eitaa logo
بــصــیــر | Basir
54 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
500 ویدیو
1 فایل
-جورۍ در فضاۍمجازۍ کار ڪنید که دشمن مجبور شود شما را فیلتر ڪند نه ما آنها را فیلتر ڪنیم.. [اللهم عجل لولیک الفرج] -نشر مطالب آزاد-
مشاهده در ایتا
دانلود
دنیایی فارغ از هر مذهب و آیین و باور داستان روح (Soul) از این بخش به بعد به چند قسمت تقسیم میشود، وقایع دنیای برزخ مانند انیمیشن (که از آن با عبارت Great Before یاد میشود) و سرک کشیدن به مناطق مختلف این سرزمین جادویی و بازگشت به زمین و… جو گاردنر که ناگهانی مرده قصد دارد هرجور شده به زندگی برگردد و در این راه باید با روح متولد نشده‌ای به اسم ۲۲ (با صدای تینا فی) همکاری کند تا بلکه بتواند دوباره پا به کره خاکی بگذارد. یکی از اقداماتی که سازندگان روح (Soul) انجام دادند اینست که در طراحی و نمایش و روایت دنیای پس از مرگ خود، کاملا پا را فراتر از آیین‌ها و مذاهب گوناگون دنیا گذاشتند. آن ها کاری کردند که هر کس با هر عقیده‌ای ولو اینکه بی‌خدا باشد، بتواند با صحبت‌های مطرح شده در انیمیشن همذات پنداری کند. هوشمندی سازندگان تا جایی پیش رفته که حتی برای خلق فرشتگان! (در انیمیشن معلمین هستند) به هیچ یک از تعاریفی که در کتب مذهبی شده ارجاعی نداده‌اند و مسئولین برزخ را شبیه به نقاشی‌های پیکاسو درآوردند. آن ها جنسی شبیه به «هواژل» دارند و معلوم نیست که دقیقا دو بعدی هستند یا سه بعدی و یا حتی جامد هستند یا گاز. در قسمت Great After که جهان پسابرزخی است نیز برای آغوش گرفتن مرگ، یک نور بزرگ در تاریکی طراحی شده که پله برقی به سمت آن میرود. این طرح و شمایل از مردن نیز مستقیما به دین و مذهب خاصی اشاره ندارد و باوری است که در میان اکثر مردم وجود دارد: نوری در تاریکی و به کام مرگ فرو رفتن. پیکسار این بخش را کمی ترسناک خلق کرده و مانند Inside Out خیلی صریح به این مسائل میپردازد و نمیخواهد الکی دروغ بگوید.
حقیقت تلخ از این قبیل بیان حقیقت‌ها در روح (Soul) به کرات دیده میشود. کل انیمیشن بر پایه یک پیام اصلی استوار است و آن هم اینست که باید Sparkle خود را پیدا کنید. مفهوم Sparkle (به معنی براق و درخشان) در اینجا یعنی همان استعداد. همان هدف. چیزی که باعث میشود زندگی برای شما مفهوم پیدا کند. افراد زیادی هستند که دقیقا نمیدانند میخواهند با زندگی چه کنند. کسانی که از هیچ شغل و حرفه‌ای خوششان نمی‌آید و از همه چیز بیزار هستند. آن ها دنیا را حوصله‌سربر میدانند و میخواهند پول گنده‌ای به صورت مفت به دستشان بیاید و زندگی‌شان را انجام دهند و یا برخی از آن ها این انتظار را هم ندارند و میخواهند فقط روزمرگی‌هایشان بگذرد و تمام شود. از این قبیل افراد (بخصوص بخش اول) در ایران کم نیستند و روح (Soul) دقیقا میخواهد تلنگری به آن ها بزند.
روح 22 روح متولد نشده ۲۲ از همین دسته افراد است که نمیداند چه از زندگی میخواهد و برای همین هم علاقه‌ای به تجربه زندگی ندارد. او حتی علاقه‌ای به دنیا آمدن ندارد و جهان ما انسان‌ ها را جایی ملال آور میپندارد. ترجیح او اینست که دیگران را اذیت کند و صبح تا شب به هیچی فکر نکند. شماره ۲۲ در طول تاریخ چند هزارساله افراد زیادی با او به عنوان منتور (مربی) سر و کله زدند تا بلکه بتواند Sparkle خود را پیدا کند و به زمین برود (در دنیای پیش از تولد، روح‌ها باید این هدف و جرقه را بیابند تا بتوانند به زمین بروند). مادر ترزای مهربان اما از ۲۲ متنفر است و آبراهام لینکلن نیز از دست او به ستوه در آمده است. گاندی نتوانسته حریف افسردگی او شود و افراد دیگر نیز کاری از پیش نبردند. اشخاصی که در این شبه افسردگی گیر میکنند، خودشان نمیخواهند از آن بیرون بیایند. ۲۲ نیز از آن دسته افراد است و دوست دارد که خودش را در باروهایش محاصره کند. او در بخشی از انیمیشن میگوید مخصوصا با صدایی روی مخ حرف میزند تا دیگران را ناراحت کند. کاراکتر او دقیقا فردی است که از همه چیز بیزار است و اینکه از او تنفر داشته باشند نیز مایه تسلی‌اش است چرا که راهی بلد نیست تا بقیه بتوانند او را دوست داشته باشند.
