eitaa logo
بــصــیــر | Basir
54 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
500 ویدیو
1 فایل
-جورۍ در فضاۍمجازۍ کار ڪنید که دشمن مجبور شود شما را فیلتر ڪند نه ما آنها را فیلتر ڪنیم.. [اللهم عجل لولیک الفرج] -نشر مطالب آزاد-
مشاهده در ایتا
دانلود
🔖هم جنس بازي : 📝هم جنس بازي از نظر بعضي‌ها يكي از عادي ترين شيوه‌هاي جنيست است، عده اي ديگر آن را گناهي نفرت انگيز مي‌دانند، و بالاخره باز هم از نظر عده اي ديگر گرايشي است كه همه ي افراد به طرزي كم و بيش فعالانه و كم و بيش آگاهانه آن را در دوران ما قبل شباب « مي‌گذرانند» ولي در كساني كه صفت هم جنس باز در موردشان اطلاق است اين به طور نابهنجار مداومت پيدا مي‌كند و به صورت رفتار جنسي آن‌ها در سن بلوغ در مي‌آيد.
1⃣‌ نظريه اي كه هم جنس بازي را تبيين جنسيت بهنجار مي‌داند: 🔖احتجاج‌هاي تاريخي : 📝سابقه ي هم جنس بازي به قدمت جهان است. حتي افلاطون هم فصول هيجان آميزي را در آثارش وقف آن كرده است. تاريخ و اساطير يونان باستان پر از نمونه‌هايي است كه طبق آن‌ها هم جنس بازي در موارد مختلف ظاهراً وسيله اي براي باليدن صفات مردانه بودده است. «محبوب» و «دوستدار» به صورت رفقاي ميدان‌ها به جنگ در مي‌آمدند و ياران يكديگر در مبارزات سياسي مي‌شدند. مداركي را كه حكايت از پذيرفته بودن هم جنس بازي مي‌كند مي‌توان در بسياري از تمدن‌هاي (مصري، ژاپني) مشاهده كرد. 📌«نورمان ها» آن را معمولاً به جرأت و شجاعت سربازي نسبت مي‌دادند. هم جنس بازي نقش بزرگي در رنسانس ايفا كرده است. ميكل آنژ معروف ترين نمونه اي است. 📌كه در اين مورد مي‌توان اسم برد. در قبايل مغرب مبادرت به استعمار شمال آفريقا كردند و اسپانيا را به تصرف در آوردند، هم جنس بازي رواج فراوان داشته است!
🔖احتجاجات زيست شناسي : 📝از آن جا كه مرد و زن هر دو از روي الگوي بدني يكساني ساخته شده اند تنها فرقشان عدم شباهت كالبدي و فيزيولوژيكي مختصري است كه روي هم رفته ناچيز است: 📌هر يك از دو جنس اندام‌هاي جنسي طرف مقابل را به صورت بقايايي جنيني در خود حفظ مي‌كند. حتي هورمون‌هاي زن و مرد از نظر تركيب شيميايي به هم نزديكند. 📌بنابراين، پيدا شدن تمايل به هم جنس زاييده مختصر تغيير شيميايي هورمون‌ها در جهت جنس مقابل است.
🔖 احتجاجات رفتاري : 📝نظر به اين كه روان شناسان ثابت كرده اند كه هر يك از ما در دوره ي قبل از شباب مرحله اي هم جنس بازانه را طي مي‌كند، پس نبايد چندان غير عادي به نظر رسد كه بعضي افراد در همان مرحله متوقف مانده باشند يا در صورت پيدا شدن فرصت مساعد به آن مرحله باز گردند. زندگي فشرده و پر آميزشي كه در مدارس، اردوگاه ها، كشتي‌هاي زمان سابق، زندان‌ها و غيره بر قرار است (يا بر قرار بوده) چنين امكاناتي را نمايان مي‌كند.
