته باشد .حالا من تعجبم چطور دکتر را که سرش مو ندارد قبول کردی ؟غاده یادش بود که چطور با تعجب دوستش را نگاه کرد.حتی دلخورشد و بحث کرد که؛مصطفی کچل نیست ، تو اشتباه می کنی . دوستش فکر می کرد غاده دیوانه شده که تا حالا این را نفهمیده .
🍃آن روز همین که رسید خانه ،در را باز کرد و چشمش افتاد به مصطفی ، شروع کرد به خندیدن؛مصطفی پرسید: چرا می خندی ؟و غاده که چشم هایش از خنده به اشک نشسته بود گفت: مصطفی ، تو کچلی؟
ادامه دارد...✒️
🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات🍃
💠بِسم ِ رب الشهداءِ والصِّدیقین💠
#خاطرات_شهيد_چمران به روایت غاده جابر همسر شهید
#قسمت_دوازدهم
🍃من این را نمی دانستم و آن وقت مصطفی هم شروع کرد به خندیدن و حتی قضیه را برای امام موسی هم تعریف کرد .از آن به بعد آقای صدر همیشه به مصطفی می گفت: شما چه کار کرده اید که شمارا ندید ؟ممکن است این جریان خنده دار باشد ، ولی واقعاً اتفاق افتاد.آن لحظاتی که با مصطفی بودم و حتی بعد که ازدواج کردیم چیزی از عوالم ظاهری نمی دیدم ، نمی فهمیدم.
🍃 به پدرم گفتم : جشن نمی خواهم فقط فامیل نزدیک ، عمو ، دایی و...پدرم گفت: به من ربطی ندارد؛ هر کار که خودتان میخواهید بکنید.صبح روزی که بعد از ظهرش عقد بود ، آماده شدم که بروم دبیرستان برای تدریس . مادرم با من صحبت نمی کرد ، عصبانی بود .خواهرم پرسید :کجا می روید؟گفتم: مدرسه .
گفت: شما الان باید بروید برای آرایش ، بروید خودتان را درست کنید.من بروم ؟ رفتم مدرسه . آنجا همه می گفتند: شما چرا آمده اید ؟ من تعجب کردم .گفتم : چرا نیایم ؟ مصطفی مرا همینطو ر می خواهد .از مدرسه که برگشتم ، مهمانها آمده بودند .مصطفی آنجا کسی را نداشت و از طرف او داماد آقای صدر ، خانواده و خواهرانش و سید غروی آمده بودند .از فامیل خودم خیلی ها نیامدند پس، همه شان مخالف بودند و ناراحت
🍃خواهرم پرسید: لباس چی می خواهی بپوشی ؟گفتم: لباس زیاد دارم.گفت: باید لباس عقد باشد.و رفت همان ظهر برایم لباس عقد خرید همه می گفتند دیوانه است ،همه می گفتند نمی خواهیم آبرویمان جلوی فامیل برود .من شاید اولین عروسی بودم آنجا که دنبال آرایش و اینها نرفتم .عقد با حضور همان معدودی که آمده بودند انجام شد و گفتند داماد باید کادو بدهد به عروس. این رسم ما است ، داماد باید انگشتر بدهد. من اصلاً فکر اینجا را نکرده بودم ....
ادامه دارد...✒️
🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات🍃
🔴 افراطیون دیروز، تفریطیون امروز!
‼️چه كسانی از ديوار سفارت آمريكا بالا رفتند؟
سعيد حجاريان
ابراهيم اصغرزاده
معصومه ابتكار
حبيب الله بيطرف
سيدمحمدرضا خاتمی
محسن ميردامادی
كمال تبريزی
‼️چه كسانی در انقلاب فرهنگی دانشگاهها را تصفیه کردند؟!
عبدالكريم سروش
صادق زيباكلام
‼️چه كسانی فردين، ملك مطيعی، بهروز وثوقی و... را ممنوع التصوير كردند؟
سيدمحمد خاتمی
ميرحسين موسوی
محسن مخملباف
‼️چه کسانی برای اولین بار طرح حجاب اجباری را پیشنهاد دادند؟
حسن روحانی
میرحسین موسوی
زهرا رهنورد
‼️چه كسانی در پيشانی زنان بدحجاب پونز فرو می كردند؟
اكبر گنجی
اکثر اصلاح طلبان شناخته شده امروزی، همان افراطیون دیروز هستند!