پیانیست عاشق قهرمان داستان (جو) نیز مردی میان سال است که جزو معدود روح‌هایی در تاریخ بوده که میخواسته به زمین برگردد (هرچند این موضوع کمی عجیب به نظر میرسد). او تازه Sparkle خود را در زندگی به مرحله عملیاتی رسانده و نمیخواهد مسیر تازه زندگی‌اش را در دنیای پس از مرگ سپری کند. او مردی است میانسال که به نظر میرسد زندگی عاشقانه خاصی هم ندارد و هنوز پسر مامان است. میتوان گفت او چشمش را به تمام دیگر زیبایی‌های جهان بسته و صرفا به تک رویایش فکر میکند. جو عاشق موسیقی است و آجرهای زندگی‌اش را بر پایه این عشق نهاده است. مادرش به او میگوید که موسیقی و عشق او به این هنر، برایش صبحانه روی میز نمیچیند و جو میگوید که «پس من صبحانه نمیخورم». او نمونه آدم موفقی است که دنبال راه دلش رفته و واقع‌بینانه با این مساله برخورد میکند. در واقع سازندگان در بخش معرفی و پرورش شخصیت جو نیز از همان صراحت کلام استفاده کرده‌اند. آن ها میگویند که دنبال کردن آرزوها شاید به ثروت نرسد (هرچند تمام گروه پیکسار، آرزوی انیماتور بودن خود را دنبال کردندو احتمالا وضعشان هم بد نیست!) ولی اگر میخواهید دنبال رویاهایتان باشید، باید این مساله را بپذیرید.
این موضوع بخصوص در زندگی و معیشت ما ایرانیان بسیار بیشتر از فرهنگ و زندگی در کشوری چون آمریکا به چشم میخورد و پیام اخلاقی فیلم در پرورش شخصیت جو، کاملا مانند مشت به صورت ما تماشاگر ایرانی برخورد میکند. این پیام دقیقا همان جمله معروف قدیمی است که میگویند «کدامین کس از شاعری برج ساخت؟» همچنین جو کسی است که بیش از حد برای یک هدف تلاش میکند به طوری که دیگر بخش‌های زندگی را فراموش کرده و لذت بردن از دنیا را فقط در پیانو زدن میداند در حالی که دنیا ابعاد بسیار بیشتری مانند گاز زدن یک پیتزای خوشمزه دارد. او اولین قهرمان سیاهپوست در انیمیشن‌های پیکسار است و از این حیث نیز یک کاراکتر تاریخ‌ساز به شمار میرود. جو هم خر را نمیخواهد و هم خرما را. او میخواهد پی عشق و زندگی‌اش برود ولو اینکه میز صبحانه‌ای برایش در کار نباشد. این مساله در کشوری که بتوان با حداقل درآمد یک زندگی بخور و نمیر داشت منطقی‌تر است تا در ایران که به خاطر وضعیت اقتصادی، این کار عملا شدنی نیست.
«من گیر کرده ام» صحبت از «گیر کردن» شد. در دنیای برزخ گونه انیمیشن، افرادی وجود دارند که در زندگی خود گیر کرده‌اند. برخی از این گیرها یک حواس پرتی است (درست مانند وقتی که مغز یکهو خالی میکند و تهی از هر چیزی میشود. مانند لحظه‌ای که بدون هیچ فکری به دیوار زل میزنیم) و برخی از آن ها حادتر است و به نوعی معنای اسارت دارد. نمایش هر دوی این «گیر کردن»ها به زیبایی انجام شده. در اولین حالت، روح انسان دور یک هاله تنیده میشود که با یک سوزن بادکنک میترکد (مثل لحظه یک بشکن و پریدن شما از حالت زل زدن) و در دیگری که مساله عمیق تری در جریان است، هاله‌ای از سیاهی و هیولا شکل دور انسان را فرا میگیرد. افرادی که اسیر مال و منال دنیا شدند و یا با افکار پوسیده خودشان را میخورند و به قول صادق هدایت، مثل خوره روحشان را میخورند و زخمش میکنند. این افراد نیازمند کمک بیشتری از اطرافیان خود هستند و باید برایشان کاری کرد تا از این هیولای سیاه رهانیده شوند و با یک بشکن کارشان حل نمیشود.
