.
⚫️🔴 دلنوشته دختر شهید رئیسی
نصف سال گذشت...
به اندازهی تمام سالهایی که زیر سایهتان بودم دلتنگی دارم. دلتنگیهای فزاینده...
این روزها مدام عادتهایتان را مرور میکنم. گاهی خودم تعجب میکنم که چرا نمیفهمیدم چقدر آسمانی هستید و من به میزانی که نزدیکتان هستم به آسمان نزدیکم. این روزها دل همهی مردم برای نگاه آسمانیتان تنگ است. چه نگاه مهربانتان باشد وقتی با یک کارگر کارخانه خوش و بش میکردید و چه پر از غضب باشد وقتی یک مسئول را بابت گرانی و... عتاب میکردید.
سفرهای استانی هرهفته بماند، شرکت هرساله در اردوهای راهیان نور، پذیرفتن اینقدر دعوت یادمانهای شهدا، روضهخوانی و شرکت در هیئت بماند، اینقدر روضه
✍چقدر به هزار رکعت نماز های رمضان مقید بودید، نماز شب خواندن بماند، به طولانی شدنش چقدر اهتمام داشتید، به مستحبات بعد از نماز صبح. به نماز جعفر، به نماز امیر المؤمنین ع تقریبا هر هفته.
در رو به آسمان بودید برای ما...
درب های آسمان را باز بگذارید
✍نصف سال گذشت اما هنوز عمامه تان روی جالباسی خانه هست. هنوز لبادهی سورمهای بوی یک مرد آسمانی را در خانه پخش میکند. در خانه نه در تمام شهر پخش میکند.
نصف سال میگذرد و شما همچنان حواستان به ما و همهی مردم هست.
✍هنوز به فرزندان شهدا سر میزنید گاهی خواب هایشان را برایمان تعریف میکنند. هنوز به محرومین رسیدگی میکنید. گاهی با گریه برایمان میگویند یا خبر و گزارشهایش میرسد. دوستانتان در حاشیه شهر مشهد و روستاهای خراسان جنوبی مشغولند. برایمان دعا میکنید. حواستان به امور کشور هست،
✍خبر دادهاند که زیر سایهی ولی عصر (عج) دستی در ادارهی امور مقاومت دارید.
به اندازهی نصف سال حلاوت غم چشیدهایم. حلاوتش از شهادت است. شهدی که شما نوشیدهاید با صبر در غمش به ما برسد انشاءالله.
حلاوت از حی بودن شماست که بل احیاء عند ربهم یرزقون.
#دلنوشته_دختر_شهید🦋🦋
شادی روح مطهر و ملکوتی شهید محبوب جمهور صلواتی هدیه کنیم🌹
#انتقام_سخت
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
@siasate_hafteh
السلام علیک یا ابا عبدالله
سلام علیکم خدمت شما بزرگواران
📌این فرصت رو از دست ندهید
شاید شما یکی از برندگان قرعه کشی رایگان سفر زیارتی کربلا در گروه ما باشید
هرچه سریعتر
🌹🌹جهت شرکت در قرعه کشی 🌹🌹
با انگشت مبارک بزنید روی لینک زیر وعضو شوید.
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2330853648C37f90f10a0
#_کاروان_کربلا
🌹بعد از ورود سنجاق های گروه چک شود🌹
جهت دریافت کد به آیدی حاج آقا طحانی بزرگوار
@tahany99 👈👈👈👈👈👈👈👈
مراجعه کرده ونام ونام خانوادگی وشماره تماس فضای مجازی تون رو ارسال بفرمایید.
خادم شما سیدرضا صبوری Salvador67@
09155313828
توجه توجه 👈👈👈 قرعه کشی رایگان کربلا الحمدلله در 14 خرداد ماه در کربلای معلی انجام شد
🏴 قرعه کشی بعدی هم 8 مردادماه در کربلا انجام شد🏴
منتظر قرعه کشی های بعدی ما باشید.
ضمنا قرعهکشی آبان ماه هم در 4 آبان انجام شده و در گروه سنجاق شده پس منتظر قرعهکشی های بعدی ما در ماههای آینده باشید
11.21M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#پست_ویژه
❓ریشه افسردگی از کجاست؟
▫️آیا کلمات اثر مثبت یا منفی دارند؟
🔹تا آخر ببینید.