🇮🇷 @bidariemelat
هدایت شده از بیداری طلاب
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
♨️ گزارشی تکاندهنده از فساد «قربانعلی فرخزاد»
قربانعلی_فرخزاد شاید نامی ناشناخته برای افکارعمومی باشد، اما بهجرات میتوان گفت: پرونده وی بهواسطه درگیر کردن چندین سازمان دولتی (سازمان توسعه تجارت، گمرک ایران و سازمان خصوصیسازی)، چند بانک (بانک ملی، بانک توسعه تعاون و اقتصادنوین)، بانک مرکزی و چند وزارتخانه دولتی (وزارت اقتصاد و وزارت صمت) یکی از پیچیدهترین پروندههای مفاسد اقتصادی سالهای اخیر است.
بنابر اعلام دادستانی کشور، فرخزاد که ۵ کلاس بیشتر سواد ندارد بزرگترین شخص حقیقی دریافتکننده تسهیلات از نظام بانکی کشور و بزرگترین متهم ارزی چند سال اخیر است که طی چند فقره جعل مدرک، نزدیک به نیممیلیارد دلار ارز دولتی دریافت کرده، بدون اینکه حتی یکریال واردات کالا انجام داده باشد.
وی از محل فروش ارزهای دولتی در بازار آزاد، بدون ایجاد کمترین مزاحمت از سوی بانک عامل، بانک مرکزی و شورای مبارزه با پولشویی وزارت اقتصاد، فقط در یک روز ۱۴.۵ هزار میلیارد تومان در نظام بانکی کشور پول جابهجا کرده که طبق قوانین پولشویی کشور، امری غیرممکن و بهنوعی یک رکورد در پولشویی محسوب میشود.
@khabarehowzeh
🔻🔻🔻
♨️رسانه مستقل خبر حوزه
http://eitaa.com/joinchat/3516137473Cc9d671e336
هدایت شده از در امتداد انقلاب
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📹 ببینید | کنایه جالب استاد حسن عباسی به حسامالدین آشنا
✅ وقتی رفیقان امنیتی شما بلد نیستند جاسوس بگیرند، حکومت منتظر نمیماند تا کشور فروریزد. گروهی دیگر ایجاد میکند تا کار آنها را انجام میدهند. انقلابیها اجازه نمیدهند کار کشور به دست نااهلان بیفتد..
#گاندو
🔸هرکس در هر جایی که مسئولیت دارد یا کار خودش را به درستی انجام دهد، یا آنکه جریان انقلابی نمیگذارد کار روی زمین بماند
▫️ ۱۸ تیرماه ۹۸ - حسینیه هنر
@daremtedadeenghelab
هدایت شده از صدای ایران | VOI
💢 خبرهای #جالبی به گوش میرسد
🔹مثلا خبر آمده که #ارودگاه شهید باهنر را وزارت آموزش و پرورش #فروخته است؟
🔻حالا ببین سیدجواد ابطحی عضو کمیسیون آموزش مجلس درباره این #غارت_تاریخی چه گفته است:
🔹اردوگاه ۱.۸ میلیون مترمربعی که متعلق به آموزش پرورش بوده و ارزشش بیش از ۵۰ هزار میلیارد تومان بوده است را به ۴ هزار میلیارد تومان #فروخته_اند.
🔸بعد همین #ملک را دوباره به خود آموزش پرورش اجاره داده اند و وزارت بابت آن هزار و ۷۰۰ میلیارد تومان اقساط پرداخت کرده. به یک شرکت #صوری که معلوم نیست چگونه انتخاب شده و اصلا که هست.
🔹خود نماینده مجلس گفته همه این ها را در حالی کرده اند که# پاداش خدمت معلمان پرداخت نشده و این وزارت خانه ۱۰ هزار ملیارد تومان کسری بودجه دارد. .
