eitaa logo
_ بـٰاتلاق🪿.
343 دنبال‌کننده
132 عکس
42 ویدیو
0 فایل
یه جایی از زندگی،آدم دیگه گریه نمی‌کنه؛ فقط ساکت می‌شه.من همون‌جام..غرقِ درد،خسته ازتظاهربه خوب بودن،وپرازحرف‌هایی که هیچ‌کس نشنید . بهم‌میگن‌باتلاق‌چون‌غرق‌ِافکارم‌شدم . اصکـی ؟؟ خودت‌خلاق‌تری‌جانا🦕 ؛ بلی ؟ @batla_gh
مشاهده در ایتا
دانلود
تو همون خاطره‌ای هستی که هنوز نمی‌دونم باید نگهش دارم یا فراموشت کنم.
توی نهنگ عنبر  یه سکانس تلخ بود که رضا عطاران به مهناز افشار میگه میری خارج که اونجا درا خودشون باز میشن؟ تو بمون ایران پشت هر دری که موندی خودم برات بازش میکنم. :)
بعضی‌وقتا آدم وقتی ناراحته گریه نمی‌کنه. ولی کلید و وسایلش رو جا می‌ذاره، لیوان از دستش می‌افته، به یه نقطه خیره می‌شه، چاییش سرد می‌شه و وقتی باهاش حرف می‌زنی می‌گه: ببخشید نفهمیدم، می‌شه یه بار دیگه بگی؟
روحش به پاییز تعلق داشت؛ به خش خش برگ ها و هواى مه آلود، به نم نم باران، و بوى خاک هاى خيس، به قهوه هاى گرم در صبح هاى سرد، به قدم زدن روى برگ هاى زرد زير باران، آرامش را مديون سكوت و شب بود؛ غرق مى شد در آبی نيمه شب آسمان؛ دنياى آدم هارا رها كرده بود و در كنج ساكتی از جهان خودش، لا به لاى خيابان هاى بارانى و قهوه، لابه لاى آواز شجريان و شعر، ماه را تماشا مى كرد. در خیابان قدم می‌زد و عطر زندگی را، نفس مى كشيد.
تارکوفسکی میگه: تنها یک چیز می‌دانم و آن اینست که وقتی می‌خوابم دیگر معنای ترس را نمی‌دانم، معنای رنج را، معنای سعادت را، خوشا آن کس که به خوابی عمیق فرو رفته است! خواب سکوتی‌ست که بهای هر چیز را می‌پردازد. ترازوئیست که وزن همه آدمیان در کفه‌هایش یکسان است؛ فقیر و غنی و دارا و ندار، همه به یک اندازه.
او هیچ‌وقت نگفت دلش گرفته. فقط آرام‌تر حرف می‌زد، کمتر می‌خندید و بیشتر به پنجره نگاه می‌کرد. بعضی غم‌ها اسم ندارند؛ فقط از طرز نگاه کردن آدم می‌شود فهمیدشان.