🎞️ استاد عزیزی
┄┅┅┅┅❁💚❁┅┅┅┅
🗓 به مناسبت ۲۷ آبان، سالروز شهادت سردار رشید اسلام، حاج مهدی زین الدین
❇️ فرماندهای که در حج هم فرمانده بود
📖 داستانک:
💬 مادر شهیدان مهدی و مجید زین الدین میگوید:
🔹 دو نفر از علما پس از شهادت بچهها رفتند خانه خدا و قرار گذاشتند هر کدام برای مهدی و مجید طوافی انجام بدهند.
🔹 کسی که به نام آقا مهدی طواف را شروع میکند، بعد از اتمام می آیند مینشینند، یک لحظه خستگی رفع کنند، تکیه داده بودند و خانه خدا را تماشا میکردند.
🔹 در عالم خواب بیداری، میبینند آقا مهدی روبرروی خانه ایستاده، لباس احرام به تن، خیلی زیبا، عدهای هم به دنبالش بودند.
⁉️ میگویند: آقا مهدی شما که شهید شده بودی چه طور آمدی اینجا؟
♻️ گفته بود: «به خاطر آن نمازهای اول وقت که خواندهام در این جا فرماندهی اینها را به من واگذار کردهاند.»
📚 منبع: دیدار آشنا، شماره ۲۹ با اندکی تفاوت
درسی از یک زندانی
سال 98 بود که ماموریت یافتم به عنوان مسئول امور فرهنگی و تربیتی، در شهر دیگری و در زندان دیگری، انجام وظیفه کنم. در دو جلسه اول، نشستی با زندانیان داشتم و این جلسه سوم بود. جلسه اول و دوم به آشنایی با زندانیان و پرس و جو از علت حبس و جرم آنها گذشته بود. موضوع جلسه سوم، درباره معرفت خدا و نحوه ارتباط با خدا بود. خُب، مدیریت جلسه با زندانیان، سختی ها و گاهی شیرینی های خاص خودش را دارد. همین که موضوع جلسه سوم مطرح شد؛ یکی از زندانیان گفت: «چرا باید در یک زمان خاص، رو به قبله، با وضو و با زبان عربی با خدا صحبت کنیم؟!!! شاید من دلم بخواهد هر وقت دلم خواست و به هر زبانی خواستم با خدای خودم صحبت کنم» هنوز حرفش تمام نشده بود که یکی از زندانیان از انتهای جلسه، با صدای بلند و با یک ادبیات جاهلانه( که بنده آن واژه ها را سانسور میکنم) گفت: «خفه شو بابا دوزاری؛ همینجوریش نجسی چه برسه بخوای بدون وضو و بدون قبله با خدا زِرزِر کنی؟ تو بَلَدی حرف یومیه خودت رو با مردم بزنی که می خوای با خدا حرف بزنی ؟» وکلّی حرف تحقیر آمیز دیگر با ادبیات خودش، بار آن بینوا کرد.اضطراب گرفتم که اگر دعوا و درگیری جمعی شود، چه کنم؟ خوشبختانه آن فرد سوال کننده جواب توهین ها را نداد به نظرم یا شوکه شده بود یا مراعات مجلس را کرد. تصور کردم این دو با هم مشکل و خصومت شخصی دارند؛ رو به آن فرد عصبانی گفتم که مشکلات و خصومت ها را بیرون جلسه با هم حل کنند و این جلسه مقدس است و جای تسویه حساب نیست که یکدفعه همان فرد عصبانی گفت: « من اصلا این رو نمی شناسم» با تعجب گفتم: «پس چرا اینقدر بد و بیراه برای یک سوال پرسیدن بهش گفتی؟» گر چه با توهین هایش حال و هوای جمع را خراب کرده بود اما پاسخش همه را جلب کرد. او توضیح داد: « این سوالش مرا به ریشه همه بد بختی هایم بُرد، مرا به علت این حبس لعنتی و آتش گرفتن جوانی ام بُرد» . از او خواستم بیشتر توضیح دهد و این طور شرح داد: «از 15 سالگی تا حدود 19 سالگی نماز میخواندم که چند بار با پسر همسایه که دو سال از من بزرگتر و دانشجوی تهران بود با هم درباره نماز صحبت کردیم که او هم مثل این زندانی گفت: نماز را با زبان خودت و هر وقت خواستی باید بخوانی و اصل، ارتباط با خداست و نماز مسلمانان را سنتی و قدیمی فرض کرد و گفت: ما آدمهای قرن 21 نباید به شیوه هزار سال پیش نمار بخوانیم و چندین بار درباره این موضوع با هم صحبت کردیم. راستش خیلی حرفهایش برایم جالب و جدید بود و احساس میکردم نباید مقید