🔸چرا و با چه #نیتی این وزارت خانه اموال خود را به ثمن بخس واگذار کرده است؟
🔹ظاهرا برخی آقایان اموال #دولتی را به مبلغ ناچیزی به نام بستگان یا فرزندان خود میکنند و اسم آن را فروش به خصوصی سازی و... میگذارند
🆔 @voinews
💠بِسم ِ رب الشهداءِ والصِّدیقین💠
#خاطرات_شهيد_چمران
به روایت غاده جابر همسر شهید
#قسمت_سیزدهم
🍃مصطفی وارد شد و یک کادو آورد. رفتم باز کردم دیدم شمع است. کادوی عقد شمع آورده بود، متن زیبایی هم کنارش بود. سریع کادو را بردم قایم کردم همه گفتند چی هست؟ گفتم: نمی توانم نشان بدهم. اگر می فهمیدند می گفتند داماد دیوانه است ، برای عروس کادو شمع آورده. عادی نبود.
🍃 خواهرم گفت: داماد کجا است ؟بیاید ، باید انگشتر بدهد به عروس .آرام به او گفتم: آن کادو انگشتر نیست .خواهرم عصبانی شد گفت: می خواهید مامان امشب برود بیمارستان؟داماد می آید برای عقد انگشتر نمی آورد ؟آخر این چه عقدی است ؟آبروی ما جلوی همه رفت.
گفتم: خوب انگشتر نیست .چکار کنم ؟ هر چه می خواهد بشود !بالاخره با هم رفتیم سر کمد مادرم و حلقه ازدواج او را دستم گذاشتم و آمدم بیرون .
🍃مهریه ام قرآن کریم بود و تعهد از داماد که مرا در راه تکامل و اهل بیت و اسلام هدایت کند .اولین عقد در صور بود که عروس چنین مهریه ای داشت ،یعنی در واقع هیچ وجهی در مهریه اش نداشت . برای فامیلم ، برای مردم عجیب بود.مادرم متوجه شد انگشتری که دستم کرده بودم مال خودش بوده و خیلی ناراحت شد . گفتم مامان ، من توی حال خودم نبودم وگرنه به مصطفی می گفتم و او هم حتماً می خرید و می آورد .مادرم گفت: حالا شما را کجا می خواهدببرد ؟ کجا خانه گرفته ؟گفتم: می خواهم بروم موسسه ، با بچه ها .
🍃مادرم رفت آنجا را دید ،فقط یک اتاق بود با چند صندوق میوه به جای تخت .مامان گفت: آخر و عاقبت دختر من باید اینطور باشد ؟ شما آیا معلول بودید، دست نداشتید ، چشم نداشتید که خودتان را به این روز انداختید ؟ولی من در این وادی ها نبودم ، همان جا ، همانطور که بود ، همان روی زمین میخواستم زندگی کنم.مادرم گفت: من وسایل برایتان می خرم ، طوری که کسی از فامیل و مردم نفهمند . آخر در لبنان بد می دانند دختر چیزی ببرد خانه داماد ، جهیزیه ببرد ،می گویند فامیل دختر پول داده اند که دخترشان را ببرند . من ومصطفی قبول نکردیم مامان وسیله بخرد .می خواستیم همانطور زندگی کنیم .
🍃یک روز عصر که مصطفی آمده بود دیدنم گفت: اینجا دیگر چیکار داری وسایلت را بردار بریم خونه ی خودمون.گفتم: چشم.مسواک وشانه و...گذاشتم داخل یک نایلون و به مادرم گفتم : من دارم می روم .مامان گفت: کجا ؟گفتم: خانه شوهرم ، به همین سادگی می خواستم بروم خانه شوهرم .اصلاً متوجه نبودم مسائل اعتبار را .مادرم فکر کرد شوخی می کنم . من اما ادامه دادم؛فردا می آیم بقیه وسایلم را می برم.مادرم عصبانی شد فریاد زد سرمصطفی و خیلی تند با او صحبت کردکه: تو دخترم را دیوانه کردی ! تو دخترم را جادو کردی !تو... بعد یک حالت شوک به او دست داد و افتاد روی زمین .