2⃣ نظريه اي كه همجنس بازی را گناه مي‌داند : 📝اين نظريه اي است متعلق به اهل فقه كه در اناجيل عهد قديم و عهد جديد و در قرآن كريم هم به چشم مي‌خورد. 📝 همجنس بازي عملي جنسي است كه خارج از ازدواج و بر خلاف طبيعت صورت مي گيرد. 📌 اين عمل لااقل به سه دليل نوعي معصيت به درگاه خداوند به حساب مي‌آيد: 🖋الف) غير عادي بودن هدفي كه براي عشق ورزيدن انتخاب مي‌شود. 🖋ب) پيوندي است كه قابليت تشريع ندارد. 🖋ج) در مورد مرد، با اتلاف نطفه همراه است. پيامبران يهودي و همچنين پاپ (در مراسله با قرنطيان) صريحاً هم جنس بازي را محكوم كرده اند. محمد صلي الله عليه و آله از زبان لوط (خطاب به قومش) مي‌گويد: « به درستي كه شما به جاي پرداختن به زنان ميل به شهوت راندن با مردان داريد» (۴۴)
3⃣ برخورد پرشكي : 🔖 هم جنس بازي به عنوان انحراف در غريزه ي جنسي: 📝ملاحظاتي كه ذيلاً ذكر مي‌شود براي آن نيست كه همجنس بازي را معذور بدارد يا به اصطلاح مشروعيتي بدان عطا كند هر چند در مطالبي كه مي‌آيد غرض اين است كه هم جنس بازي را به عنوان نوعي انحراف- و نه نوعي تبه كاري- توضيح دهد، معذلك آن را هم چون آفتي اجتماعي كه به طرزي استثنايي پليد و زيان آور است در نظر مي‌گيرد. 📝رفتار هم جنس بازانه براي آن كه به درستي درك شود بايد همراه با علل رواني- فيزيولوژيكي و اجتماعي تعينن كننده ي آن مورد مطالعه قرار گيرد. 📝پديد آمدن هم جنس بازي عموماً داراي جنبه ي پيشرس است. اين پديده به عنوان يك بيماري به وسيله ي سلسله ي كاملي از علامات خاص خودنمايي مي‌كند: 📌الف) احساس متفاوت بودن از ديگران: اولين نشانه اي كه بايد توجه را جلب كند عدم رضايت فرد از پيكر خود و احساس ناقص بودن آن است. 📝 بدن با حركات و سكنات خود، با ساير موجودات و يا جهان ارتباط برقرار مي‌كند. 📝 خاطرات شخصي به خودي خود اهميتي، يا ارزش تعينن كننده اي ندارند مگر از اين نظر كه كسي يا كساني از اطرافيان و از مردم بر آن خاطرات وقوف داشته، آن‌ها را درك و ارزيابي كرده و رأي يا نظري راجع به آن‌ها به هم رسانده باشند. غالباً دخالت ناشيانه يا بي رحمانه اي كه پدر يا مادر به صورت نهي و منع يا تنبيه اعمال مي‌كنند تبديل به عاملي براي خودنمايي نخستين علامات هم جنس بازي مي‌شود. 📝گاهي اين نوع دخالت‌ها به صورت عامل تداعي كننده اي چنان خاطره يا لذتي در مي‌آيد كه دلپذيري بي حد آن تمام چيزهاي ديگر را زايل مي‌كند و به تثبيت انحراف منجر مي‌گردد. 📌ب) آنچه در بالا گفته شد معادل است با بيان تمام اهميتي كه انزوا در سنين پايين فرد هم جنس باز در بردارد. 📝 احساس ناخوشايند او نسبت به پيكر خودش در مقايسه با پيكرهاي ديگران (آن‌هايي كه زيباتر و مسن ترند و لذا از جهات عضلاني و جنسي بهتر رشد كرده اند) احساس عدم امنيت به وجود مي‌آورد و آگاهي از اين حقارت نياز به قبولاندن خود، به بخشاياندن خود، از طريق تسليم شدن به آن «ديگري» را بر مي‌انگيزد. 📌ج) فاجعه ي اين هيكل ناقص، ضميمه و ملازمي دارد: 📝كه عبارت از علاقه ي فرد هم جنس باز به لباس‌هاي عجيب و جلف، آراستن پيكر خود، مواظبت از آن، بها دادن به آن و مورد توجه قرار دادن آن است. 📝 اگر تماشاگري نباشد خود فرد جاي تماشاگر را مي‌گيرد و در صدد بر مي‌آيد چهره ي خودش را تماشا كند (اسطوره ي نارسيس) (۴۵) او در اين جا به مرحله ي خودستايي [كذا = شيفتگي نسبت به خود] مي‌رسد (پي در پي در آينه نگاه كردن، افراط در آرايش، علاقه ي غير عادي به لباس‌هاي شكيل و غيره) 📝در مرحله اي كه از لحاظ آسيب شناختي اهميت بالاتري دارد پاي استمناء مفرط به ميان مي‌آيد كه خود نوعي هم جنس بازي خالص است اين عمل در واقع يكي ديگر از شيوه‌هاي خودشيفتگي است.
