4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 باید این روزها در تاریخ حک شود...
با آغاز جنگ در ساعات اولیه روز شنبه، دلمان خون شد، اما کورسوی امیدی در دلهایمان روشن گشت. امیدی به تحقق وعدهی نابودی پستترین نسل بشر. سحرگاه یکشنبه اما، قلبمان داغدار شد. آزمونی سخت برای امت اسلام فرا رسیده بود. مضطرب و نگران، به خیابانها ریختیم. دلهایمان پر از بیم و امید بود؛ هم یاد رهبر شهیدمان، امام خامنهای، در دل داشتیم و هم نگران رهبر آینده بودیم. بیش از یک هفته انتظار کشیدیم و با دلی اندوهگین، فریاد انتقام و «الله اکبر» سر دادیم.
سرانجام، انتخاب رهبری شایسته، آرامشی به روح و جانمان بخشید.
اما این پایان راه نبود.
مطالبهی اصلی ما، آزادی قدس است. تا رهایی سرزمینهای اشغالی، ایستادهایم و هر مانعی را با جان خود کنار خواهیم زد. دیگر نمیخواهیم با آتشبسهای فریبنده، جنگ را به تعویق بیندازیم و متحمل خسارتی بزرگتر شویم.
#انتقام_سخت
#وعده_صادق_۴
#ایـرانِ_امـام_زمـان
🏴•|بسیج دانشجویی پردیس شهید باهنر دانشگاه فرهنگیان همدان|•🇮🇷
#خبرگزاری_بسیج_دانشجویی_همدان
@basij_d_hm
🔰پـــویـــش🔰
۳۰ اقدام فرهنگی-اجتماعی همزمان با ماه مبارک رمضان؛ هر ۲۴ ساعت، یک حرکت مفید🌱
▪️روز بیستم: با هر ابزار و قدرت بیان، قلم یا تدوینگری خود، قدمی در جهت معرفی شخصیت حقیقی رهبر معظم انقلاب سید مجتبی حسینی خامنهای بردارید.
📲گزارش مشارکت خود در این پویش را در قالب عکس و با ارسال آثار خود (به همراه نام و نامخانوادگی و شماره دانشجویی) تا ساعت ۲۴ شب ۲۲ اسفند ماه، به شناسه زیر در پیامرسان ایتا ارسال نمایید:
@Ha_b_i_b
🏴•|بسیج دانشجویی پردیس شهید باهنر دانشگاه فرهنگیان همدان|•🇮🇷
#خبرگزاری_بسیج_دانشجویی_همدان
@basij_d_hm
#نبض_رزم
🔰نشریهٔ شماره ❖57❖ بسیج
دانشجویی🗞️
🚩باشد قرارِ اشک پس از صبحِ انتقام✌️🏻
#رهبر_شهید
#وعده_صادق۴
#ایران_ذوالفقار_علی
🏴•|بسیج دانشجویی دانشگاه
فرهنگیان همدان پردیس
شهید باهنر|•🇮🇷
#خبرگزاری_بسیج_دانشجویی_همدان
@basij_d_hm
دهکدهای در همسایگی جنگل:
شب بود و مه غلیظی از دل جنگل به دهکده میلغزید. صدای نالهٔ یک مادر که بچهاش را در آغوش میگرفت، ناگهان با فریاد تیز گرگی که از میان درختان پرید، قطع شد. همهٔ ساکنان به سمت صدای درهمتنیدهٔ فریاد و زوزه دویدند؛ چندین کفتار همزمان از سایهها بیرون آمدند و به خانهها نزدیک میشدند.
در همان لحظه، بزرگان دهکده دور میزی گرد و سنگین جمع شدند. چهرههایشان زیر نور شمع سوزان، پر از خستگی و نگرانی بود.
«ما دیگه نمیتونیم اینجوری ادامه بدیم!»
یکی از آنها محکم به میز کوبید و با صدا خشن گفت:
«باید هرطور شده با این حیوونها کنار بیایم. تحمل همیشگی این فشار در توان ما نیست.»
یکی که از بقیه آرامتر به نظر میرسید، نگاه عمیقی به اطرافیانش انداخت. دستی به محاسن سفید و مرتبش کشید و با لحن کنترل شدهای گفت:
«چطور با این حیوانات کنار بیایم در حالی که هر روز صبح بیدار میشیم و صدای زوزه اونا رو میشنویم؟ یا جنگل رو میسوزونیم یا به قدری بهش آسیب میزنیم که جرئت سمت ما اومدن رو نداشته باشن.»