شخصیت پردازی ۲۲ و قهرمان فیلم یعنی جو از جمله برگ‌های برنده روح (Soul) است با این وجود باید اعتراف کرد که رابطه این دو به هیچ وجه به رفاقت‌های دیگر پیکسار نظیر مایک و سالی و یا وودی و باز نمیرسد. همچنین تعداد شخصیت‌های کمی که در روح (Soul) وجود دارد (در واقع همین دو شخصیت را داریم و بقیه شبیه پیام بازرگانی هستند) باعث شده تا انیمیشن کمی خالی و خلوت از داستان سرایی به نظر برسد.
اساسا هسته داستان روح (Soul) در یک جمله کارت دعوت تولد هم میتواند جای بگیرد. در واقع در تمامی کارهای پیکسار ما تقریبا آخر قصه را میدانیم چرا که کمتر سنت شکنی در آثارش دیده میشود. ما میدانیم که احتمالا با یک پایان خوش روبرو هستیم و قرار است ۲۲ از این حالت بیرون بیاید، مهم اینست که این اتفاق «چطور» رخ میدهد. جادوی داستان سرایی پیکسار در همین «چطور‌»هایی است که داستانش را پیش میبرد و در روح (Soul) این کار به درخشانی دیگر آثارش نیست. روح (Soul) با مفهوم مرگ و زندگی بازی میکند اما اولا آنچنان برای کودکان (مخاطبین اصلی یک انیمیشن) قابل درک نیست و دوما مشکلاتی در این روایت وجود دارد که آن را سطحی‌تر از آثار گذشته کرده است. بگذارید بیشتر کنکاش کنیم.
روح (Soul) در پی موفقیت Inside Out ساخته شده است و قصد دارد ادامه راه همان انیمیشن باشد. یک انیمیشن با مفهومی عمیق بدون حضور خیر و شر و مبارزه این دو بایکدیگر که به «زندگی» میپردازد. این موضوع واضح و مبرهن است ولی اتفاقی که در ساخت آن رخ داده اینست که اگر Inside Out یک کلاس روانشناسی جذاب بود، روح (Soul) یک کلاس فلسفه پر از شعار است. Inside Out درس زندگی را به همه مخاطبین خود اعم از کوچک سال و بزرگ سال با کاراکترهایی جذاب و دنیاهایی متفاوت یاد میداد و پیام‌هایی که در بطن خود داشت را خیلی زیرپوستی منتقل میکرد. در روح (Soul) اما این پیام‌ها بسیار تابلو هستند و همچنین مفاهیم آن برای مخاطبین کم سن و سال احتمالا بسیار گنگ خواهد بود. کمتر بچه‌ای است که با یک مرد میانسال و بحران‌های زندگی‌اش همذات پنداری کند اما همان بچه‌ها با شخصیت‌های Inside Out و طراحی بامزه‌شان، انس میگرفتند. #پارت_11_
ادیسه ای متفاوت در هر دو انیمیشن سفر ادیسه واری برای قهرمان داستان پیش می‌آید و با آشنایی با افراد مختلف، مفاهیم جدیدی از زندگی به او یاد داده میشود. Joy در Inside Out آشنایان بیشتر و بهتری داشت و دنیاهایی که واکاوی می‌کرد، بسیار ملموس‌تر بود. او شخصیتی دوست داشتنی داشت و ذره ذره فهمید که تمام زندگی شادی نیست. در اینجا Joe اما کلا یک همراه دارد و در پایان بندی فیلم (یک سوم پایانی) است که همه چیز به طور ناگهانی به او الهام میشود. اگر بخواهم یک مثال غذایی بزنم (شخصا آدم شکمویی هستم و همه چیز را با مثال غذا بهتر میفهمم) Inside Out مانند خورشتی است که ذره ذره جا می‌افتد و نتیجه کار چیز بسیار خوشمزه‌ای است اما روح (Soul) یک غذای معمولی است که در آخر کار با یک سس مخصوص مزین میشود و مزه‌اش تغییر میکند. انیمیشن روح (Soul) دو کاراکتر بسیار خوب دارد که صداپیشگی ماهرانه‌ای در پشت آن ها قرار دارد.
به جرات میتوانم بگویم از نظر موسیقایی نیز این انیمیشن مانند یک بمب رنگارنگ ترکانده است. شاید بتوان گفت از زمان فانتازیا تا به امروز، در هیچ انیمیشنی از دیزنی، موسیقی تا به این حد در خدمت تصویر نبوده است. برخی از شخصیت‌ها مانند «تری» (روح حسابدار که به زور بتواند لقب شخصیت منفی ماجرا را به خود بچسباند) یک تم موسیقایی دارند که دقیقا همخوان با خلق و خویشان است. تقریبا تمامی صحنه‌ها با موسیقی همراه است و این قطعات برای این سکانس‌ها ساخته شده‌اند به طوری که حذف آن ها به شدت به لذت بصری انیمیشن ضربه وارد خواهد کرد. حتی COCO که اثری موزیکال از پیکسار به حساب می‌آید، تا این حد با موسیقی بازی نکرده است. #تحلیل #دیزنی #پارت_13_
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا