─═┅═༅🍃🌍🌍🍃༅══┅─
🌐◁ و در همین دوران بود که حضرت موسی علیه السلام هم از دنیا رفت و لذا خودشان هم نمیدانند که قبر حضرت موسی علیه السلام کجاست
☄بسیاری از داستانهای بنی اسراییل که در قرآن آمده است در تورات یا همان عهد عتیق هم هست و یهودیان و مسیحیان آنها را میدانند و قبول دارند..
💬بدوا در صحرای سینا دچار کم آبی شدند و خداوند برای آنها سنگی تامین کرد که با ضربهء عصای موسی ، ۱۲ چشمه آب گوارا از آن جاری شد و اسباط بنی اسراییل که ۱۲ شعبه یا قبیله بودند از آن استفاده کردند.
☀️سپس غذا خواستند و خداوند غذاهای بهشتی منّ و السلوی برای آنها فرستاد ....تمام این امکانات برای آن بود که بینیاز بشوند و مشغول تحصیل و دریافت فرامین موسی علیه السلام
─═┅═༅𖣔1⃣4⃣𖣔༅═┅┅─
─═┅═༅🍃🌍🌍🍃༅══┅─
🌐◁ وَاخْتَارَ مُوسَىٰ قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلًا لِمِيقَاتِنَا ۖ فَلَمَّآ أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ قَالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَكْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَإِيَّايَ ۖ أَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ السُّفَهَآءُ مِنَّآ ۖ إِنْ هِيَ إِلَّا فِتْنَتُكَ تُضِلُّ بِهَا مَنْ تَشَآءُ وَتَهْدِي مَنْ تَشَآءُ ۖ أَنْتَ وَلِيُّنَا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا ۖ وَأَنْتَ خَيْرُ الْغَافِرِينَ..
☄موسی از میان قومش هفتاد مرد را برای میعادگاه ما بر گزید؛ چون ° به سبب درخواست نابجایشان° آن زلزله شدید نابود كننده آنان را فرا گرفت، گفت:
💬 ای پروردگار من اگر میخواستی میتوانستی همه آنان و مرا پیش از این هلاك كنی • ای كاش پیش از این هلاك میكردی تا بنیاسرائیل گمان نكنند كه مرا در این حادثه توطئه و مكری بوده • آیا ما را به خاطر گناهی كه سبك مغزانمان مرتكب شدند، عذاب میكنی؟
☀️ این ° حادثه° چیزی جز آزمایش تو نیست، هر كه را بخواهی • به آزمایشت • گمراه میكنی، و هر كه را بخواهی هدایت مینمایی، تو سرپرست و یاور مایی، ما را بیامرز و به ما رحم كن كه تو بهترین آمرزندگانی.
─═┅═༅𖣔1⃣8⃣𖣔༅═┅┅─
─═┅═༅🍃🌍🌍🍃༅══┅─
🌐◁بعد که برگشتند با مسئله سامری برخورد کردند و این نافرمانی خیلی برای حضرت موسی علیه السلام ناراحت کننده بود و باشدت باآن برخورد کرد و گوساله را سوزاند و سامری را هم نفرین کرد که دچار وسواس شدید شد تا دیوانه گشت
☄قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَكَذَٰلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي...طه - 96
💬گفت: من به اسراری آگاه شدم كه آنان آگاه نشدند، پس اندكی از اسرار رسول را گرفتم و ° بر اثر هواپرستی° آن را دور انداختم ° و به گوسالهسازی پرداختم° ؛ و اینگونه نفس من • آن كار بسیار خطرناك را برای گمراه كردن بنیاسرائیل • در نظرم آراست.
─═┅═༅𖣔2⃣0⃣𖣔༅═┅┅─
─═┅═༅🍃🌍🌍🍃༅══┅─
🌔◁اما بنی اسرائیل شروع کردند به پرسیدن سوالات بیخود. اینه که قرآن میفرماید
☄يَآ أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَسْأَلُوا عَنْ أَشْيَآءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ وَإِنْ تَسْأَلُوا عَنْهَا حِينَ يُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَكُمْ عَفَا اللَّهُ عَنْهَا ۗ وَاللَّهُ غَفُورٌ حَلِيمٌ...مائده 101
💬ای اهل ایمان! از احكام و معارفی ° كه شریعت اسلام از بیان آنها خودداری میكند و خدا هم به خاطر آسان گرفتن بر بندگانْ نهی و امری نسبت به آنها ندارد° مپرسید؛ كه اگر برای شما آشكار شود غمگینتان كند.
⚡️و اگر هنگامی كه قرآن نازل میشود از آنها بپرسید، برای شما روشن میشود. خدا از • اینكه شما را به• آن احكام و معارف ° كه باعث غم و اندوه شماست مُكلّف كند° گذشت كرد؛ و خدا بسیار آمرزنده و بردبار است.
─═┅═༅𖣔2⃣3⃣𖣔༅═┅┅─
─═┅═༅🍃🌍🌍🍃༅══┅─
🌔◁قَالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَيَاةِ أَنْ تَقُولَ لَا مِسَاسَ ۖ وَإِنَّ لَكَ مَوْعِدًا لَنْ تُخْلَفَهُ ۖ وَانْظُرْ إِلَىٰٓ إِلَٰهِكَ الَّذِي ظَلْتَ عَلَيْهِ عَاكِفًا ۖ لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِي الْيَمِّ نَسْفًا...طه 97
🌀° موسی° گفت: اكنون • از میان مردم • برو، یقیناً كیفر تو ° به خاطر دور انداختن آثار رسالت و ساختن گوساله° در زندگی این است كه • دچار بیماری مُسری ویژهای شوی تا هر كس نزدیكت آید بگویی:• به من دست نزنید؛
💬و تو را وعدهگاهی ° از عذاب بسیار سختِ قیامت° است كه هرگز نسبت به تو از آن تخلف نخواهد شد، و • اكنون• به معبودت كه همواره ملازمش بودی نگاه كن كه حتماً آن را در آتش بسوزانیم، سپس سوختهاش را در دریا میپاشیم.
─═┅═༅𖣔2⃣1⃣𖣔༅═┅┅─
─═┅═༅🍃🌍🌍🍃༅══┅─
🌔◁در نهایت موسی علیه السلان ، درخواست علمای قوم را به خداوند منتقل کرد و صاعقه الهی نازل شد....موسی علیه السلام بیهوش شد و سایرین همگی فوت کردند.
🌀اینها آمده بودند که در بازگشت ، به حقانیت موسی شهادت دهند ولی به علت نافرمانی ، فوت کردند و لذا موسی علیه السلام دعا کرد و از خدا خواست که اینها زنده شوند.
💬ثُمَّ بَعَثْنَاكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ...بقره56
⚡️سپس شما را پس از مرگتان برانگیختیم تا سپاسگزاری كنید.
─═┅═༅𖣔1⃣9⃣𖣔༅═┅┅─
─═┅═༅🍃🌍🌍🍃༅══┅─
🌐◁بعد از جریان گوساله سامری ، داستان گاو بنی اسراییل پیش آمد . مجددا تکرار میکنم که تمام این داستانها در تورات هم آمده و یهودیان و مسیحیان به آن اعتقاد دارند .
☄داستان گاو بنی اسراییل از داستانهای بسیار عبرت آمیز تاریخه و همونطوری که گفتم اصلا مراد از مطالعه تاریخ عبرت آموزیه.
💬خلاصه اینکه یه روز یه جسد از سبط کناری توی سبط بغلی پیدا شد. اسباط بنی اسراییل به هم ریختند و همدیگه را متهم به قتل اون کردند. تلاش موسی علیه السلام برای یافتن قاتل بی نتیجه ماند
☀️دستور اومد که آقا یه گاوی بکشید و قسمتی از اون را به بدن مقتول بزنید تا زنده بشه....توی این دستور هیچ اشاره ای به خصوصیات گاو نشده بود
─═┅═༅𖣔2⃣2⃣𖣔༅═┅┅─
─═┅═༅🍃🌍🌍🍃༅══┅─
🌐◁اصلا سوال بیخود و بی مورد پرسیدن باعث زحمته و ملال آور. این بود که بنی اسراییل همان اول میتوانستند به دستور خدا عمل کنند و یه گاو بکشند و قضیه تمام بشه.
☄اما چون بهانه گیر بودند گفتند که ای موسی از خدا بپرس که این گاوه چجور باشه؟
💬قَالُوا ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنَا مَا هِيَ ۚ قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لَا فَارِضٌ وَلَا بِكْرٌ عَوَانٌ بَيْنَ ذَٰلِكَ ۖ فَافْعَلُوا مَا تُؤْمَرُونَ...بقره 68
☀️گفتند... از پروردگارت بخواه برای ما بیان كند كه آن گاو چگونه گاوی باشد؟
🍂گفت... او میفرماید كه آن گاوی است نه پیر از كارمانده، نه جوان نارسیده، • بلكه• گاوی است میان این دو نوع گاو. پس آنچه را به آن فرمان دادهاند، انجام دهید.
اللهــــم عجـــــل لولیک الفرج
پایان قسمت دوم
─═┅═༅𖣔2⃣4⃣𖣔༅═┅┅─
🔻خاطره زیبایِ یکی از خادمان حرم امام رضا ع در تاریخ ۹ آذر ۱۴۰۱
سوار اتوبوس شدم و دیدم یک دختر خانم خوش صورت و خوشگل نشسته و شالش روی شونه هاشه، آروم رفتم کنارش نشستم بعد از چند دقیقه گفتم دختر خشگلم شالت افتاده پایین ها!!!
دختر خیلی سرد گفت میدونم
گفتم خب نمیخوای درستش کنی؟ فورا گفت نه
گفتم خب موهاتو گردنتو داره نامحرم میبینه، نگاه کن اون پسرای جوون چشماشونو ازتو برنمیدارن دارن از نگاه کردن به تو لذت میبرن، هم تو هم اونا دارین گناه میکنین فدات شم!
هنوز نزدیک حرم امام رضاییم ها!!!
دختر برگشت به من نگاه کرد منتظر بودم هرلحظه شروع کنه به فحاشی و دعوا، اما یهو زد زیر گریه سرشو گذاشت رو شونم و با گریه گفت آخه شما
چی میدونید از زندگی من؟!
صبح تاشب دوشیفت مثل سگ کار میکنم نمیتونم زندگی کنم پدرو مادرم هر دوتا مریضن، پدرم نمیتونه کار کنه و خرج خونه و درمان اونا افتاده گردن منه بدبخت! نه خواهر دارم نه برادر، دیگه نمیتونم بریدم.
۲۱ سالمه ولی مثل ۵۰ ساله ها شدم!
به دختر گفتم عزیزم تو سختی های زندگی به خدا توکل کن برو پیش امام رضا ع بگو به خاطر تو حجابمو درست میکنم، تو هم این خواسته ی منو برآورده کن.
دختر گفت به خدا روم نمیشه چند ساله حرم نرفتم.
همون لحظه یک خانم مانتویی متشخص و موجه سوار اتوبوس شد و روبروی ما نشست.
دختر گفت همون اطراف حرم دو جا فروشندگی میکنم ولی آخرماه کلا پنج شش میلیون بیشتر دستمو نمیگیره واقعاً خسته شدم.
گفتم با امام رضا معامله میکنی یانه؟ با چشمای پر از اشک گفت آره. همینجا جلوی شما به امام رضا ع قول میدم حجابمو درست کنم ایشونم به زندگی سامان بده، الانم میشه شما شالمو برام ببندین؟
منم مشغول بستن شال شدم که یک دختر خانم محجبه همسن خودش اومد جلو و یک گیره ی خوشگل بهش داد و گفت اینم هدیه ی من به شما به خاطر محجبه شدنت.
شالو که بستم، گفت میشه یک عکس ازم بگیری ببینم چطور شدم؟
ازش عکس گرفتم همونطور که نگاه میکرد اون خانم مانتویی گفت دختر گلم اسمت چیه؟ دختر گفت عاطفه
گفت عاطفه جان من پزشکم و منشی مطبم حامله است و دیگه نمیخواد بیاد سرکار. دنبال یک منشی خوبی مثل خودت میگردم بامن کار میکنی؟
دختر همونطور که چشماش پر از ذوق و خوشحالی بود گفت ولی منکه بلد نیستم
خانم گفت اشکال نداره یاد میگیری حقوقتم از ۸ تومان شروع میشه کار که یاد گرفتی تا ۱۰ تومان هم زیاد میشه قبول؟
دختر همونطور که بی اختیار میخندید گفت قبول
برگشت سمت من و محکم بغلم کرد و گفت خدایا شکرت امام رضا ع دمت گرم.
همه خانم های داخل اتوبوس درحال تماشای اون بودن و خوشحال.
من یک کیسه پلاستیکی دستم بود دادم بهش گفت این چیه؟ گفتم این غذای امام رضاست.
من خادمم و این ناهار امروزم بود هرهفته میبرم با پسرم و آقامون میخوریم این هفته روزی شما بود.
دوباره زد زیر گریه ولی از خوشحالی بود نمیدونست چی بگه فقط تشکر میکرد
منکه رسیدم به مقصد و باید پیاده میشدم به سرعت گوشیش رو بیرون آورد و گفت میشه یک سلفی باهم بگیریم؟
عکس گرفتیم و شماره منو گرفت و پیاده شدم...
💠دیدم همه جا بر در و دیوار حریمت
جایی ننوشته است گنهکار نیاید
#لبیک_یا_خامنه_ای
┄┄┅┅❅.🌹.❅┅┅┅┄
علی(ع) بعد از رحلت ابوذر غفاری نزد اصحاب خود فرمودند:
دلم خیلی بحال ابوذر میسوزد خدا رحمتش کند چون آن شبی که به دستور عثمان ماموران جهت بیعت گرفتن از ابوذر به خانهی او رفتند چهار کیسهی اشرفی به ابوذر دادند تا با عثمان بیعت کند.
ابوذر خشمگین شد و به مامورین گفت:
شما دو توهین به من کردید، اول آنکه فکر کردید من علی فروشم و آمدید من را بخرید' دوم بی انصافها آیا ارزش علی چهار کیسه اشرفی است؟
شما با این چهار کیسه اشرفی میخواهید من علی فروش شوم؟
تمام ثروتهای دنیا را که جمع کنید و به من بدهید با یک تار موی علی عوض نمیکنم.
آنها را بیرون کرد و درب را محکم بست.
مولا گریه کردند و فرمودند: به خدایی که جان علی در دست اوست قسم، آن شبی که ابوذر درب خانه را به روی سربازان عثمان محکم بست سه شبانه روز بود او و خانوادهاش هیچ نخورده بودند.
مواظب باشیم برای دو لقمه بیشتر در این زمان علی فروش نشیم