🍃مصطفی آمد بغلش کرد و بوسیدش .مادر همانطور دست و پایش میلرزید و شوکه شده بود که چی دارد می گذرد . من هم دنبال او ودست پاچه .مادرم میگفت: دخترم را دیوانه کردی ! همین الان طلاقش بده .دخترم را از جادویی که کردی آزاد کن.حرفهایی که می زد دست خودش نبود.خود ما هم شوکه شده بودیم .انتظار چنین حالتی را از مادرم نداشتیم .مصطفی هر چه می خواست آرامش کند بدتر می شد و دوباره شروع می کرد . بالاخره مصطفی گفت: باشد من طلاقش می دهم .مادرم گفت: همین الان !مصطفی گفت: همین الان طلاقش می دهم.
ادامه دارد...✒️
🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات🍃
💠بِسم ِ رب الشهداءِ والصِّدیقین💠
#خاطرات_شهيد_چمران به روایت غاده جابر همسر شهید
#قسمت_چهاردهم
🍃مادرم انگار که باورش نشده باشد پرسید: قول میدهی؟مصطفی گفت قول می دهم الان طلاقش بدهم، به یک شرط !من خیلی ترسیدم، داشت به طلاق می کشید .مادرم حالش بد بود.
مصطفی گفت: به شرطی که خود ایشان بگوید طلاقش می دهم. من نمیخواهم شما اینطور ناراحت باشید .مامان رو کرد به من و گفت: بگو طلاق می خواهم . گفتم: باشه مامان فردا می روم طلاق می گیرم.
🍃آن شب با مصطفی نرفتم. مادرم آرام شد و دو روز بعد که بابا از مسافرت آمد جریان را برایش تعریف کردم. پدرم خیلی مرد عاقلی بود. مادرم تا وقتی بابا آمد هم چنان سر حرفش بود و اصرار داشت که طلاق بگیرم. بابا به من گفت" ما طلاق گیری نداریم. در عین حال خودتان می خواهید جدا شوید الان وقتش است و اگر می خواهید ادامه دهید با همه این شرایط که... گفتم: بله.. من هم این شرط را پذیرفتهام. بابا گفت: پس برو. دیگر شما را نبینم و دیگر برای ما مشکل درست نکنید.
🍃چقدر به غاده سخت آمده بود این حرف، برگشت و به نیم رخ مصطفی که کنار او راه میرفت نگاه کرد. فکر کرد مصطفا ارزشش را دارد، مصطفی عزیز که با همه این حرف ها او را هر وقت که بخواهد به دیدن مادر می آورد. بابا که بیشتر وقت ها مسافرت است. صدای مصطفی او را به خودش آورد؛ امروز دیگر خانه نمی آیم .سعی کن محبت مادر را جلب کنی، اگر حرفی زد ناراحت نشو. خودم شب میآیم دنبالتان... آن شب حال مادر خیلی بد شد. مصطفی آمد دنبالم ، مامان حالش بد است ، ناراحتم ، نمی توانم ولش کنم.مصطفی آمد بالای سر مامان ، دید چه قدر درد می کشد، اشک هایش سرازیر شد.
🍃دست مامانم را می بوسید و میگفت: دردتان را به من بگویید. دکتر آوردیم بالای سرش و گفت باید برود بیروت بستری شود. آن وقت ها اسرائیل بین بیروت و صور را دائم بمباران می کرد و رفت و آمد سخت بود.
مصطفی گفت: من می برمشان. و مامان را روی دستش بلند کرد. من هم راه افتادم رفتیم بیروت
🍃مامان یک هفته بیمارستان بود و مصطفی سفارش کرد که شما باید بالای سر مادرتان بمانید، ولش نکنید حتی شب ها. مامان هر وقت بیدار می شد و می دید مصطفی آن جا است میگفت: تو تنهایی، چرا غاده را این جا گذاشتی؟ببرش. من مراقب خودم هستم. مصطفی میگفت: نه، ایشان باید بالای سرتان بماند. من هم تا بتوانم می مانم و دست مادرم می بوسید و اشک می ریخت، مصطفی خیلی اشک می ریخت. مادرم تعجب کرد.