🔖....به عبارت ديگر روشي است كه فرد مي‌خواهد از طريق آن به خودش ثابت كند كه پيكر او از نظر وظايف الاعضايي كم و كسري ندارد. هم جنس بازي جستجوي مستمر و دلهره آميز «خويشتن» ديگري است كه از نايل آمدن هم جنس بازبه بلوغ، يعني روآوردن او به ديگران – به جنس مقابل- جلوگيري مي‌كند. 📌 د) كثرت طرف‌هاي مقابل: 📝سال‌هاي ما قبل شباب دوره اي است كه در آن وقوع همه چيز ممكن است، ولي براي رسيدن به بلوغ بيشتر بايد به يك بخش قناعت كرد و بنابراين «صرف نظر كردن» را پذيرفت. 📝 اين گفته چه در انتخاب رشته ي تحصيلي و چه در زمينه‌هاي عشقي به يك اندازه صدق مي‌كند. 📝«ميل نكردن» برابر با محكوم كردن خود به عدم تكامل است. در عشق [بچه گانه يا بيمارانه] مصداق اين حكم عبارت است از وقف كردن خود به طرف‌هاي متعدد و ماهيتاً وفادار نبودن. همه مي‌دانيم كه حتي نوجوانان معمولي [بهنجار] با چه سهولتي عشق‌هاي كوچك و لاس‌هاي كودكانه ي خود را برقرار مي‌كنند و آن‌ها را به هم مي‌زنند. 📝كثرت انتخاب‌ها در واقع يكي از عوامل مهم پيوندهاي هم جنس بازانه است. اين كثرت و تنوع، با توزيع و انتشار «خويشتن »‌هاي ديگر – آن هم به شيوه اي چنان فراگير كه حضورشان همه جا و در تمام لحظات احساس مي‌شود سدي از اعتماد و اطمينان در برابر دلهره به وجود مي‌آورد. 📝در عين حال، دستپاچگي و فوريتي هم كه از خصوصيات جدايي ناپذير همجنس بازي است، به طوري كه بايد در اولين مكان قابل دسترسي: 🖋در رخت كن، در توالت، در پارك‌ها و غيره به انجام برسد، از همين جا سرچشمه مي‌گيرد. البته به اين ترتيب يكي ديگر از ويژگي‌هاي هم جنس بازي كه اختصار و سرعت آن است و آشكارا نشان مي‌دهد كه صرفاً جنبه ي جسماني دارد (و هرگونه تبادل افكار و احساسات در آن به طور مشهود منتفي است) توضيح داده مي‌شود. 📝پيوند هم جنس بازانه حتي هنگامي كه از قوه به فعل در مي‌آيد و موجوديتش را در عرصه اي واقعاً اجتماعي برقرار مي‌كند، جلوي اين پرسه ي بي وقفه، اين جستجوي تنوع دائماً تكرار شونده، اين زغبت بي صبرانه به «طرف» تازه، و اين بي قراري براي عمل سريع را نمي گيرد. 📝 چنين پيوندي كمتر از پيوند جنسي سالم و متعارف بر اثر عدم وفاداري دچار اختلال مي‌شود. عدم وفاداري ، به نحوي بسيار تناقض آميز، در اين جا وسيله اي براي محكم كردن پيوند است (چيزي كه در بعضي ازدواج‌هاي كنوني هم به چشم مي‌خورد) چرا؟ 📍 چون آنچه هم جنس بازدر جاي ديگر به دنبالش مي‌گردد، نوعي تقويت و تسلاست كه به نوبه ي خود بايد به او اجازه دهد تا پيوند اصلي را تحكيم كند. 📝اين نكته درمورد زوج‌هاي همجنس باز [زن و شوهري كه هر دو هم جنس بازند] نيز صدق مي‌كند. ازدواج اين‌ها پايدار نمي ماند مگر آن كه هر كدام ماجراهاي هم جنس بازانه ي متعددي براي خود داشته باشد.
📌 ه) در اينجا با روان شناسي مسكن و منزل و مأوا سر و كار پيدا مي‌كنيم: 📝پيوند هم جنس بازانه ي پابرجا و يا ازدواج متعارف هيچ كدام مأمن‌هايي نيستند كه براي هم جنس بازبه قدر كافي مطمئن، به قدر كافي مسدود و به قدر كافي محفوظ باشند. 📝 او در اين مقام‌ها جلو چشم است، زير نظر است بيش از حد در معرض ديده شدن از بيرون قرار دارد. همجنس باز در واقع دوست ندارد خود را مقيد كند، خود را از نقطه نظرهاي اجتماعي يا شغلي بشناساند. 📝اين ملاحظات، تمام اهميت قضيه در پيدايش نخستين روابط جنسي را در ارتباط با مأوايي قرار مي‌دهد كه فرد در آن ايمن است، در آن مي‌خورد و مي‌خوابد (به ياد عبارتي مي‌افتيم كه در زبان انگليسي براي «عمل عشق بازي» وجود داردsleep with (خوابيدن با... ) خوابيدن با كسي اعتماد كردن به آن كس است. 📝به همين ترتيب، لذت بردن از كسي كه به معناي آن است كه شخص دل به دريا بزند، خود را جسماً به طرف مقابل واگذارد و البته تاوان آن را هم بپردازد. دردهاي واقعاً عضوي و جسماني كه از روبرو شدن با عدم وفاداري عارضمي شود با همين ملاحظات اخير ارتباط پيدا مي‌كند. 📝در دنياي مأنوس و اطمينان بخشي كه در اطراف يك كودك بيش از حد نازپرورده بنا مي‌شود، فردي كه از جنس مخالف باشد، يك دشمن است، بيگانه اي نگران كننده و غريبي است كه رفتارش غير قابل پيش بيني است، برجستگي‌هاي بدنش از نوعي ديگر است، جوهر و ساختماني متفاوت دارد. شخصي كه از جنس مقابل است، ناپذيرفتني است، نماينده ي دنياي بيگانه اي است كه هم جنس گرا نمي توانسته است خود را با آن هماهنگ كند، نمي توانتسه است خود را با آن سازگاري دهد. 📝او احساس مي‌كند كه به «درون» راهش نمي دهند. به كسي مي‌ماند كه گويي « در بيرون» به زندانش انداخته اند. 📝 اين نكته، منشأ و توضيح دهنده ي تلاش‌هاي پرسوز و گداز كساني است كه سعي دارند هم جنس بازي را توجيه كنند و آن را « شيوه ي بهنجار ديگري» براي حل مسئله جنسي معرفي نمايند. 📝به سبب درك ناقص انديشه‌هاي نوين روان شناختي، اينك شاهد نشو و نماي شيوه ي بسيار زيان آوري در تربيت كودكان هستيم كه مي‌توان آن را ترور اجتماعي ناميد. 📝سابقاً بچه از پدر مي‌ترسيد. امروز غالباً مشاهده مي‌كنيم كه پدر خود به بچه تعليم مي‌دهد كه از جامعه بترسد. 📝با از ميان برداشته شدن تنبيه بدني و توبيخ مستقيم و منع مبتني بر انگيزه، فرد امروزي دفاع خود را با نوعي قضا و قدرگرايي تسليم آميز، در پشت استحكاماتي جستجو مي‌كند كه «امر اجتماعي» ناميده مي‌شود و فعال ما يشاء است. 📝غالباً خود پدر كسي است كه از همان ابتدا، ترسي را كه خودش از جامعه دارد به فرزند منتقل مي‌كند. 📝او با پوزخندي حاكي از بي حوصلگي هشدار مي‌دهد كه اگر هم رنگ جماعت نباشي، اگر خود را با خلايق سازگار نكني، تنها خواهي ماند، به بازيت نخواهند گرفت، حتي شايد به زندانت خواهند انداخت.
📝.....جاي هم جنس بازي را با يد مضافاً در فوت و فن‌هاي گشودن باب آشنايي جستجو كرد. 📌به همين دليل بعضي‌ها آن را نوعي شگرد شناخت و قاپيدن اسرار و مهارت‌هاي استاد از طرف شاگرد مبتدي و زبر و زرنگ به حساب مي آورند. 📝 هم جنس بازي بنابراين نمي تواند حق وجود پيدا كند مگر در جامعه اي كه مقام زن را به سطح برده ي ستايشگر و منفعل تنزل مي‌دهد، برده اي كه نقش منحصر به فرد او اين است كه فقط رحمي بارور براي حمل و زاييدن قهرمانان هم جنس گرايي آينده داشته باشد. 📝اما قاطع ترين ملاحظات پزشكي نشان مي‌دهند كه هم جنس بازي در بيشتر موارد با كاهلي و بطالت، با نامولد بودن و عدم خلاقيت اجتماعي و با بزهكاري ملازمه دارد: 🖋 نداشتن ظرفيت براي شكيبايي، براي تحمل محروميت ها، براي قبول مسئوليت‌هاي اجتماعي و خانوادگي در واقع از همان عنادهاي كودكانه اي پيروي مي‌كند كه زمينه ي اصلي رفتارهاي هم جنس بازانه را تشكيل مي‌دهد. 🖋 ناپايداري روابط هم جنس بازانه به اغتشاشي منجر مي‌شود كه هر نوع ارزش آبرومندانه اي را از مناسبات انساني مي‌گيرد. 🖋 اگر همجنس بازیي، و لو به طور نظري (در تئوري) چيزي شبيه به تاييد و عدم مخالفت دريافت مي‌كرد، اگر به آن اجازه مي‌دادند كه و لو تا حدودي از چارچوب (حيطه¬ي) آسيب شناختي خود خارج شود و نوعي بيماري تلقي نگردد، طولي نمي كشيد كه اين امر موجبات انحلال زوج‌هاي مختلف الجنس [زن و شوهر] و خانواده را كه شالوده‌هاي جامعه ي باختري موجود ما هستند، فراهم مي‌آورد. 🖋بديهي است كه در مواردي بسيار متعدد (مگر در مورد ساديسم) اين نكته مورد توافق است كه بايد براي هم جنس بازان قائل به «معايبي با كيفيات ممتاز» بود: 📌اجتماعي بودن، روحيه ي شهري، طبع هنري، ظرافت احساس. مع هذا اين نكته به قوت خود باقي مي‌ماند كه ملتي برخوردار از تمدن بهنجار نمي تواند براي چنين شيوه ي منحرفانه اي از تبيين جنسيت كه نهايتاً فقط يكي از فصول روان شناسي درماني است، قائل به نهاد يافتگي شود و آن را به عنوان يك نهاد به رسميت بشناسد. (۴۶)
📝.....به اين ترتيب، عصر تسطيح است، عصر محو شدن تفاوت هاست، ترسيم خطوط جدا كننده ي خير از شر، فاعل از منفعل و مردانه از زنانه را بيش از پيش مبهم مي‌كند تا در عوض فقط آنچه را كه براي « جامعه» قابل قبول يا غير قابل قبول است مورد تاكيد قرار دهد. 📝مي توان درك كرد كه از آن به بعد، كساني كه «منِ» آن‌ها ضعيف است و به سرعت مرعوب مي‌شوند، اين از دست دادن استقلال و آزادي رأي را مي‌پذيرند، ماشين وار به اطاعت او در مي‌آيند، با تمام توان فرياد مي‌كشند كه از اين كه چنين باشند خوش وقت اند، ولي در همان حال به دنياي خصوصي افكار نهفته و اعمال نهاني- تنها عواملي كه قادرند اصالت ذاتي زندگي بشر را تضمين كنند- پناه مي‌برند. 📝اين روزها اغلب مي‌شنويم كه زندگي خانوادگي دارد تغيير مي‌كند. زندگي خانوادگي در حال تغيير نيست، در حال نابود شدن است. 📝در همان حال كه كانون‌هاي خانوادگي، غالباً زير فشار حاكمان از هم مي‌پاشند- حاكماني كه به نظر مي‌رسد در درجه ي اول تمام هم و غم آن‌ها اين است كه كار خودشان را آسان كنند و با مقرر كردن قواعد مشترك براي همگان، جاي خود را در مسند قدرت محكم سازند- و در همان حال كه به اصطلاح « توده اي شدن» همه چيز- كه آن همه صحبتش را مي‌شنويم – پايه‌هاي خود را محكم مي‌كند. (البته با به خاطر سپردن اين نكته كه پيش گوياني كه دم از نزديكي آن «توده اي شدن» مي‌زنند خودشان را به واسطه ي نبوغي كه براي خود قائلند از شمول آن مستثني مي‌دانند)، 📌 نوعي حالت زايل شدن تفاوت جنسي به ظهور مي‌رسد كه هم جنسي بازي نهفته يا آشكار، انعكاس زيان بخش آن را تشكيل مي‌دهد. 📝گفتگو ندارد كه در يونان قديم، مدتها پيش از افول آن، هم جنس بازي نه فقط علناً انجام مي‌گرفت بلكه حتي عموميت داشت و يكي از «شريف» ترين و مهم ترين جنبه‌هاي عشق را معرفي مي‌كرد. از روي چنين سابقه اي است كه امروز بعضي‌ها خود را متقاعد مي‌كنند تا خواستار مشروعيت براي هم جنس بازي در جامعه ي كنوني شدند. 📝براي فيصله دادن مسئله ابتدا ببينيم كه نتايج عيني يك چنين جابجايي [در روابط جنسي] هنگامي كه امكان تحقق آن فراهم مي‌آمد از چه قرار بوده است. 📝 به طوري كه مي‌دانيم هم جنس بازي سابقاً در ميان نورمان‌ها رواج داشته و نيز بين اعراب، وقتي در اوج قدرت قرار داشتند و در دربار امپراطوري آلمان و در داخل حزب نازي متداول بوده است. «لاندائو» مي‌نويسد: 🖋« هم جنس بازي بعداً براي اينان از سطح سكس به سطح ماوراء طبيعي ارتقاء داده شد و به صورت يك نوع عرفان تعصب آميز در آمد». 📝مسلماً خلاف روح علمي است كه چيزي از قبيل فلان تمايل بالفطره ي نژادي را در اين جا به عنوان مسبب معرفي مي‌كنيم و مثلاً از آن دستاويزي براي زدن برچسب آريايي گري بر پيشاني آلماني‌ها بسازيم، يا بگوئيم كه هم جنس بازي مختص نژاد آنگلوساكسن و در خور توصيف بريتانيايي جماعت است و يا مثلاً از سامي بودن خالص اعراب حكايت مي‌كند اين جا هم مانند تمام پديده‌هاي رواني – اجتماعي، بايد در صدد يافتن توضيح عميق روان شناختي بود. 📝ميل به قدرت و سلطه در يك جامعه با نفرتي به نمايش در مي‌آيد كه نسبت به امكانات ايجاد كننده ي نرمش و ضعف- به خصوص عشق زنان – احساس مي‌كند. اين تمايل خود را در عين حال بدين طريق نشان مي‌دهد كه كليه امكانات رشد و بالندگي شخصي را از روي الگويي هم جنس بازانه، به صورت امري مابه الاشتراك و همگاني در مي‌آورد.
📝 پایان مطالب از دیدگاه جامعه شناسی:)
بــصــیــر | Basir
مطالبی رو که در ادامه میفرستم با دقت مطالعه کنید.
همونطور که دیدید در طبیعت انسان همجنس گرایی وجود نداره.