به نماز و آداب آن باشم؛ تحت تاثیر حرف های روشنفکری پسر همسایه قرار گرفتم، فکر میکردم چون کتابخوان و دانشجو است خیلی میفهمد نمیدانستم از زبان شیطان حرف میزند، برای همین، اوایل رو به قبله می نشستم و خودم با خدا حرف میزدم اوایلش خوب بود ؛چون نه وضویی بود نه سوره و ذکر خاصی، فقط می نشستم و نجوا میکردم، راحت بود، یواش یواش، احساس کردم دیگر حرفهایم با خدا تمام شده و حرف جدیدی برایش ندارم؛ آرام آرام، همان حرف زدن با خدا و نجواها هم برایم مسخره و تکراری و بچگانه آمد. اینقدر از خدا فاصله گرفتم که سه سال حتی اسم خدا را هم نیاوردم و رفته رفته پایه هر فسق و فجوری شدم و حالا باید به جرم قتل شبه عمد، سوختن جوانی ام را ببینم و البته چهار ماه است که نماز می خوانم.؛ چون دو سال در زندان، خیلی به چرایی بدبختی هایم فکر کردم و باور دارم ریشه بدبختی من افساری بود که خودم از همان روز اول، دست شیطان دادم؛ این حرفی که این زندانی زد، همان حرف شیطان است؛ به خدا حرف شیطان است» زندانی دیگری که نزدیک من در صف اول نشسته بود دوبار گفت: راست میگه. از او پرسیدم شما به چه دلیل حرف ایشون رو تایید میکنی و میگی راست میگه؟! او هم خاطره مشابهی از خودش را گفت. جلسه را ادامه دادیم و خیلی بهتر از آنچه فکرش را میکردم تمام شد. در پایان جلسه، از زندانی عصبانی خواستم که تنهایی به دفتر بیاید تا گفتگو کنیم، به دفتر که آمد خیلی آرام و با وقار و درون گرا بود و با اویی که در جلسه بود، خیلی تفاوت داشت. معذرت خواست که در جلسه تنش ایجاد کرده بود و باز هم علت به هم ریختگی اعصابش را سوال آن زندانی عنوان کرد. زمینه های هدایت را خیلی قوی در او میدیدم چون اهل تفکر بود و البته در نمازهای جماعت زندان هم او را دیده بودم. برایش از گناه توهین و تحقیر دیگران و آثار روحی آن بر افراد، گفتم و قول داد از آن زندانی که به او توهین کرده بود، عذر خواهی کند. گذشت و گذشت تا سه ماه بعد در جشنی که به مناسبت میلاد امام حسین(ع) در زندان بود، آن دو را کنار هم دیدم و چند روز بعد، در نماز مغرب و عشاء قبل از جشن نیمه شعبان، هر دو را کنار هم در صف نماز جماعت زندان دیدم.
✍بیان خاطره از حجت الاسلام سید رسول موسوی فرد، حسینیه محبان الزهرا(س)، محرم 1402
قدمی هرچنداندک به وقت انتظار
درسی از یک زندانی سال 98 بود که ماموریت یافتم به عنوان مسئول امور فرهنگی و تربیتی، در شهر دیگری و
این رو که خوندید
اینو هم بدونید آماری که از زندانیان ایران گرفتن
حدودا ۹۶ درصد بی نماز و کاهل نماز بودن!!!
📝 وصیتنامه کودک شهید غزهای:
📄 وصیت من به شما:
✍️ اگر در جنگ مُردم و رفتم و شهید شدم از حکام عرب نخواهم گذشت؛ حاکمانی که ما را خوار کردند. روزگار سختی را بدون آب و غذا سر کردیم. علی رغم سن کم، موهایم سفید شده است. خدا شما را نبخشد و از شما نگذرد. به نزد خدائی که خالق هفت آسمان است از شما شکایت میکنم.
✍️ مرا ببخش مادر، تو را خیلی دوست دارم.
از دوری من ناراحت و محزون نشوی.
✍️ نامه من برای مردم مصر، یمن، اردن، الجزایر، لیبی، لبنان، تونس، سودان، سومالی و مالزی است. این امانتی از طرف من به شما: غزه را به حال خود رها نکنید! غزه را فراموش نکنید! شما را سوگند میدهم و به شما وصیت میکنم. همهتان را دوست دارم.
✍️ امانتی است بر گردن شما:
ما را خوار نکنید!
✍️ هرکس نامه مرا دید
بر عهدهاش است که آن را منتشر کند.
✍️ به اذن خدا من شهید هستم.
محمد عبدالقادر الحسینی