مردی که پشت سرشان ایستاده بود، با صدای بلند فریاد زد:
«مگه احمقیم؟ هیچ میدونی چه هزینهای باید بدیم؟»
مرد محاسن سفید که سعی میکرد آرامشاش را دربرابر این همه افکار مخالف حفظ کند، گفت:
«پس دقیقاً میخواید چیکار کنیم؟»
اینبار یکی از جوانترها با چهرهای کشیده دستی به لباسش کشید و شروع به صحبت کرد:
«مشکل بزرگی نیست. فقط باید یه ضربهٔ بزرگ بزنیم، بعد به عنوان اهرم فشار به حیوانات جنگل استفاده کنیم. نامهای مینویسیم و میگیم اگه ادامه بدن، حملاتمون شدیدتر میشه. ولی اگر متوقف بشن ماهم رهاشون میکنیم»
بزرگمرد محاسن سفید، سرش را پایین میاندازد و نفسش را در هوا رها میکند:
«تا حالا چند بار این کار رو امتحان کردیم؟ چه نتیجهای داشت؟ هزینهها کمتر شد؟»
سکوتی سنگین بر جمع حاکم شد.
او ادامه میدهد: «اگر بوی ضعف و تردید از سمت ما برسه، حیوانات جسورتر و وحشیتر میشن. حتی اگر موقتاً عقبنشینی کنن، دوباره به سمت ما برمیگردن.»
یکی دیگر از پیرمردهای جمع که تا آن موقع ساکت بود، با نگاه بیتفاوت به جمع گفت:
«این همه بحث و جدل لازم نیست. بیایید رایگیری کنیم؛ نه فقط بین خودمان، بلکه نظر همهٔ اهالی دهکده را هم بشنویم.»
مرد سفیدموی، با حس درماندگی، سرش را در آغوش کشید. میدانست اگر رایگیری آزاد و مبتنی بر استدلال، جای خود را به ترس و دستکاری افکار عمومی بدهد، هیچ نتیجهٔ خوبی حاصل نخواهد شد. اما کوچکترین مخالفت از او، او را متهم به قلدری میکرد.
سکوت تنها کاری بود که می توانست انجام دهد.
✍🏻خ.دال
🏴•|بسیج دانشجویی پردیس شهید باهنر دانشگاه فرهنگیان همدان|•🇮🇷
#خبرگزاری_بسیج_دانشجویی_همدان
@basij_d_hm
#پارت_۲
دهکدهای در همسایگی جنگل:
بزرگان دهکده، برای گفتگو با مردم، از اتاق بزرگ و قدیمی خارج شدند و از دیدن آنچه میدیدند، حیرتزده شدند. به محض خروجشان، سیل جمعیت دهکده را احاطه کرده بود. در چشمان مردم، هم خشم بود، هم ترس و هم اقتدار. با دیدن بزرگان، فریادها سر دادند و با قاطعیت اعلام کردند: «دیگر این وضعیت را نمیخواهیم! مرگ یکبار، شیون هم یکبار! یا گرگها و کفتارهای هار را از پا درمیآوریم، یا در راه نابودی آنها خودمان جان میبازیم.»
مرد محاسن سفید، که تا آن لحظه سکوت کرده بود، با دیدن واکنش مردم، سعی کرد همراهانش را به دفاعی جانانه ترغیب کند: «ببینید! همه یکصدا هستند. ما باید هرچه زودتر این جنگل سیاه را از روی زمین محو کنیم.» اعضای شورا، با دیدن اتحاد مردم برای رسیدن به خواستهشان، دیگر نتوانستند چیزی بگویند. چه کسی جرأت داشت در برابر چنین تودهی عظیمی حرفی مخالف بزند؟
بالاخره حمله آغاز شد؛ حملهای بیسابقه. هم مردم و هم شورا، هرچه در توان داشتند برای نابودی جنگل به میدان آورده بودند. کار به جایی رسید که بسیاری از گرگها و کفتارها از پا درآمده بودند و دهکده تا نزدیکی مقر فرماندهی جنگل، جایی که گرگ پیر، رئیس قبیله، زندگی میکرد - همان که تمام این بدبختیها از او نشأت میگرفت - پیش رفته بود.