🍃شرمنده شده بود از این همه محبت. مامان که خوب شد و آمدیم خانه ، من دو روز دیگر هم پیش او ماندم. یادم هست روزی که مصطفی آمد دنبالم ،قبل از آن که ماشین را روشن کند دست مرا گرفت و بوسید، می بوسید و همان طور با گریه از من تشکر می کرد. من گفتم: برای چه مصطفی؟ گفت: این دستی که این همه روزها به مادرش خدمت کرده برای من مقدس است و باید آن را بوسید. گفتم: از من تشکر می کنید؟ خب ، این که من خدمت کردم مادر من بود، مادر شما نبود، که این همه تشکر میکنید.
🍃گفت: دستی که به مادرش خدمت کند مقدس است و کسی که به مادرش خیر ندارد به هیچ کس خیر ندارد. من از شما ممنونم که با این همه محبت وعشق به مادرتان خدمت کردید...
ادامه دارد...✒️
🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهداصلوات
هدایت شده از در امتداد انقلاب
✳️ اینست ریشه و ثمره غیرقابل مقایسه دوران حقارت با عصر #عزت 👇👇
💠 #سکانس_اول
🔻 آذر سال 1322
🔹 رهبران سه قدرت بزرگ آن دوران، انگلیس و آمریکا و شوروی، وارد خاک ایران شدند ، بدون اجازه شاه کشور ، انگلیس و آمریکا حتی به او اجازه ملاقات هم ندادند! تحقیر از این بالاتر سراغ دارید؟؟؟
💠 #سکانس_دوم
🔻خرداد سال 1398
🔸 هواپیمای جاسوسی مثلا قدرت اول دنیا ، وارد خاک ما شد، آن هم فقط چند کیلومتر. زدیم، قشنگ هم زدیم. آنها جز پارس کردن ، کار دیگری نکردند!
✴️ تکنوکراتهای غیرانقلابی مراقب باشند جای عزت را با حقارت عوض نکنند که به سرنوشت شاه! مفلوک فوق دچار نشوند!!
🔵 با کانال تخصصی ما #شبکهتحلیلگران همراه شوید👇
🔴 @Analysts
هدایت شده از صدای ایران | VOI
💢 دفاع عملی دولت از جاسوس ها
🔻 تحریم عجیب رئیس جمهور علیه صدا و سیما بخاطر فیلم #گاندو : حسن روحانی که بخاطر انتشار فیلمی علیه #جاسوس_ها در صدا و سیما ناراحت بود در دستوری عجیب بودجه صدا و سیما را معلق به صلاحدید نمایندگان #دولت کرد تا زین پس بتواند با اهرم فشار بودجه؛ صدای صدا و سیما علیه دشمنان کشور را خفه کند
🔹نامه ۱۹ تیر دبیر هیات دولت به نوبخت از دستور رئیس جمهور مبنی بر #عدم_تخصیص بودجه صدا و سیما حکایت دارد.
🔸بر اساس این نامه #اعتبارات صداوسیما پس از تایید دو نماینده رییس جمهور، در شورای نظارت سازمان #تخصیص داده میشود.
🔹برخی از اخبار #حکایت از این دارد که تخصیص بودجه سه ماهه دوم صداوسیما #صفر شده و بناست با ندادن بودجه از سوی دولت، اعمال فشار بیشتری برای پذیرفتن شرایط به صداوسیما وارد شود.
🔻در قانون اساسی جمهوری اسلامی:
🔸۳۸ اصل اختیارات رئیسجمهور است
🔹۳۷ اصل، اختیارات مجلس شورا
🔸۱۸ اصل، اختیارات قوه قضائیه
🔹۵ اصل، اختیارات رهبریست
🔸یکی از #اختیارات_رهبری، انتخاب رئیس سازمان صداوسیماست. اما این اتفاق به خوبی نشان داد که قدرت اعمال فشار رئیسجمهور بر صداوسیما با دارا بودن امکانِ «تخصیص بودجه» به مراتب بیش از رهبریست. رهبری طبق قانون، امکان و #اهرمِ دخالت در امور صداوسیما را ندارد.
🔹جالب است بدانید اعضای «شورای نظارت بر #صداوسیما» و قوانین آن، توسط مجلس شورای اسلامی معین میشود!
🆔 @voinews