در همین اوضاع، شورا دوباره جلسهای برگزار کرد؛ البته مرد محاسن سفید در آن غایب بود. صدای بحثشان آنقدر بلند بود که شاید از بیرون نیز شنیده میشد.
«این وضعیت وحشتناک است! ما وارد جنگی شدهایم که معلوم نیست کی تمام میشود.»
یکی گلویش را صاف کرد و گفت: «درست است. ما تا همین الان هم ضربه سختی به آنها زدهایم. دیگر جرأت نزدیک شدن به ما را ندارند.»
مرد جوان با خشم گفت: «پس آن پیرمرد کجاست؟ مگر او نبود که دستور حمله داد؟ چرا اینجا نیست تا اوضاع را مدیریت کند؟»
ناگهان، کسی محکم به در اتاق کوبید، لرزه بر تن همه انداخت.
«بیا تو! چه شده که اینطور در میزنی؟»
مردی میانسال با لباسهای ساده، که به تازگی نماینده مردم دهکده شده بود، وارد شد. اعضا با دیدن پریشانیاش از جا برخاستند.
«چی شده؟ چرا اینقدر آشفتهای؟»
با صدایی لرزان گفت: «بزرگمرد محاسنسفید... او... او در جنگل جانش را از دست داد.»
جمعیت در هم ریخت.
یکی از اعضا گفت: «باید همین الان جنگ را متوقف کنیم! ما بارها خواستههایشان را شنیدهایم، چه با واسطه و چه بیواسطه پیام دادهاند.»
نماینده مردم، با وجود حال بدش، فریاد زد: «نه! مردم یکصدا میخواهند تا مرحله آخر پیش برویم. حالا که به رئیس گله رسیدیم، نباید عقب بکشیم!»
✍🏻خ.دال
#نــه_بــه_آتـشبـس💥
🏴•|بسیج دانشجویی پردیس شهید باهنر دانشگاه فرهنگیان همدان|•🇮🇷
#خبرگزاری_بسیج_دانشجویی_همدان
@basij_d_hm
📬 مهم ترین خبرهای روز
💠 روزهای دفاع
🔹شماره بیست و سوم
📆 ۱۴۰۴/۱۲/۱۹
#وطن
#ایران
#روزهای_دفاع
#جانم_فدای_ایران
#پشیمان_میشوید
#جنگ_رمضان
#خبرگزاری_بسیج_دانشجویی_همدان
@basij_d_hm
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚫️ فرا رسیدن سالروز شهادت مولای متقیان امیرالمومنین حضرت علی ﴿ع﴾ بر تمامی شیعیان تسلیت و تعزیت باد.
#خبرگزاری_بسیج_دانشجویی_همدان
@basij_d_hm
🔴 قرآن به سر، پای لانچرهای موشک!
توییت سردار سید مجید موسوی، از مراسم شب قدر دلاور مردان هوافضای سپاه
#خبرگزاری_بسیج_دانشجویی_همدان
@basij_d_hm
🔺صادرات نفت ایران با بستن تنگه هرمز رکورد زد: ۲.۱ میلیون بشکه در روز
🔹وال استریت ژورنال نوشت: ایران با وجود جنگ و بسته شدن تنگه هرمز، صادرات نفت خود را افزایش داده.
🔹صادرات ایران اکنون حدود ۲.۱ میلیون بشکه در روز است؛ رقمی بیشتر از قبل از جنگ. بیشتر این نفت به چین میرود.
🔹در حالی که شرکتهای بزرگ کشتیرانی فعالیت در منطقه را متوقف کردهاند، نفتکشهای مرتبط با ایران همچنان از تنگه عبور میکنند./خط انرژی
#خبرگزاری_بسیج_دانشجویی_همدان
@basij_d_hm
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما را از رفتن جان نترسانید
عزیزتر از جان داشتیم که رفت....
بیعت با امام✋
#خبرگزاری_بسیج_دانشجویی_همدان
@basij_d_hm
🌷گزارش تصویری؛ حضور مردم سراسر کشور در مراسم احیاء شب ۲۱ رمضان و دومین شب قدر پس از شهادت حضرت آیتالله العظمی شهید سیّدعلی حسینی خامنهای رضوانالله علیه.
💻 Farsi.Khamenei.ir
#خبرگزاری_بسیج_دانشجویی_همدان
@basij_d_hm